تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات SAMPAD 2 SAMPAD
مرا ببخش. . .

مرا ببخش . . .

ای دوستان من ،مرا به خاطر کاری که در المپیاد نجوم انجام دادم ببخشید............................................

سال دیگه همه المپیاد نجوم شرکت کنید ؛ با تضمین قبولی شما # 100% تضمینی #

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:13 توسط Cyrus |
باز هم ....

 نتایج انتخابات اعلام شد و در دیار ما باز هم مثل همیشه روحانیت معظم (big) با قاطعيت پيروز شده و ملت هم بنا به گفته بزرگان بازهم به اصل خودشون باز گشتند و روحانيت را انتخاب كردند و به اين اصلاح طلبان منافق (نقل قول از امام جمعه آگاه و مردمي ديار ما) راي ندادند و باعث شكسته شدن دندان طمع استكبار شده اند
در ديار ما معمولا اين طوري كه هر كدام از كانديدا ها كه عذاي چرب تري به مردم انقلابي بدهد به عنوان نماينده اصلح از سوي مسئولان معرفي و از سوي مردم انتخاب ميشود

البته لازم به ‌ذکر است که تمام شب نامه ها و تخریب ها بر علیه سایر نامزد ها از سوی یکی از همین روحانیون آب می خورد و صد البته بوی چلو گوشت ستاد این شخص شخیص تمام حومه ی شهر را برداشته بود همچنین این کاندیدای اصلح کارنامه ای بس روشن و تابناک دارند به طوری که نور کارنامه ی ایشان باعث شده که مردم با حتی در شب هم با عینک دودی تردد کنند

داشت یادم می رفت که بگم که آخرین مورد از افتخار آفرینی های این کاندیدای سابق و نماینده ی آینده این است که چندی قبل کاملا ناگهانی مسئول دفتر ایشان جاسوس ممالک غربی از کار در آمد و الان هم در وزارت اطلاعات مشغول استراحت و نفس تازه کردن هستند 

از كنايه كه بگذريم با اين وضعيت نه نظام و نه مردم راه به جايي نخواهند برد و من و شما مسئول اصلاح اين وضعيت هستيم
پس به فكر باشيد شايد چند سال ديگه شما جاي سياستمداران فعلي نشسته باشيد !!!!!!!!!

صد در صد سیاستمداران فعلی و کسانی که امروز مملکت را اداره می کنند روزی روزگاری در همین مکانی که من و شما نشسته این نشسته بودند پس ما هم به فکر باشیم اگر ۳۰ سال قبل انقلاب شد

به این معنی نیست که ما بیکار باشیم ما باید به فکر انقلابی بزرگتر و کامل تر باشیم وشاید یک انقلاب اصلاحی برای پیشرفت   


 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 23:18 توسط |
نوروز

تاريخچه

جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان

 می‌باشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیشنوروز

 از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده‌است. در اوستا

 نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده‌است.

همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.


جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.

نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده‌است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.

نوروز در آیات و روایات

در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی درباره نوروز روایات متعددی وجود دارد، در جلد ‪ ۵۹بیش از ‪ ۴۵صفحه به نقل از امام صادق نقل شده‌است که به معلی بن خنیس فرمودند:ای معلی! همانا نوروز روزی است که پروردگار جهان از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پیامبران و امامان ایمان بیاورند، نوروز اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و بادهای ناگهانی وزیدن گرفت و ستاره زمین در چنین روزی ایجاد شد، روزی است که علی در نهروان پیروز شد و گلهای زمین در آن روز خلق شد، در چنین روزی کشتی نوح بر کوه جودی نشست، همان روزی که جبرئیل بر پیامبر نازل شد، همان روزی که ابراهیم بتها را شکست، روزی که پیامبر؛ علی را بر دوش خود حمل کرد تا بتهای قریش را سرنگون کند و در چنین روزی است که مهدی ظهور خواهد کرد.

سفره هفت سین

سین‌های باستانی
(متداولتر)

·                     سبزه - نماد نوزایی (تولد دوباره)

·                     سیب - نماد زیبایی و تندرستی

·                     سمنو - نماد فراوانی(برکت)

·                     سیر - نماد پزشکی(درمان یا طب)

·                     سنجد - نماد عشق

·                     سکه - نماد دارایی

·                     سرکه - نماد شکیبایی و عمر

·                     سماغ - نماد(رنگِ) طلوع خورشید

·                     سنبل

دیگر سین‌ها

سوسنسبزیسنگکسپندسیاهدانه

دیگر اقلام

کتاب - به نشانه تمدن و خردورزی: حافظ و شاهنامه و (مسلمانان معمولاً قرآن را انتخاب می کنند)

آينه

ماهی سرخ

یک جفت نوروزی (شمعدان اصیل ایرانی)

تخم مرغ رنگی

کاسه‌ای از آب که پرتقالی در آن غوطه‌ور است (به نشانهٔ زمین در فضا)

یک شیرینی ایرانی (مانند باقلوا، شیرینی آردنخودچی، ...)

همچنین:

گلابآجیلشکلاتگل نرگسدیوان حافظ یا شاهنامه • ...

 

 

 

 

 

             

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                  

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 22:8 توسط |
یادی از گذشته

دوباره به انتخابات نزدیک شدیم و انگیزه هایی مثل هم فکر بودن - روابط خویشاوندی-وابستگی های حزبی  و ..... باعث جمع شدن عده ای در اطراف کاندیداها و شروع تبلیغات شده

 

 در این بین شاید بپرسید من چی کاره ام خوب اول قصد نداشتم در این مورد چیزی بنویسم ولی با توجه به شرایط وظیفه ی خودم دونستم که حداقل عقاید خودم را بیان کنم امیدوارم که سوء تفاهمی به وجود نیاید

 

 من و هم سن وسالان من این دوره حق رای دادن ندارند اما قطعا طیف دانش آموزان بر روی اعضای خانواده ی خود تاثیر می گذاردند فقط میگم حواستون باشه که به کی می خواهید رای بدید مشکل ما اینه که همه چیز خیلی سریع از یادمون میره یادمون میره که تو انتخابات شورا هاچطوری یکدفعه بعد از چند روز از انتخابات آسمون دهن باز کرد و یک صندوق رای که معلوم نیست تا اون وقت کجا بود افتاد تو حیاط فرمانداری (محل دقیق مشخص نیست به همین علت حدودی گفتم)  و تمام کسانی که وابسته به xxxx  بودند رای هاشون به تعداد دلخواه افزایش پیدا کرد و بقیه کاهش .(رای منفی از مفاههیم تازه ای بود که مطرح شد)

 

همه این بازی ها فقط به خاطر حفظ اکثریت در شورا و حفظ سلطه بر تمام ارگان های شهر اتفاق افتاد و ورق تازه ای از افتخار را برای شهر رقم زد

باید همگی چشم ها را باز کنیم تا این فجایع دوباره رخ ندهد بله فجایع نه فاجعه چه ننگی از این بدتر که زمانی که افراد تحصیل کرده در شهر زیادند رئیس صنف املاک ، رئیس صنف تاکسیداران و ...

در شهر صاحب منسب باشند  از همه این ها بدتر اینکه کسی که بر خود عیب نمی داند که انوع و اقسام فحش هارا در جلسه ی شورای اداری شهرستان و با عربده کشی به سایرین نثار کند بالاترین رای را در شورا بیاورد واقعا باعث شرمندگی و شرمساری است.

خواهش من از همه این است که چشم ها را باز کنیم خارج از تفکرات جناحی و بسته نگری ها و بدون توجه به شایعات بی پایه و اساسی که برای هرکسی که خواهان خدمت باشد به صورت اتوماتیک به وجود می آید (البته این فرآیند در هر سطحی از مملکت خواسته یا نا خواسته رخ میدهد)

 

افراد شایسته را حمایت کنیم

 

 XXXX=حدس زدنش مشکل نیست به عهده ی خودتون

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 15:54 توسط |
خط باستانی ایران
 
خط اوستایی
از این پس من مطالبی را درباره ایران باستان در این وبلاگ درج می کنم"شما هم به طرفداران ایران پیش از اسلام بپیوندید" 

تاريخ اختراع خط اوستايي را اواخر دوره­ ساساني دانسته­اند.
 در سده سوم ميلادي
 براي نوشتن متون ديني مربوط به آيين زردشتي، به ويژه کتاب اوستا  استفاده شده است. اين خط از راست به چپ نوشته مي­ شد و چهل و چهار حرف داشت
 اين خط از خط پهلوي برگرفته شده ولي از آن کامل‌تر است زبان اوستايي هم يکي از اصول و پايه­هاي زبان ايران است. اين زبان خاصه قسمت­هاي قديم آن «گاثه» بسيار کهنه به نظر مي­رسد و مانند زبان سنسکريت و عربي داراي اعراب است، يعني اواخر کلمات از روي تغيير عوامل تغيير مي­کرده است و حرکات گوناگون به خود مي­گرفته است، همچنين داراي علايم جنسي و تثنيه بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 16:1 توسط Cyrus |
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد

متن زیر از کتاب "پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد" برداشته شده است حتما بخونید در ضمن منتظر نظراتتون هستم 

 

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد . باران گرفت . مادرم گفت : چه بارانی می آید . پدرم گفت : بهار است . وما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است .

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد . لباس های ماخاکی بود .او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید . لباس ما از جنس  ابریشم و نور شد و ما قلبمان را از زیر لباسمان دیدیم .

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد . آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود . پیامبر ، کنارشان  زد . خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت .

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد و نا گهان هزار گنجشک عاشق از سر انگشت های درخت کوچک باغچه روییدند و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده بود ، به ما بخشیدند . و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم .

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد . ما هزار در بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید . پیامبر کلیدی برایمان آورد. اما نام او را که بردیم ، قفل ها بی رخصت کلید باز شدند .

 

من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد .

امروز انگار اینجا بهشت است .

 

خدا گفت : کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست .

 

نویسنده : عرفان نظر آهاری

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 10:37 توسط |
حسنک کجایی ؟!!!
مصاحبه سايت چلچراغ با آيت الله حسنی امام جمعه فوق محبوب اروميه

تا ته مطلبو نخونی ، یک عمر افسوس میخوری

آیت الله حسنی: جرات ندارید حرف هایم را کامل چاپ کنید .

«آقاجون چرا ريشت را زده اي؟ احتمالا حاج آقا به خاطر اين که ريش و سبيلت را با تيغ زدي، مصاحبه نکنه! حالا بيا تو خونه ببينم چي مي شه. اگر حاجي به ريشت گير داد عذرخواهي کن و بحث نکن، حالا خوبه عکاستون ته ريش داره...!!»
اينها را يکي از محافظان حجت الاسلام غلامرضا حسني امام جمعه مشهور اروميه هنگامي که براي انجام اين مصاحبه به منزلش در اروميه رفته بوديم، مي گويد. حسني در ميان ساير روحانيون به خاطر خطبه هاي آتشين، صريح و بي پرده اش به چهره اي مشهور در کشور تبديل شده است.
نود دقيقه گفت وگو به زبان شيرين آذري درباره موضوعات مختلفي همچون مبارزاتش در قبل از انقلاب، اعدام پسرش در اوايل انقلاب ، مطبوعات، آزادي و...

  حاج آقا! شما قبل از انقلاب جز» اولين افرادي بوديد که جنگ مسلحانه عليه رژيم شاه را آغاز کرديد و به همين خاطر به چهره اي شاخص در آذربايجان غربي تبديل شديد، اما پس از دوم خرداد 76 خطبه هايتان در نماز جمعه اروميه چهره اي مشهور از شما به وجود آورد. فکر مي کنيد چه عاملي باعث شد تا به اين شهرت برسيد؟
خداوند در قرآن مي فرمايد «ان تنصرالله ينصر کم و يثبت اقدامکم». يعني اگر شما به دين خدا بدون ريا کمک کنيد خداوند نيز شما را در دين ثابت قدم مي کند. اين اعتقاد قلبي من است و تا روز مرگ از من جدا نخواهد شد. البته اين اعتقاد به اختيار خودم نيست بلکه از عالم ملکوت نصيب بنده کذايي شده است. آقاي خاتمي دوبار به آذربايجان غربي آمدند و هر دو بار من به استقبالش نرفتم که اين کار من هم دليل داشت و آن زمان در خطبه ها هم گفتم و روزنامه ها نيز نوشتند. خطبه هاي نماز جمعه و حرف هايم را در دو جلد کتاب منتشر کردند که به چاپ هشتم هم رسيد. البته يک سوم نوشته هاي اين کتاب حرف هاي من است و بقيه را نمي دانم از کجا درآورده اند و نوشته اند. علت اصلي اينکه به استقبال خاتمي نرفتم اين بود که ايشان فقط از آزادي حرف مي زد. آزادي مورد نظر اين آقايان را شاه نيز مي گفت، امام هم از آزادي مي گفت. منظور امام هم از آزادي، رهايي از قيد طاغوت بود که خوشبختانه به اين آزادي معنوي رسيديم، الان که جمهوري اسلامي برقرار شده من نمي فهمم چرا خاتمي اين قدر از آزادي دم مي زند. برخي مي گويند خاتمي 20 ميليون راي آورد اما من مي گويم اگر حتي صد ميليون راي نيز مي آورد... هيچ ارزشي نداشت. اگر منظور خاتمي از آزادي همان چيزي است که مورد نظر امام خميني بود که به آن رسيده ايم و ديگر لزومي ندارد بگوييم آزادي مي خواهيم، منظور اينها از آزادي همان چيزي است که مورد نظر شاه بود. من همه اينها را مي گفتم اما روزنامه ها تحريف مي کردند و حقايق را نمي گفتند. بشکند قلم هايي که اين حرف ها را نمي نوشت... من در خطبه ها گفتم که اگر خاتمي وزير ارشاد را عزل نکند به استقبالش نمي روم. خاتمي عزل نکرد من هم نرفتم، حرف مرد يکي است.
 تعريف شما از آزادي چيست؟
نتيجه آزادي که هشت سال در دوران خاتمي گفته شد، اين بود که الان خانم ها با اين وضع به خيابان ها مي آيند. آيا اين آزادي است يا هرزه گري. اصلاح طلبان همين بي بند و باري و هرزگي را مي خواستند و متاسفانه الان هم ما نمي توانيم جلوي اينها را بگيريم.
  چرا نمي توانيد جلوي بي بند و باري را که اشاره کرديد بگيريد؟
من رئيس ستاد امر به معروف و نهي از منکر استان هستم اما اصلا از وضع موجود امر به معروف رضايت ندارم. با تذکر لساني نمي توان کاري از پيش برد. آنها در هرزه گري آزاد هستند اما ما آزادي نداريم با آنها برخورد کنيم. اگر برخورد کنيم مي گويند گروه فشار هستند و خشونت طلب. بسياري از زنان در حال حاضر حجاب اسلامي ندارند. در اسلام حجاب تعريف خاصي دارد. برخي ها فکر مي کنند با گفتن آزادي مي توانند هرزگي و بي بند و باري را مجددا به ايران بياورند که متاسفانه اين طور هم شد. برخي مردان هم مثل خود شما ريش شان را مي زنند. کساني که ريش خود را مي زنند از يزيديان هستند، شاه هم ريشش را با تيغ مي زد.
  از روزنامه ها به خاطر سانسور حرف هايتان شکايت نکرده ايد؟
شکايت کردن چه فايده اي دارد. روزنامه نگارها بالاخره بايد صفحات روزنامه را پر کنند. راديو و تلويزيون هم همين طور است. صداوسيما هم بسياري از حرف هاي من را سانسور مي کند. مي دانم که شما هم اين حرفم را سانسور مي کنيد.
  ان شا»الله سانسور نمي شود!
جرات نداريد حرف هايم را کامل چاپ کنيد، چون اگر کامل چاپ کنيد روزنامه تان را مي بندند و شما به زندان مي رويد.
  شما بگوييد ما چاپ مي کنيم؟
نمي گويم. چون مي دانم چاپ نمي کنيد. من از روحانيون درباري خواهم گفت و شما هم نمي نويسيد و چاپ نمي کنيد.
  روزنامه هم مي خوانيد؟
اگر فرصت داشته باشم مي خوانم.
  چه روزنامه اي مي خوانيد؟
کيهان و جمهوري اسلامي. البته بريده جرايد را برايم مي آورند.
  روزنامه هايي که خطبه هايتان را هر هفته چاپ مي کردند را مي خوانديد؟
برخي از دوستان روزنامه هايي که بر عليه من مي نوشتند را برايم مي آوردند، مخصوصا روزنامه اي که فک مدير مسئولش (صبح امروز) را قراضه کردند را بيشتر برايم مي آوردند.
  فکر مي کنيد چرا الان روزنامه ها خطبه هاي نماز جمعه شما را چاپ نمي کنند؟
چون من هشت سال عليه دولت خاتمي حرف مي زدم. من هشت سال گفتم که ما بنده خدا هستيم و آزادي نمي خواهيم، اما الان ديگر نمي گويم چون احمدي نژاد از آزادي حرف نمي زند و بيشتر دنبال عدالت است.
  با اينترنت سروکار داريد؟
چند وقت پيش يک کامپيوتر خريدم و مي خواستم کار کردن با اينترنت را ياد بگيرم که متاسفانه ياد نگرفتم. فکر نکنيد که کودن هستم و ياد نگرفتم بلکه فرصت نداشتم، اما علاقه دارم ياد بگيرم.
  پس با اين حساب اي ميل هم نداريد؟
نه! اگر ياد بگيرم حتما اي ميل براي خودم درست مي کنم.
  در منزلتان ماهواره داريد؟
برنامه هاي ماهواره دو نوع است. يکي برنامه هايي که نگاه کردن به آنها تحريک کننده است و انسان را به گمراهي مي کشاند و نگاه به اين برنامه ها حرام است و برخي برنامه ها نيز علمي، آموزشي، مذهبي، کشاورزي و غيره است که به نظرم اشکالي ندارد، اما خيلي ها به دنبال برنامه هاي حرام ماهواره مي روند.
  خودتان ماهواره داريد؟
نه! حوصله و فرصت ماهواره نگاه کردن را ندارم.
  اگر فرصت داشته باشيد نگاه مي کنيد؟
خير.
  سفر خارج از کشور انجام داده ايد؟
بله!
  به چه کشورهايي؟
به ليبي، عربستان، آلمان و انگلستان سفر کرده ام. متاسفانه نتوانسته ام به عراق بروم اما به دولت عراق يک پيام دادم.
  چه پيامي؟
پس از انقلاب در ايران، کميته انقلاب تشکيل شد و من هم سرپرست کميته انقلاب در آذربايجان غربي بودم و در 164 جنگ با ضد انقلاب شرکت کردم. در عراق بايد کميته انقلاب تشکيل شود و بايد بازمانده هاي صدام و حزب بعث و روحانيوني که دعاگوي صدام بودند را از ريشه نابود کنند.
  در سفري که به کشورهاي اروپايي داشتيد چه تفاوت و شباهت هايي بين جوانان اروپا و ايران ديديد؟
من براي درمان به اروپا رفته بودم و فرصت نکردم در شهرها بگردم. پزشکان اروپا به من خيانت کردند. قرار بود 48 ساعت در يک بيمارستان بستري شوم. بيمارستان هزينه 48 ساعت را از من گرفت اما پس از 22 ساعت مرخصم کردند. آنها 26 ساعت به من بدهکارند. وقتي پزشکان که بايد امين مردم باشند خيانت مي کنند، واي به حال بقيه مردم اروپا. کساني که شب و روزشان با سگ هايشان سپري مي شود بهتر از اين نخواهند بود. دانشجوياني که زير نظر پزشکان خائن تربيت مي شوند معلوم است که چه آينده اي دارند. البته انسان هاي خوبي هم در اروپا زندگي مي کنند که متاسفانه تعدادشان کم است. به نظر من سه نوع زندگي در آنجا وجود دارد: زندگي انساني، حيواني و سگي. آنها مي گويند صنعت، انرژي هسته اي و پيشرفت براي ايراني ها حرام است. خداوند در قرآن به مسلمانان دستور مي دهد تا به بالاترين قدرت برسند، بالاترين قدرت انرژي اتمي است.
  و اغلب هم قوانين بين المللي را بهانه مي کنند؟
قوانين و دستورات اسلام مهم تر از قوانين بين المللي است. جرج بوش مي گويد قوانين هم به من وحي مي شود و هم به سگم. يعني هيچ تفاوتي بين فکر جرج بوش و سگش وجود ندارد. سازمان ملل هم زيرنظر افکار سگي بوش اداره مي شود. ما تابع دستورات قرآن هستيم نه جرج بوش که افکارش با افکار سگش يکي است. جمعيت مسلمانان جهان نزديک به دو ميليارد نفر است. اگر همه مسلمانان متحد شوند هر کاري مي توانند بکنند. آمريکايي ها حضرت عيسي (ع) را فرزند خدا مي دانند، اما حضرت عيسي (ع) يک پيامبر الهي است ...
  فکر مي کنيد فشارهاي کشورهاي اروپايي و آمريکا عليه ايران نتيجه خواهد داشت؟
اگر بخواهيم از اهداف مان صرف نظر کنيم بايد دست از اسلام و قرآن برداريم. فشارها هيچ نتيجه اي نخواهد داشت. هفتاد ميليون ايراني بايد آماده مبارزه با کفر باشند. هرکس هم که آمادگي دفاع از دين ندارد بايد از ايران برود. کشورهاي اروپايي مي خواهند شاه و فرح به ايران بيايند. مي خواهند هرزه گري و شراب خواري را گسترش دهند. در هشت سال شوم اصلاحات به اسلام و دين ضربه زدند. اين آزادي خيلي مرگبار بود. اين اصلاح طلبان نمي خواهند حسني ها در مملکت تربيت شوند.
  حاج آقا هنوز هم کشاورزي مي کنيد؟
بله!
  چه محصولي توليد مي کنيد؟
امسال يک نوع آفت به زمين هايمان حمله کرده است و ديگر نمي توانيم سال آينده گندم بکاريم. سال آينده شايد چغندر بکاريم.
  چقدر زمين داريد؟
حدود 40 تا 50 هکتار.
  حاج آقا! هميشه به توسعه کشاورزي تاکيد مي کنيد. فکر نمي کنيد توسعه صنعتي هم مهم  باشد؟
با صنعتي که در اختيار کشاورزي باشد موافقم. خوشبختانه کارخانه هاي توليد آبميوه و کنستانتره زياد شده است. به نظرم مديريت کشاورزي در کشور بسيار ضعيف است چراکه نمي تواند محصولات کشاورزان را در بازارهاي جهاني عرضه کند.
  از طرح کشاورزي در کوير که به رئيس جمهور ارائه کرديد چه خبر؟
هر کشوري که زمين و آب داشته باشد و مردمش بيکار باشند، آن مردم بي عرضه هستند. اگر از رحمت خدا دور شويم به لعنتش گرفتار مي شويم. طرحي داده بودم و پيشنهاد کردم که در کويرها کشاورزي شود، اما نمي دانم چرا اين طرح اجرا نشد و من دلسرد شدم. در ايران بين 80 تا 120 ميليون هکتار کوير وجود دارد و درياي خزر و خليج فارس دو منبع سرشار آب ايران هستند. ولي ما نتوانستيم از اين آب ها استفاده کنيم. به رئيس جمهور پيشنهاد دادم بخشي از کويرها را به کشاورزان بدهند، خود من حاضرم اولين نفري باشم که پشت تراکتور بنشينم و کوير را شخم بزنم. بايد آب کشاورزي در کوير را هم از درياي خزر و خليج فارس با لوله کشي و احداث کانال به کوير پمپاژ کنيم. بايد به هر بيکار يک تراکتور بدهيم و برايش در کوير ايجاد اشتغال کنيم. همه بيکاران به دنبال اين هستند تا پشت ميز اداره بنشينند. بايد پشت تراکتور نشست و نه پشت ميز. متاسفانه ايراني ها در توليد تنبل هستند. به نظر من دوسوم اداره ها در کشور اضافي هستند و بايد تعطيل شوند. برخي فکر مي کنند که پشت ميز اداره نشستن شغل است، در حالي که اين خودش يک نوع بيکاري است. بايد کارمندان اضافي ادارات را براي توليد و کشاورزي به نوبت به کويرها بفرستيم.
  در کوير چه محصولي مي توان کاشت؟
نمي دانم چه محصولي در کوير به عمل مي آيد. بايد خاک کوير را آزمايش کرد و دانشمندان بگويند که در کوير چه چيزي مي توان کاشت. اگر بگويند گندم يا نخود، بايد بکاريم. اگر هم بگويند درخت سيب مي توان کاشت و بايد اين کار را بکنيم. بالاخره کوير هم از خاک است و هرجا خاک باشد بايد توليد کشاورزي هم باشد. در توليد گندم به خودکفايي رسيديم، بايد در توليد تخم مرغ ، برنج، حبوبات و... نيز به خودکفايي برسيم. گندم و نخود کاشتن عبادت است. متاسفانه نژاد ايراني براي توليد به خود زحمت نمي دهد.
  حاج آقا! تا به حال کوير رفته ايد؟
نه! کوير را تا به حال نديده ام. اما چون کوير از خاک است مي توان در آنجا کشاورزي کرد.
  اوائل انقلاب چرا پسرتان اعدام شد؟
رشيد حسني پسرم بود که افکار چپي و منحرف داشت. البته قبل از اين که منحرف شود با شاه مي جنگيد، اما روحانيون درباري منحرفش کردند و مرتد شد. خودم گفتم پسرم را دستگير کنند و اگر حکمش 10 سال زندان است به او حبس ابد بدهند و اگر حکمش حبس ابد باشد او را اعدام کنند که خوشبختانه اعدام شد.
  ناراحت نيستيد؟
نه! با اعتقاد قلبي اين کار را کردم و اصلا ناراحت نيستم.
  علت خودکشي دخترتان چه بود؟
شوهر دخترم آدم مريضي بود. به همه چيز شک داشت و زندگي را سخت کرده بود، دخترم نتوانست تحمل کند و خودکشي کرد.
  ظاهرا به عيادت دخترتان هم نرفتيد.
بله! چون خودکشي در اسلام حرام است.
  براي مشکل بيماري جوانان چه بايد کرد؟
يک بار گفتم که بايد کشاورزي و توليد کنند تا بيکار نباشند. خواهران و برادراني که نمي توانند استخدام شوند بايد کشاورزي کنند. خوشبختانه دولت احمدي نژاد هم وام به طرح هاي زودبازده مي دهد، جوانان بايد وام بگيرند و توليد کنند.
  اولين بار عکس و سخنراني تان در کدام روزنامه چاپ شد؟
يادم نيست. اما اگر مي دانستم که پس از اين همه حرف زدن جامعه به اين وضع دچار مي شود هيچ وقت اين حرف ها را نمي زدم.
  اگر امام جمعه نبوديد دوست داشتيد چه شغلي داشتيد؟
من قبل از امام جمعه بودن کشاورز بودم و الان هم هستم.
  حقوق امام جمعه چقدر است؟
دقيقا نمي دانم اما فکر مي کنم چهل هزار تومان باشد.
  حقوقتان کم نيست؟
اين پول پربرکت است.
  درآمدتان از کشاورزي چقدر است؟
امسال 30 ميليون تومان گندم فروختيم، که 15 ميليون به دو پسرم که در زمين ها کار مي کنند، رسيد و 15 ميليون هم خودم برداشتم. البته حدود 10 ميليون تومان هزينه توليد گندم ها شده بود.
  آخرين باري که جشن تولد گرفتيد کي بود؟
تا به حال جشن تولد نگرفته ام.
  چرا؟
هزينه براي جشن تولد اسراف است. مگر من چه کار مثبتي براي مردم کرده ام که کسي بخواهد برايم جشن تولد بگيرد. اين کارها صحيح نيست. امسال مي خواستند به من تحميل کنند و يک جشن برايم بگيرند که اجازه ندادم و نخواهم داد.
  مي گويند شما گفته ايد که آثار باستاني بايد تخريب شود، صحت دارد؟
آثار باستاني دو نوع هستند. آنهايي که در خدمت اسلام هستند بايد حفظ شوند و بقيه بايد تخريب و نابود شوند.

بیانات حاج آقا قبل از طی کردن مراحل ترقی:

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 14:43 توسط AlirezA |
احوالات چوچرنده و لنگان

 این ماجرا از زمانی آغاز شد که شوریده دلی همچو من در عددی به نام انضباط فردی بس سرخوش ، فرو ماند . در نظر اول این نمره کمّیتی بس برداری و جهت دار می نمود . در این مقوله دقیق تر شده و در دریای مکشوفات خود مستغرق بودم که ناگهان یادم از نکونامی آمد که در پیش سالی به دلیل ظرفیت و توان بالقوه اش صادر گردید .شاید در نگاه اول ربطی به موضوع نداشته باشد اما عاقلی همچو من به یاد عدد انضباط فرد مصدور ( صادر شده ) افتاده و چنین حالتی را متشابه با وضع موجود یافتم که فقط از یک جهت تفاوت می نمود : عدد انضباط این نکونام بس اسکالر بوده و جهتی در بالای آن دیده نمی شد . پس عزم را در خود جزم مقطوع نموده و کمر بر بازآوری خاطرات نمودم . یادم از روزهایی آمد که مصدور یا مصدوره ( هنوز حقیقت بر ما پوشیده است ) چُنان له له زنان وبا جبهه پوشیده از رطوبت وارد منزلگاه گشته و بسیار مشکوک می نمود . این دو هزاری مان بیفتاد و درک نمودیم که این عدد انضباط از کدامین جا نشأت دارد و آن پلنگ مردی است چوچر که استاد سخن نیز او را ستوده است :

شنیدم که با کودکان دَم پَر است  خیانت پسند است و شهوت پرست

و حال که جواب سوالمان را یافتیم بسیار سرمست بودیم که به ناگه منحنی علامت سوال دیگری این گلویمان را فشرد و ما را دمی آسوده نگذاشت و آن این بود که چرا عدد انضباط مصدور یا مصدوره سابق اسکالر بوده و انضباط این حالیان برداری ؟

به پاسخی بس مبهم از طریق استدلال پیمانانه رسیدیم که بدین شرح است :

احتمالا در پیش سال به دلیل کمبود لنگ و تازه کار بودن چوچرنده ( صفت فاعلی مرکب مرخم ) رقابتی درخور لنگان به وجود نیامده است و از این جهت همان یک عدد بدون علامت بردار ارزش کار لنگ و همچنین رضای چوچر را درخود مستتر داشته است و اما در سال جاری که رقابتی بس عظیم در بین لنگان به وجود آمده و هر کدام می کوشند تا حتی شده با چند ساعت اضافه کاری گوی سبقت را از هم عنانان خود ربوده و چهره بس عزیز تر در نزد چوچر کسب کنند گویی یک عدد کفاف ارزش یابی لنگان را نمی دهد . لذا احتمالا در جلسه ای که چوچرنده با یکان یکانِ لنگان خود در محل اتاق عمف * - که اتفاقا در مجاورت منزلگاه ما قرار داشته و هرازگاهی چند از نوای کوبیده شدن لنگان بر دیوار که مطرب وار نواخته می شود مستفیذ می شویم – تصمیم بر آن شده که علاوه بر عدد نمادی دیگر رضای چوچر را از لنگان نمای دارد و آن علامت بردار بالای آن بوده است و بدین گونه خواهد بود که اگر بردار از چپ به راست کشیده شود عمل به صورت راست وار و لذیذ صورت گرفته است . در صورت تشاهد بردار از راست به چپ احتمالا عمل به صورت چپه صورت گرفته و لذیذ بوده است و در صورت این که علامت بردار را به بالا مشاهده کردید ، احتمالا عمل در عین حال ** صورت گرفته و چوچر خوشحال و مسرور از لنگ خود برترین مقام را به وی اعطا می کند . نکته قابل توجه در این کشاکش توجه بیش از پیش کودکان به این پیشه شریف است که موجبات آن را فراهم نموده تا لنگان همانند همان بردار روی نمره بیست راست و قد کشیده در منزلگاه اشهد بهاشتی قدم گزارده و زمین و آسمان و کائنات را ارثیه ای دانند که از جد بزرگوارشان به ارث برده اند .

( تمام این استدلالات بر اساس استقرا صورت گرفته و دلیلی بر قطعیت  آن ها وجود ندارد. ضمنا هر گونه اشتراک این نوشته با اتفاقات منزلگاه شهید بهشتی صد در صد اتفاقی بوده و یک وقت فکر نکنید در مدرسه ما از این خبرها است .)

 

* عرضه محصولات فرهنگی

** این " در عین حال " نه ، اون " در عین حاااااال "

   

  

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:16 توسط Shahab |

" وقتی همه مانند هم فکر کنیم ، کسی فکر نمی کند "

«پرمودتبرا»

 

شعر

صدای پای آب

اهل کاشانم .

روزگارم بد نیست .

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستانی بهتر از آب روان .

وخدایی که در این نزدیکی است :

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند .

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

 

من مسلمانم .

قبله ام یک گل سرخ .

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

دشت سجاده ی من .

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم .

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .

سنگ از پشت نمازم پیداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ی سرو .

من نمازم را ، پی «تکبیره الاحرام» علف می خوانم ،

پی «قد قامت» موج .

کعبه ام بر لب آب ، کعبه ام زیر اقاقی هاست .

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر .

«حجرالاسود» من روشنی باغچه است .

«سهراب سپری»

 

داستان

اتوبوس پیر

   من هم همان کاری را می کنم که همه می کنند ، توی سان فرانسیسکو زندگی می کنم . بعضی وقت ها هم مام طبیعت مجبورم

می کند اتوبوس سوار شوم . مثلا همین دیروز . می خواستم بروم جای پرتی در خیابان کٍلی ، که از حوزه ی وظایف پاهایم خارج بود ، این شد که منتظر اتوبوس شدم . خیلی سخت نبود بلکه یک روز خوب وگرم پاییزی بود و آسمان بی رحمانه صاف . یک پیرزن هم منتظر بود که البته به قول معروف چیز عجیب و غریبی نبود . یک کیف بزرگ و یک جفت دستکش سفید هم داشت که مثل پوست پیازچه چسبیده بود به دستش .

   وقتی اتوبوس آمد خوشحال شدم . یک جور خوشحالی خاص هست که آدم فقط وقتی اتوبوس می رسد احساس کند . گذاشتم اول پیرزن سوار شود و بعد به سنت کلاسیک قرون وسطا دنبالش پا گذ اشتم به صحن قلعه و دروازه پشت سرم بسته شد .

   نشستم و سر تا ته اتوبوس را نگاهی اتداختم که ببینم کی به کی است ، و تقریبا یک دقیقه طول کشید که فهمیدم آن اتوبوس یک جای کارش حسابی می لنگد ، و تقریبا همان مدت طول کشید که آدم های دیگر بفهمند که اتوبوس یک جای کارش حسابی می لنگد ، و آن جای کار که می لنگید من بودم !

   من جوان بودم . بقیه آدم های اتوبوس ، که نوزده تایی می شدند ، همه پیر و پاتال های شصت ، هفتاد و هشتاد ساله بودند و فقط من بودم که بیست و چند سالم بود . آن ها زل زده بودند به من و من زل زده بودم به آن ها . همه معذب بودیم و داشتیم از خجالت آب می شدیم .

   یک مرد هفتاد و چند ساله با نا امیدی یقه کتش را چنگ زد . یک زن شصت و چند ساله دستمال سفیدش را برداشت و

انگشت های دست هایش را یکی یکی پاک کرد .

   حالم خراب بود از این که آن ها را یاد جوانی بر باد رفته شان ، یاد گذرشان از آن سال های محقر ، آن طور ظالمانه و عجیب و غریب ، می انداختم . چرا ما را مثل سالاد خرچنگ قورباغه این طور هم زده بودند و روی صندلی های این اتوبوس نکبتی پخش کرده بودند ؟

   اولین ایستگاه پریدم پایین . همه از این که می دیدند من می روم خوشحال شدند اما از همه شان خوشحال تر خودم بودم .

   همان جا ایستادم و اتوبوس را تماشا کردم که محموله ی عجیبش دیگر امن و امان بود ، اتوبوسی که در سفر زمان کوچک تر

می شد ، تا بالاخره دیگر چیزی دیده نشد .

«ریچارد براتیگان»

 

 

اشباح

اشباح در قلعه ی ویلتون

برفراز تپه ای و همناک در جنوب شرقی ایرلند ، دیواره های سوخته قلعه ی ویلتون خودنمایی می کند که روزگاری در اوج شکوه و عظمت بود .

این قلعه تا سال 1920 که طعمه ی حریق شد زیستگاه نسلها اعضای خانواده آلکوک بود که از اوائل قرن هفدهم در این منطقه می زیستند . افسانه های محلی حکایت ازآن دارد که این قلعه محل تردد اشباح و ارواح است .

بنا به گفته ی اهالی در برج قلعه گاه و بیگاه نورهایی عجیب به چشم می خورد . داستان دیگری می گوید ، هر ساله در روز معینی شبح آلکوک یکی از ساکنان قلعه که در 1840 مرده ، سوار بر کالسکه ای ظاهر می شود و در اطراف قلعه می چرخد .

یکبار عده ای از اهالی منطقه در آن روز معینی در اطراف قلعه به تفحص پرداختند . عده ای از آنها مدعی شدند که این شبح را دیدند .

از همه ی افسانه ها عجیبتر ظهور شبح شخصی به نام آر.چیبالد جاکوب است او در 1798 سرکردگی گروهی یاغی را بر عهده داشت و جنایات بسیاری را انجام داد . در غروبی از سال 1836 هنگامی که از ضیافتی بازمی گشت از اسب سقوط کرد و کشته شد . گفته می شود روح او تا سال ها بعد در محل مرگ و در درون قلعه به دفعات دیده شده است .

می گویند یکبار کشیشی کاتولیک برای جن زدایی به قلعه دعوت شد ، به محض آنکه او علامت صلیب را در هوا رسم کرد ، شبح آر.چیبالد در آتشدان ظاهر شد . آتشدان واژگون گردیده و شبح در ابری از دود ناپدید شد . کشیش مراسم را از ترس نیمه کاره رها کرد .

«کریستیان هاموند»

 

 

زیست شناسی

کالسی تونین

اخیرا هورمونی کشف شده است بنام کالسی تونین (calcitonin) که دقیقا اثری متضاد با اثر هورمون پاراتیروئید بر غلظت یون کلسیم دارد ، بدین معنی که بجای افزایش غلظت یون کلسیم ، موجب کاهش آن می شود . کالسی تونین توسط غده ی تیروئید ترشح می شود البته نه توسط فولیکولهای غده بلکه توسط سلولهای پارافولیکولی که در زاویه بین فولیکولهای قرار دارد . این هورمون یک ملکول پروتئینی کوچک است با وزن ملکولی در حدود 3000 . کالسی تونین به سه طریق جداگانه غلظت یون کلسیم را کاهش می دهد :

1.       در ظرف دقیقه ها ، فعالیت استئوکلاستها را بشدت تضعیف می کند و احتمالا فعالیت پمپ کلسیم غشاء استئوسیتی را کاهش می دهد و بدینطریق میزان آزاد شدن کلسیم از استخوانها به داخل خون را کاهش می دهد .

2.       این هورمون فعالیت استئوبلاستی را در ظرف تقریبا یک ساعت افزایش می دهد ، و این موجب رسوب بیشتر کلسیم در استخوان ها می شود و بدینطریق کلسیم را از مایع خارج سلولی خارج می کند .

3.       این هورمون موجب کاهش دراز مدت میزان تشکیل استئوکلاستها جدید می شود .

«گایتون»

 

"خدا نگهدار"

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:30 توسط |
من از فردای بی بیک بیم دارم

بزن بگذار تا خون بگریم                                            بزن بگذار تا مجنون بگریم

بزن چشم من امشب مست مست است                   بزن شهید بهشتی جماعت علم پرست است

اگر این بیک را پیدا کنم من                                        اگر جا در کلاس پیدا کنم من

چه خاکی بر سر ممد بریزم                                       چه دارویی به زخم جان بریزم

من از یک میز بی بیک بیم دارم                                  من از فردای بی بیک بیم دارم

در آن هر علم خامی می گذارند                                  مگر این سینه ها صاحب ندارن

یکی راز است از روز اول مهر                                       چه می دانی و ما ادراک مستر بیک (Mr_Beyk)

شبی پیش از ورود ما به این دشت(بلوار جانبازان)          عباس آهسته گرد خویش می گشت

غذای تیچران(teacher) نان و شکر بود                          خیال آسمان آسوده تر بود

نه بیکی تا ببیند مردمی را                                         نه مسعودی تا بچیند بچه ای را

زمین از گیر و دار الهی[=عباس] آزاد                             اژه ای ناگه به فکر خلقت افتاد

نودت(nodet) برداشت چرخ از هم بر آمد                        در او یک دم دمید سمپاد در آمد

سپس الهی دمیدن را که آموخت                                نی  برداشت یک دم زد جهان سوخت

اردو موقوف مرگ جاودانه است                                    نبود بودجه تنها یک بهانست

ببین پس بی جهت هی می شوی مست                    تمام اردو هم یک بیت و نیم است

همین سرمستیت آتش در انداخت                               بساط بودجه ما را بر انداخت

 به ما گویند که ما اردو نداریم                                       دلی پاک و زبانی بسته داریم

همه این ها گفتم تا بدانید                                           بیکی داریم که دارد یک موبایلی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 20:18 توسط |
وقتي يك نوشابه ميخوريد، چه اتفاقي ميافتد؟
۱۰دقيقه بعد: ۱۶ قاشق چايخوري شكر وارد بدنتان ميشود. ميدانيد چرا با وجود خوردن اين حجم شكر دچار استفراغ نميشويد؟ چون اسيد فسفريك، طعم آن را كمي ميگيرد و شيريني اش را خنثي ميكند.
20 دقيقه بعد: قند خونتان بالا ميرود و منجر به ترشح ناگهاني و يكجاي انسولين ميشود. كبدتان شروع ميكند به تبديل قند به چربي تا قند خون، بيشتر از اين بالا نرود.
40 دقيقه بعد: حالا ديگر جذب كافئين كامل شده؛ مردمكهايتان گشاد ميشود، فشار خونتان بالا ميرود و در پاسخ به اين حالت، كبدتان قند را به داخل جريان خون رها ميكند. گيرندههاي آدنوزين مغز حالا بلوك ميشوند تا از احساس خوابآلودگي جلوگيري كنند.
45 دقيقه بعد: ترشح دوپامين افزايش پيدا ميكند و مراكز خاصي در مغز، كه حالت سرخوشي ايجاد ميكنند، تحريك ميشوند. اين همان مكانيسمي است كه در مصرف هروئين منجر به ايجاد سرخوشي ميشود.
بعد از 60 دقيقه: اسيد فسفريك موجود در نوشابه، داخل روده كوچك، به كلسيم، منيزيم و روي ميچسبد. متابوليسم بدن افزايش پيدا ميكند. ميزان بالاي قند خون و شيرينكنندههاي مصنوعي، دفع هرچه بيشتر كلسيم را از طريق ادرار باعث ميشوند.
مدتي بعد: كافئين در نقش يك داروي مدر (ادرارآور) وارد عمل ميشود. حالا ديگر كلسيم و منيزيم و رويي كه قرار بود جذب بدن شود، بيش از پيش از طريق ادرار دفع ميشود و به همراه آن مقادير زيادي آب، سديم و ديگر الكتروليتها نيز از دست ميرود.
مدتي بعدتر: كمكم آن غوغايي كه در بدنتان ايجاد شده بود فروكش ميكند و نوبت به افت قند ميرسد. در اين مرحله يا خيلي حساس و تحريكپذير ميشويد يا خيلي كرخت و بيحال. حالا ديگر تمام آن آبي را كه از طريق نوشابه وارد بدن خود كرده بوديد، دفع كردهايد؛ آبي كه ميشد به جاي اسيد و كافئين و شكر، حاوي مواد مفيدي براي بدنتان باشد. تا چند ساعت بعد اثر كافئين هم از بين ميرود و شما هوس يك نوشابه ديگر ميكنيد.

نوشابه خورترين ملت جهان
سرانه مصرف نوشابه هاي گازدار در ايران ۴۲ ليتر است. با مقايسه اين آمار با آمار ديگر كشورهاي جهان به اين نتيجه وحشتناك مي رسيم كه ما در سرانه مصرف نوشابه هاى گازدار مقام اول را در جهان پيدا كردهايم. براي اين كه بيشتر وحشت كنيد، بد نيست بدانيد كه:
1) ميانگين مصرف نوشابه هاي گازدار در دنيا براي هر فرد 10 ليتر است.
2) در بيست سال اخير، مصرف نوشابه هاى گازدار در كشور، نزديك به ۱۵درصد رشد داشته است.
3) در طي اين بيست سال، مصرف شير و لبنيات، تنها حدود يك دهم درصد رشد كرده است.
4) سرانه مصرف لبنيات در ايران كمتر از يك سوم استاندار جهاني است.
5) طبق آمار، ۹۰ درصد كودكان ۲۴ ماهه تا ۱۲ ساله كشورمان، روزانه حداقل يك بار پفك و نوشابه مصرف كردهاند.
6) 25 درصد از كودكان ايرانى به نوعي با سوءتغذيه دست به گريبانند.
7) يك سوم از مرگ وميرهاي كشور به علت بيماريهاي قلبي عروقي است كه يكي از عوامل اصلي بروز آن، تغذيه غلط است.

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:50 توسط |
SAMPAD 2 SAMPAD
سخنی نرانم تا خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را !