تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات SAMPAD 2 SAMPAD
مگه بیکارم !!!؟ یا !!Tonight is valentine
1387

دیالوگ :

X : اون پستت که گذاشتی یعنی چی !!؟

من : کدوم یکی !!؟

X :همون آخری !!

من : ناواضح بود !!؟

X : نمی دونم . من که یه دوبار خوندم دیدم سخته حال نداشتم بخونم ! معنی شعراشم نمی فهمیدم !! درباره ی چی بود !!!!؟

من : اوه ، بیخیال بابا ، راحت باش !!

 

این دیالوگی بود که اخیرا تا هنگامی که روزی سه چهار بار بین و من شخص متغیر x ردوبدل نشه خورشید سینه مالان به مغرب نخواهید رسید !!

البته احتمالا مشکله منه که طرز نوشتنم با خرد عمومی (خاص ها به دل نگیرن!!) مطابقت نداره !!

حالا به نظر شما من بیکارم وقت بذارم و پست درست حسابی بنویسم در حالی که 5 نفر پیدا میشن که بگیرن چی دارم میگم !!!؟ (نظرتون زیاد مهم نیست چون نیستم !!)

پس با توجه به این که من کلا وقت و انرژی تنفس نمی کنم تا اطلاع ثانوی به چرت نویسی می پردازم تا از این به بعد "همه" حال کنن !!

 

***************

به نام حضرت باری تعالی / بدین صورت شروع شد پست حالا

 

خب خدارو شکر در شب مقدسی هستیم و از آن جا که ما اولا تا حالا توی عمرمان کتاب غربزدگی جلال را نخوانده ایم و اصولا سوادمان قد این حرفا نیست و ثانیا :

درمانده و زار ، مرد بی پارمیدا  /   مبهوت و فگار ، مرد بی پارمیدا

بی بهره ز لذت جوانی است    /  وارسته ز کار ، مرد بی پارمیدا

مرهون عذاب بی شمار است   /  در شب ولنتاین ، مرد بی پارمیدا

 

بر آن شدیم تا این پست را از خود در کرده و روش پیشنهادی خود را ارائه دهیم . بر شماست که برای عدم مرهونیت عذاب بی شمار الهی به آن عمل کنید !

پیشنهاد می شود ابتدا به جیب خود نگاه کنید تا خدای نکرده بعد از سپری شدن این شب مجبور نباشید شب ها آتی را در جای دیگر سپری کنید !!

بعد از تخمین مایحتوی جیب خود ابتدا به دکان بابابزرگ الیاس مراجعه کرده و می گویید : سلام علیکم ، یه پارمیدا می خواستم ! که بدین ترتیب به طور قطع توسط بابابزرگ الیاس به بیرون پرتاب می شوید !! سپس البسه خود را تکانده و دوباره داخل می شوید و این دفعه می گین : سلام ، یه بسته شکلات پارمیدا می خوام . بسته شکلات را تحویل گرفته و احیانا یه 3 تومنی پیاده می شوید . سپس به عروسک فروشی رفته و یک عدد عروسک ناز مامانی ملوس ترجیحا قرمز رنگ خریده و احتمالا مابین 5 تا 15 تای دیگم اینجا باید بیاین پایین !

و هم اکنون می رسیم به خفن ترین قسمت کار . حال شما باید مراجعه کنید به دکان پارمیدا فروشی ! که این دکان می تواند : 1- جوبای آب 2-دم پاساژا 3-جلسات discussion (دیسکاشن!!) 4-اطراف مدارس پارمیدادار 5-پشت شمشادا 6 -پارک لاله و ... باشد !! به صورت 100% تضمینی بعد از پلکیدن با مدت زمان حدود 40 تا 50 ثانیه یک پارمیدای مناسب حال خویش می یابید !

حال به همراه پارمیدای خود و اون پارمیدای خود و اون عروسک نازه می روید گوشه ای اختیار کرده و پارمیدا می خورید و پارمیدا میخورید و عروسک می دهید و etc .

بدین ترتیب باهزینه ای بین 8 تا 18 تومن این شبه خجسته را سپری نموده و "یه یه" کنان به منزل بازخواهید گشت و اصولا گور  بابای جلال آل احمد و زین العابدین مراغه ای و ... !! کی حال داره فکر کنه !!!  

جمله قصار 1 : (برنارد شاو)

خداوند زن را بعد از مرد آفرید زیرا هنگام آفرینش آدم (مرد) نمی خواست کسی در کارش فضولی کند !

** واقعا که گند بزنن هر چی زن جماعته !! فضولای ....

جمله قصار 2 : (از یه بابایی)

مرد نسخه چرک نویس خلقت است یعنی نامرتب و مغلوط و نادرست و نوشته شده روی کاغذ چرک نویس و معمولی ، ولی زن نسخه پاکنویس آفرینش است یعنی تر و تمیز ، صحیح ودرست نوشته شده و در حقیقت پاک نویس شده روی کاغذ سفید و اعلا .

** اصلا  من هرچی فکر می کنم حکمت خلقت این مردای چرک نامرتب مغلوط رو نمی فهمم !! کثیفای ....

 

پ.ن 1 : به به !! آفرین !! یعنی هزار ماشاالله به خودم !! خداییش تا حالا پست به این توپی دیده بودین !!؟ اولا که یک ربع طول کشید نوشتمش !! ثانیا دو تا جمله قصار آوردم که لج هرچی دختر و پسره در میاره ، میرن مثل چی نظر میدن بعد تو نظرا دعوا می کنن ، نظرا می کشه بالای 50تا !!! و مهم تر از همه اگه بکس پلانکتون های خلیج فارس هم از این ورا رد بشن میفهمن چی نوشتم !! دیگه خداییش همه ی ملاکای یک پست خوب داره دیگه ، نه !!!!!؟

پ.ن 2 : از خواص معذرت می خوام !!  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:55 توسط Shahab |
در دایره ی قسمت ما چی کاره ایم !!!؟

من با همین منطق و تفکر ناقص انسانی درمقابل کاری که می خواستم انجام بدم ، چهار تا پیشامد احتمالی پیش بینی کردم . به جز یکیش اگه هر کدوم اتفاق می افتاد ، خیلی بد میشد.

چند لحظه بعد ....

من با همین منطق و تفکر ناقص انسانی درمقابل کاری که می خواستم انجام بدم ، پنج تا پیشامد احتمالی پیش بینی کردم . به جز یکیش اگه هر کدوم اتفاق می افتاد ، واقعا بد میشد.

و چند روز بعد ....

من با همین منطق و تفکر ناقص انسانی درمقابل کاری که می خواستم انجام بدم ، چهار تا پیشامد احتمالی پیش بینی کردم . به جز یکیش اگه هر کدوم اتفاق می افتاد ، خیلی خیلی بد میشد.

پ.ن موقت : 80=4*5*4

و چند هفته بعد ...

                    و چند ماه بعد و

                                      همچنان هم ....       

و جالبه که الان دارم به شدت ارتباط دقیق بین هر پیشامدی که رخ داد – چه جزو اون یک پیشامد خوب بود و چه نبود – را حس می کنم . و الان دارم از اون یک حالتی که بین 80 حالت ممکن اتفاق افتاد ، واقعا لذت می برم.

پ.ن موخر : :-)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 14:7 توسط Shahab |
اندر احوالات ملت و دولت یا رئیس جمهور خوب کیست
 

مردم ایران به دو قسم هستند:ملت( گروهی که به فنا می روند) و دولت(گروهی که به فنا می دهند). حال این را نیز می دانیم که دولت همان ملت و ملت همان دولت است.

این نتیجه حاصل می شود که اگر ما می خواهیم به فنا نرویم دیگران را نیزفنا نبریم.(هر چه برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند)

پس نگوییم دولت ما را به فنا داده است گوییم ما دیگران را به فنا دادایم.

حال کدام رئیس جمهور خوب است و رئیس جمهور خوب را برای چه می خواهیم .

به کمیک زیر توجه کنید:

  بیشتر ما رئیس جمهور را فقط برای آن می دانیم که بیاید فقط گرانی و تورم را ببرد ( همان شکم) که واقعا گاو هستیم.

پی نوشت:((اگر در ۴ سال بعد رئیس جمهور خوبی می خواهیم بهتر است از اکنون سعی کنیم در این مسائل مانند آدم ها عمل کنیم و آدم باشیم (مهم این است)تا بعد باز نگوییم کی به احمدی نژاد رای داد . می دانیم کسی غیر از خودمان نبوده است.))

پی نوشت۲:((من نمی گوییم افراد آن بالا بد هستند من می گوییم اگر می خواهیم آنها خوب باشند اول از خود شروع کرده و خود را درست کنیم آنها نیز درست می شوند))

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:21 توسط سیاوش |
یه title پیشنهاد بده!

هشت و ربع به وقت فرانسه

نه و نيم به وقت آلمان

پنج عصر به وقت يونان

يك نيمه شب به وقت [ایران]

به وقت تمام جهان

زمانش رسيده است

كه يك نفر از يك سياره ی دور

پا به زمين بگذارد

لبخند بزند

و بگويد :

" سلام ! مُردم از خوشي

من فقط براي نوشيدن يك فنجان قهوه

پيش شما آمدم ...

كمي مي مانم

و بعد مي روم ... "

وقتش رسيده است

كه يكي از ما ...

شايد تو يا من يا كس ديگر

او را به فنجان قهوه اي ميهمان كند

بدون اينكه چيزي بپرسد،

بدون اينكه چيزي بخواهد،

و بعد بگذارد

كه ميهمان سياره ی دور

برود

براي هميشه برود ...

« شل سیلوراستاین »




پ.ن: الهی، اگر فردا گویند چه آوردی؟ گویم: خداوندا، از زندان، موی بالیده و جامه ی شوخگِن و عالمی اندوه و خجلت توان آورد. مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس!

« فریدالدین محمد عطار نیشابوری » 


پ.ن: این بیشتر از اینکه یک پست ادبی باشه، یه پست اخلاقیه؛ این که یه تیکه نثر از قرن 6 رو کنار یه شعر معاصر آمریکایی اوردم هم میتونه به همین علت باشه. ( انتظار بعیدی بوده که کسی اینو بفهمه؟! )

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:54 توسط AlirezA |
در بهار آزادی ، جای آزادی خالی

و باز هم ، به نام آفریننده اندیشه و آزادی

شما هم حتما شنیدین می گن :

جمهوری1 اسلامی2 ایران3

*****

1-جمهوری : آزادیخواهی با روشی در سیاست و حکومت که در آن اختیارات در دست مردم و نمایندگان آن ها باشد !!

2-اسلام : مبین ترین دین موجود و به نظر من دینی که از هر آیه ش n تا آزادی می باره !!! در همین مقوله : "لا اکراه فی الدین" !! و به ذعم من از دیدگاه اسلام در هیچ چیز اجبار نیست !!

3-ایران : اگه این ایرانو نماد سرزمین کهن پارس بدونیم ، به اندازه کافی ادله و بینه موجود است که سرزمینی سر آمد در آزادی و آزادگی بوده است !!(مثلا کتیبه کوروش که متاسفانه جدیدا نوشتن مایحتویش خیلی خز شده و اصولا هرکی از مامانش قهر می کنه می ره تو وبش می نویسه : منم کوروش ، شاه بزرگ ، شاه جهان ، شاه نیرومند ، شاه بابل .... !!!)

*****

پ.ن 0.5: در مجامع سیاسی بین المللی همواره سوء استفاده از نام ها به عنوان نوعی دماگوژیDemagogie)) یا عوام فریبی شناخته می شود و کاری است به شدت ناپسند و مورد واکنش !!!

 نه خداییش ... واقعا ، با این چنین وزیدن نسیم وسیم (دارای نشان احمدی نژادی !!) عظیم آزادی و آزادگی در بهاران آزادی ، می توان گفت :

جمهوری اسلامی ایران!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

 پ.ن 1: استحمار ، استحمار ، استحمار ..... !!  

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:54 توسط Shahab |
دل شکسته ی پارک وی!

اندی پیش با دلی  شکسته رفتیم سینما «دل شکسته» دیدیم.

اوایل فیلم خوب می نمایاند وصحنه هایی که از اکران آن ها در دولت نهم به اعجاب اندر شدیم و پسر و دختری که اندک خردمند می نمایاندند (بیشتر دختره) اما هر دو شیرین میزدند! و سیر عشقی که بسیار مصنوع و تخیلی به تصویر کشیده شده بود و مادری که از فرزندش می پرسد آن جمله ی معروف را:

« اگر با دیگرانش بود میلی  .......  چرا جام مرا بشکست لیلی؟! »

و خلق که باز شنیدند و به تحیّر منسوب گشتند! و آن چه گذشت از فیلم و fiction همی گشت و پر ز شعار گشت چونان پر که برای دو تا 22 بهمن کافی بود! و سبب افقی گشتن بیشتر ما گشت و مشغول بودیم، مشغول تر گشتیم به آن چه از هوله هله! در دسترس بود و چراغ های سالن که همیشه 5min قبل از پایان فیلم روشن می شوند و مته ای که بر اعصاب ما وارد می شود و درود و سلامی که نثار خانواده ی صاحب سینما میشود! و بچه هایی که طرفه نقدی میکنند فیلم را که «این یارو دختره ی تو فیلم خوشگل نبود !!» و من که بر خویشتن می ژکم که « کارگردانش انگار چیزی که از عشق فهمیده رو فقط از تو این کتاب کیلوییا خونده! » و خروج از سینما و آن چه دیدیم همان جلوی سینما و خنکی فیلم را جبران کرد و من که خسته شدم! و سبکم را تغییر می دهم:

همین که از در سینما اومدیم بیرون، هنوز رو پله های سینما بودم که صحنه رو دیدم! یه دفه 20-15 نفر 6-5 متر اون ور تر زدن به تیپ هم، زدنی!

عین یه گله شغال! با چوب همدیگرو میزدن همچین که داد چوب درمیومد!

برآمد ز هر سوی لشگر خروش          همی پیل را زان بدرّید گوش!

بر آن گونه رفتند هر دو به رزم         تو گفتی که اندر جهان نیست بزم

خب، از دیدن یه همچین تئاتر خیابانی رزمی ای به آدم بد نمی گذره! اما!

اما یه دفه یه چیزی دیدم که موندم! دست یکی یه تبر بود !!

این شد که من افتادم یاد « پارک وی » !





پ.ن: خسرو شکیبایی در  قسمتی از فیلم خواندش، دمی بعد از سینما و  آن اتفاقات هم باران، باریدن گرفت و نمی دانم مغزم بود یا دلم که او هم میخواندش. شعر معروف «باران» از حمید مصدق:


وای باران؛

باران:

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما،

- چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ،

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

وای، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست.

...





پ.ن دیالوگ فام! :
استاد: شما چرا همش آخر پستاتون شعر مینویسین؟!
Alireza:  ایول !!
Shahab: ایول !!
ابن طفیل: خب توام «چیزشر» بنویس!

پ.ن: الیوم، قال مدیرنا: « شما به جای اینکه زنگای تفریح برین بیرون! بیاین 4-3 تا پژوهش انجام بدین!! »

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:19 توسط AlirezA |
من و تو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
به نام پایان دهنده ی همه ی آغازها

فرهاد : تنها خواننده ای که به نظر من خواننده نیست و صاحب تنها آهنگ هایی که هر وقت و تو هر وضع روحی که میشنوم در بحر مکاشفات خودم مستغرق میشم و شعر هاش بیشتر شبیه ؟ است :

رستنی ها کم نیست

         من و تو کم بودیم

                 خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

      گفتنی ها کم نیست 

             من وتو کم گفتیم 

                  مثل هذیان دم مرگ

                         ازآغاز چنین در هم وبر هم گفتیم

    دیدنی ها کم نیست

           من و تو کم دیدیم

                   بی سبب از پاییز

                         جای میلاد اقاقی ها راپرسیدیم

   چیدنی ها کم نیست

            من وتو کم چیدیم

                   وقت گل دادن عشق روی دار قالی

                            بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

   خواندنی ها کم نیست

         من وتو کم خواندیم

                 من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد

                          با دهانی بسته واماندیم

   من و تو کم بودیم

        من وتو اما در میدانها

                  اینک اندازه ما میخوانیم

                   ما به اندازه ما می بینیم    

                   ما به اندازه ما می چینیم

                   ما به اندازه ما می گوییم

                   ما به اندازه ما می روییم

     من وتو کم نه

                که باید شب بیرحم و

                           گل مریم و

                                    بیداری شبنم باشیم!

    من وتو خم نه 

              و در هم نه

                     و کم هم نه

                              که می باید با هم باشیم!

     من و تو حق  داریم

              در شب این جنبش

                       نبض آدم باشیم

                               من وتو حق داریم


                                       که به اندازه ما هم شده با هم باشیم


Shahab : با کسب اجازه از نویسنده پست ، این لینک دانلود بهتره :-) !! DOWNLOAD

 

لینک دانلودآهنگ اینجا


 

                   پ.ن۱:   ما نمانیم و عکس ما ماند               گردش روزگار بر عکس است

                                                        و چند لحظه بعد ....

                                        از این به بعد هر از چند گاهی عکس میذارم

فکرکنم خیلی زود باشه که حسرت گذشته رو بخورم اما ...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:7 توسط Elias |
SAMPAD 2 SAMPAD
سخنی نرانم تا خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را !