|
مسافر
- چرا گرفته دلت ، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگها هستي.
- دچار يعني
- عاشق
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي !
- و غم ، تبسم پوشيده نگاه گياه است .
و غم اشاره محوري به رد وحدت اشياست .
- خوشا بحال گياهان كه عاشق نوردند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست .
- نه ، وصل ممكن نيست،
هميشه فاصله اي است.
اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله اي است.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد .
و عشق
سفر به روشني اهتزاز خلوت اشياست.
وعشق
صداي فاصله هاست.
صداي فاصله هايي كه
- غرق ابهامند.
- نه
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.
هميشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست.
و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز.
و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند .
و او و ثانيه ها بهترين كتاب جهان را به آب مي بخشند.
و خوب مي دانند
كه هيچ ماهي هرگز
هزار و يك گره رودخانه را نگشود .
و نيمه شبها، با زورق قديمي اشراق
در آبهاي هدايت روانه مي گردند
و تا تجلي اعجاب پيش مي رانند.
- هواي حرف تو آدم را
عبور ميدهد از كوچه باغهاي حكايات
و در عروق چنين لحن
چه خون تازه محزوني
( هميشه فاصله اي است ، دچار بايد بود )
( Written By Arman.N )
(Sampad2Sampad . Coo.ir www .)
|