شعر
صدای پای آب
اهل کاشانم .
روزگارم بد نیست .
تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .
دوستانی بهتر از آب روان .
وخدایی که در این نزدیکی است :
لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند .
روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .
من مسلمانم .
قبله ام یک گل سرخ .
جانمازم چشمه ، مهرم نور .
دشت سجاده ی من .
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم .
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .
سنگ از پشت نمازم پیداست :
همه ذرات نمازم متبلور شده است .
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ی سرو .
من نمازم را ، پی «تکبیره الاحرام» علف می خوانم ،
پی «قد قامت» موج .
کعبه ام بر لب آب ، کعبه ام زیر اقاقی هاست .
کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر .
«حجرالاسود» من روشنی باغچه است .
«سهراب سپری»
داستان
اتوبوس پیر
من هم همان کاری را می کنم که همه می کنند ، توی سان فرانسیسکو زندگی می کنم . بعضی وقت ها هم مام طبیعت مجبورم
می کند اتوبوس سوار شوم . مثلا همین دیروز . می خواستم بروم جای پرتی در خیابان کٍلی ، که از حوزه ی وظایف پاهایم خارج بود ، این شد که منتظر اتوبوس شدم . خیلی سخت نبود بلکه یک روز خوب وگرم پاییزی بود و آسمان بی رحمانه صاف . یک پیرزن هم منتظر بود که البته به قول معروف چیز عجیب و غریبی نبود . یک کیف بزرگ و یک جفت دستکش سفید هم داشت که مثل پوست پیازچه چسبیده بود به دستش .
وقتی اتوبوس آمد خوشحال شدم . یک جور خوشحالی خاص هست که آدم فقط وقتی اتوبوس می رسد احساس کند . گذاشتم اول پیرزن سوار شود و بعد به سنت کلاسیک قرون وسطا دنبالش پا گذ اشتم به صحن قلعه و دروازه پشت سرم بسته شد .
نشستم و سر تا ته اتوبوس را نگاهی اتداختم که ببینم کی به کی است ، و تقریبا یک دقیقه طول کشید که فهمیدم آن اتوبوس یک جای کارش حسابی می لنگد ، و تقریبا همان مدت طول کشید که آدم های دیگر بفهمند که اتوبوس یک جای کارش حسابی می لنگد ، و آن جای کار که می لنگید من بودم !
من جوان بودم . بقیه آدم های اتوبوس ، که نوزده تایی می شدند ، همه پیر و پاتال های شصت ، هفتاد و هشتاد ساله بودند و فقط من بودم که بیست و چند سالم بود . آن ها زل زده بودند به من و من زل زده بودم به آن ها . همه معذب بودیم و داشتیم از خجالت آب می شدیم .
یک مرد هفتاد و چند ساله با نا امیدی یقه کتش را چنگ زد . یک زن شصت و چند ساله دستمال سفیدش را برداشت و
انگشت های دست هایش را یکی یکی پاک کرد .
حالم خراب بود از این که آن ها را یاد جوانی بر باد رفته شان ، یاد گذرشان از آن سال های محقر ، آن طور ظالمانه و عجیب و غریب ، می انداختم . چرا ما را مثل سالاد خرچنگ قورباغه این طور هم زده بودند و روی صندلی های این اتوبوس نکبتی پخش کرده بودند ؟
اولین ایستگاه پریدم پایین . همه از این که می دیدند من می روم خوشحال شدند اما از همه شان خوشحال تر خودم بودم .
همان جا ایستادم و اتوبوس را تماشا کردم که محموله ی عجیبش دیگر امن و امان بود ، اتوبوسی که در سفر زمان کوچک تر
می شد ، تا بالاخره دیگر چیزی دیده نشد .
«ریچارد براتیگان»
اشباح
اشباح در قلعه ی ویلتون
برفراز تپه ای و همناک در جنوب شرقی ایرلند ، دیواره های سوخته قلعه ی ویلتون خودنمایی می کند که روزگاری در اوج شکوه و عظمت بود .
این قلعه تا سال 1920 که طعمه ی حریق شد زیستگاه نسلها اعضای خانواده آلکوک بود که از اوائل قرن هفدهم در این منطقه می زیستند . افسانه های محلی حکایت ازآن دارد که این قلعه محل تردد اشباح و ارواح است .
بنا به گفته ی اهالی در برج قلعه گاه و بیگاه نورهایی عجیب به چشم می خورد . داستان دیگری می گوید ، هر ساله در روز معینی شبح آلکوک یکی از ساکنان قلعه که در 1840 مرده ، سوار بر کالسکه ای ظاهر می شود و در اطراف قلعه می چرخد .
یکبار عده ای از اهالی منطقه در آن روز معینی در اطراف قلعه به تفحص پرداختند . عده ای از آنها مدعی شدند که این شبح را دیدند .
از همه ی افسانه ها عجیبتر ظهور شبح شخصی به نام آر.چیبالد جاکوب است او در 1798 سرکردگی گروهی یاغی را بر عهده داشت و جنایات بسیاری را انجام داد . در غروبی از سال 1836 هنگامی که از ضیافتی بازمی گشت از اسب سقوط کرد و کشته شد . گفته می شود روح او تا سال ها بعد در محل مرگ و در درون قلعه به دفعات دیده شده است .
می گویند یکبار کشیشی کاتولیک برای جن زدایی به قلعه دعوت شد ، به محض آنکه او علامت صلیب را در هوا رسم کرد ، شبح آر.چیبالد در آتشدان ظاهر شد . آتشدان واژگون گردیده و شبح در ابری از دود ناپدید شد . کشیش مراسم را از ترس نیمه کاره رها کرد .
«کریستیان هاموند»
زیست شناسی
کالسی تونین
اخیرا هورمونی کشف شده است بنام کالسی تونین (calcitonin) که دقیقا اثری متضاد با اثر هورمون پاراتیروئید بر غلظت یون کلسیم دارد ، بدین معنی که بجای افزایش غلظت یون کلسیم ، موجب کاهش آن می شود . کالسی تونین توسط غده ی تیروئید ترشح می شود البته نه توسط فولیکولهای غده بلکه توسط سلولهای پارافولیکولی که در زاویه بین فولیکولهای قرار دارد . این هورمون یک ملکول پروتئینی کوچک است با وزن ملکولی در حدود 3000 . کالسی تونین به سه طریق جداگانه غلظت یون کلسیم را کاهش می دهد :
1. در ظرف دقیقه ها ، فعالیت استئوکلاستها را بشدت تضعیف می کند و احتمالا فعالیت پمپ کلسیم غشاء استئوسیتی را کاهش می دهد و بدینطریق میزان آزاد شدن کلسیم از استخوانها به داخل خون را کاهش می دهد .
2. این هورمون فعالیت استئوبلاستی را در ظرف تقریبا یک ساعت افزایش می دهد ، و این موجب رسوب بیشتر کلسیم در استخوان ها می شود و بدینطریق کلسیم را از مایع خارج سلولی خارج می کند .
3. این هورمون موجب کاهش دراز مدت میزان تشکیل استئوکلاستها جدید می شود .
«گایتون»
"خدا نگهدار"