تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات SAMPAD 2 SAMPAD
13 آبان

حضور گسترده ی آحاد ملّت:


حضور غیر گسترده ی آحاد ملّت:


!


پ.ن: بیانیه ی رئیس جمهور ایران در آستانه ی 13 آبان

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:54 توسط AlirezA |
2287

On 27th of August, at 12.30 am(midnight), watch the sky.The Planet Mars will be shining brighter in the sky.It will appear as big as a full moon.Planet Mars will be 55.75 millions of km´s from the planet earth.Don´t miss this panorama. It will be like Planet earth is having 2 moons.Next time this phenomenon will occur in year 2287 Please share this information cos no one will be alive to see this next time.


پ.ن: گویند که چنین است! اگه بودین، عکساشو بفرستین واسم!

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:28 توسط AlirezA |
Change

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 21:37 توسط AlirezA |
بیانیه ی مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم + اعترافاتی که گرفته شدند!*

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف ایران

سرانجام شورای نگهبان دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران را بدون توجه به استدلالات کاندیداهای معترض و اعتراضات بحق مردم و دلسوزی های علماء و مراجع و احزاب و مشفقان نظام، به گمان این که اظهارنظر آنان غائله را ختم می کند، رسماً تأیید و سلامت آن را اعلام کرد و حتی برخی از آن ها سلامت این انتخابات را در سی سال گذشته بی نظیر توصیف نمودند.

شورای نگهبانی که برخی از اعضاء، فقها و حقوقدان های آنان از ماه های قبل اظهار نظر کرده و بی طرفی خود را در انظار مردم مخدوش نموده بودند؛ در صورتی که داور و قاضی اگر در رابطه با پرونده ای طرفداری کرده باشد، حق قضاوت در آن را ندارد.

جای شگفتی است انتخاباتی که در برابر چشم همگان از بیت المال جهت ترویج یکی از کاندیداها بطور وسیع استفاده می شد و در مقام جمع آوری رأی از امکانات دولتی بهره برداری شد.

رسانه ملی به بهانه های مختلف در ترویج و تبلیغ تبعیض آمیز به نفع یک کاندیدا دائماً در تلاش بود.

از سویی چهره های خدوم انقلاب و نظام برای مخدوش کردن کاندیداهای دیگر مورد هجمه قرار گرفتند و شگفتا که قوه قضائیه هیچ واکنشی از خود بروز نداد و حتی به همان مقدار در رسانه ملی حق دفاع به آنان داده نشد.

ناظرین کاندیداها که قانوناً باید پیش از مهر و موم کردن صندوق ها تا نهایت تجمیع آراء حضور می داشتند در اکثر صندوق ها بعد از مهر و موم صندوق ها اجازه ورود به آنان داده شد و در بسیاری از صندوقها نماینده ای از آنان را نپذیرفتند و در هنگام تجمیع آراء اساسا اجازه حضور نداشتند و در نتیجه با اضافه بودن تعداد آراء مأخوذه با بیش از واجدین شرایط آراء مواجه بودیم. با شتاب بسیار متأسفانه در اعلام نتایج از حیثیت رهبری نیز سرمایه گذاری شد.

با توجه به شکایات زیاد و دلایل محکمی که کاندیداهای دیگر داشتند، به آنان توجه نشد. در فضایی کاملا امنیتی، صدای حق طلبی مردم را که توأم با آرامش بود، به خشونت کشیدند. و متأسفانه با ده ها کشته و زخمی و بازداشت غیرقانونی صدها نفر مواجه شدیم، مطبوعات و روزنامه ها یکی پس از دیگری تعطیل یا سانسور شدند، سایتها فیلتر گردید و حتی بر خلاف اصل 25 قانون اساسی تلفن های همراه و پیامک های مردم نیز روزها قطع گردید و هنوز در تهران وصل نشده است. تعجب از این است که وزارت ارتباطات از خود سلب مسئولیت می کند و مسئولیت آن را به عهده دیگران قرار می دهد.

با همه این اشکالات آیا می شود مشروعیت انتخابات را به صرف تأیید شورای نگهبان پذیرفت؟ آیا با این وضعیت می توان دولت برآمده از این همه تخلفات را مشروع دانست؟

آیا دولت می تواند به عنوان نماینده مردم در اموال و سرنوشت آنان دخالت نماید؟

و...

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضمن تشکر از همه مردمی که در صحنه حضور یافتند و مصایب و سختی های بسیار را تحمل نمودند بویژه آنان که عزیزانشان را از دست دادند یا آسیب هایی دیدند و سختی هایی دیدند و یا دستگیر شدند. خود را در مصایب و گرفتاری های آنان شریک می داند و به روان پاک شهیدان مظلوم حوادث اخیر درود می فرستد و همواره خود را در کنار مردم می داند.

و از کانیداهای محترمی که حقوقشان ضایع گردید خصوصاً از جناب آقای مهندس میرحسین موسوی نخست وزیر خدوم دوران دفاع مقدس و جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی یار قدیمی امام راحل(ره) و همه آنان که از حقوق مردم دفاع می کنند بویژه از مراجع معظم تقلید و علمای بزرگوار حوزه های علمیه، تشکر می نماید و از خداوند متعال برای همه آنان طول عمر با عزت و شوکت مسألت دارد.

و درخواست عاجزانه ما از علمای اعلام و بزرگان دین این است که در این مصیبت بزرگ که حیثیت به دست آمده از دهها هزار خون شهدای عزیز و زحمات طاقت فرسای ایثارگران و جانبازان و هدایت و حمایت روحانیت مبارز به ویژه رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) در معرض خطر جدی است، با احساس مسئولیتی که همواره داشته اند باز هم اقدام مناسب را انجام دهند. چرا که سرنوشت حوزه و علما با سرنوشت نظام گره خورده است و اگر مردم نظام را در برابر خود بدانند قطعاً روحانیت و حوزه ها را در برابر خود می دانند در حالی که به گواه تاریخ، عالمان شیعه به پیروی از مولای خود همواره خصم ظالم و عون و یاور مظلوم بوده اند.

همچینین از قوه قضائیه می خواهیم هرچه زودتر افراد دستگیر شده در اجتماعات آرام را آزاد کند و عاملان و آمران ضرب و شتم ها، قتلها و تخریب های کوی دانشگاه و جاهای دیگر را شناسایی و مجازات نماید.


مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم


(آیا حوزه ی قم فی.لتر می شود؟! از دولت کودتا هیچ چیز بعید نیست!)


و اما اعترافات گرفته شده از سعید سیرجانی:


ميکنم من با رضايت اعتراف

کرده‌ام يک عالمه کار خلاف


از برای کودتای مخملی

دوختم يک تکه مخمل بر لحاف


يک نفر شلوار مخمل پاش بود

رفتم و با او نمودم ائتلاف


يک دعای کودتا از کربلا

با گل اُخرا، نوشتم دور ناف


گاز اشک‌آور نيامد گير من

پس خريدم چندتائی پيف پاف


هست در پستوی ما يک لامپ سبز

کردمش خاموش و روشن آن و آف


نيم‌ساعت نيز ديدم روی ديسک

سينمای محسن مخمل‌بباف


بود يک ماشين نمره خارجی

در خيابان، دور آن کردم طواف


نامه داده بهر من گوردون براون:

نشنوم شمشير خود کردی غلاف


گفت اوباما مبادا ول کنی

گفت هيلاری نشايد انصراف


من زدم ايميل به فيدل کاسترو

پاسخم را داده او با تلگراف


همچنين ديويد بکام از انگليس

اس.ام.اس زد: مای فرند، دتز نات ايناف


الغرض من غرقه‌ام در کودتا

مخملش سبز و اطو کرده‌ست و صاف


بازجوی نازنين حق با شماست!

بنده تسليمم بدون اختلاف


بی‌شکنجه، بی‌گروگان، اينهمه

اطلاعات درست و اکتشاف!


پس برای تيرباران حاضرم

اشهد ان لا اله ان الاف!



* احمد جنتی (فصل الخطاب2!): اعترافات مسببین انقلاب مخملی کم کم دارند گرفته می شوند! ( در متن خبر نیامده که با آب میوه گیری یا چرخ گوشت؟!!)



پ.ن:  ايهالناس اني اعتقد بالامام الاحمدي هو امام امدي في هذالعصر كذالك الامام خامنه ايي اعترف بالامت المحمودي و اعترف بالوجود امامين في الزمان الواحد الاه اكبر

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 2:20 توسط AlirezA |
رسانه ی میلی!

یک مقام آگاه در پلیس امنیت ملی اعلام کرد : عزت الله ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما در جریان اغتشاشات اخیر بازداشت شده است. 
به گزارش گافنیوز همان مقام آگاه در همان پلیس ضمن اعلام خبر فوق گفت : «در جریان برخورد با اغتشاشگران منطقه پارک وی تهران ، فردی که سعی در تحریک دیگران و ایجاد اغتشاشات بیشتر داشت ، توسط نیروهای ما شناسایی و دستگیر شد که پس از تعیین هویت متاسفانه مشخص شد وی مهندس عزت الله ضرغامی میباشد. » 
بر اساس تازه ترین گزارش ها عزت الله ضرغامی در حالی دستگیر شده است که از بالای پل پارک وی بر روی افرادی که در آن محل تجمع کرده بودند ، آشغال پرتاب کرده و سپس با گفتن جملاتی نظیر "هیچ کدامتان عمراً عرضه درگیری ندارید" و "همه تان اسرائیلی هستید" و "حالا که ندا را کشتید اگه مرد هستید بسیجی ها را کتک بزنید" سعی داشته افراد حاضر در محل را به درگیری و اغتشاش وادارد. 
یکی از افراد حاضر در این تجمع مسالمت آمیز ، دراین باره به خبرنگار ما گفت : «والله اولا که تجمع مسالمت آمیز نبود و ما داشتیم از آنجا رد میشدیم در نتیجه شما خبرسازی نکنید. بعدش هم ما داشتیم رد میشدیم که دیدیم یک آقایی که خیلی شبیه آقای ضرغامی است ، رفته بالای پل و یک کارهای عجیبی میکند ؛ ما هم فکر کردیم آکروبات بازی یا برنامه کمدی است. این بود که با زن و بچه مان رفتیم آنجا یک کمی سرگرم بشویم. بقیه هم همین طوری آمدند تا اینکه شدیم چند هزار نفر است. »

شایان ذکر است در یکی از فیلمهای پخش شده از تلویزیون ، همین شخص در حالی دیده میشود که با یک دایناسور که از سفینه فضایی پیاده شده است ، مشغول کباب کردن ران چپ یک جوان بیگناه است و با صدایی شبیه کامران نجف زاده به دوست خود میگوید : چقدر خوب شد منافقین ما را فرستادند که ندا آقا سلطان را بکشیم. 
ضرغامی : قصد بدی نداشتم خبرنگار گافنیوز که به واسطه همکاری نزدیک در تولید گاف با رسانه ملی ، چندی پیش از سوی مهندس عزت الله ضرغامی برای تدریس در باشگاه خبرنگاران جوان به صداوسیما دعوت شده بود ، توانست به واسطه همین آشنایی قبلی چند دقیقه ای در میانه راه سلول تا مبال با وی به گفتگو بنشیند.
در این گفتگوی کوتاه اما رودررو که با سرعت انجام شد ، مهندس ضرغامی درباره انگیزه خود از اعمال اخیر گفت : «من آدم خوبی هستم و قصد بدی نداشتم. فقط میخواستم با تحریک غیرخودیها آن ها اغتشاش کنند تا دستگیر و زندانی و ایشالله سقط بشوند. به همین منظور در این ده پانزده روز گذشته همه کار کردیم تا آنها تحریک بشوند و به خیابان بیایند. اول اصلا آدم حسابشان نکردیم ، بعد گفتیم اینها بانک ها را آتش میزنند ، بعد گفتیم بسیجی ها را کتک میزنند ، بعد اعلام کردیم اینها از آمریکا پول گرفته اند ، به مجری ها گفتیم اینها را در برنامه هایشان مسخره کنند ، بعد گفتیم جوانهای مردم را این ها میکشند ، بعد اثبات کردیم اینها برای بدنام کردن نظام خودشان را میکشند... اما متاسفانه به اندازه کافی تحریک نشدند و به خیابانها نیامدند. این بود که تصمیم گرفتم در آخرین مرحله از این جهاد مقدس ، خودم به تحریک آنها دست بزنم... میخوای تو رو هم تحریک کنم جونی؟ » 
آخرین خبرها حکایت از آن دارد که دادگاه ضرغامی به زودی برگزار خواهد شد. اما پیش از آن وی به خاطر تحریک زندانیان و زندانبانان و شکایت خانواده های آنها از وی باید در یک دادگاه خصوصی محاکمه بشود. وی در آخرین ملاقات خود با یکی از بستگانش در مورد اتهام تحریک مردم با اشاره به سمت محله دروازه دولت گفته است : «اگر که مست گیرند ، هرآنکه هست گیرند. ای جااان! »

منبع: آینده

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 23:30 توسط AlirezA |
والی از کجا در خانه ی خمار نیست؟

در دوران خلافت عمر بن خطاب، يك فرد يهودى عليه امير مؤمنان (عليه السلام) شكايت كرد و كار به محكمه كشيد. عمر بن خطاب امام على (عليه السلام) را به منظور اقامه دليل به محكمه دعوت كرد و حضرت را با كنيه «ابوالحسن» مورد خطاب قرار داد. حضرت از اين‏گونه خطاب نسبت به خود ناراحت شد. پس از پايان يافتن جلسه محاكمه خليفه رو به امام على (عليه السلام) كرد و گفت: گويا از اين‏كه با يك يهودى در محكمه حاضر شدى تا اقامه دليل نمايى ناراحت هستى؟ حضرت فرمود: «كَلاّ وَ اِنَّما سائَنى اَنَّكَ كَنَّيْتَنى وَ لَمْ تُساوِبَيْنى وَ بَيْنَ خَصْمى وَ الْمُسْلمُ وَ الْيَهُودِىُّ اَمامَ الْحَقِّ سَواء»

«هرگز؛ ناراحتى من از اين بود كه مرا با كنيه مورد خطاب قرار دادى [و بدين سبب مرا بر او ترجيح دادى] و رعايت مساوات ميان من و مدعى را نكردى، در صورتى كه مسلمان و يهودى در پيشگاه حق و از نظر قانون مساوى‏اند.»


رونوشت!: اعضای محترم شورای نگهبان قانون اساسی(؟!)، دفتر مقام معظم(؟!) رهبری، تمامی طبقات وزارت کشور!، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (موسوم به رسانه ی ملی!) و...


پ.ن: این روزها فراموشمان نشود معنای "عدالت"...!

پ.ن:

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: می باید ترا تا خانه ی قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانه ی خمار نیست؟

گفت تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم

گفت: پوسیده ست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر درافتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زآن چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را

گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

« پروین اعتصامی »

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 3:23 توسط AlirezA |
قیمت را چرا درست حساب نکردی؟!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0:0 توسط AlirezA |
رئیس جمهور منتخب رهبر

فوری: فردی که اقدام به افشای این اطلاعات نموده، محمد عسگری نام دارد. وی تا دیروز مسئول IT و شبکه ی وزارت کشور بوده است. ایشان دیروز در یک سانحه ی رانندگی اجباراً به بهشت فرستاده شدند! روحش شاد، یادش گرامی و نامش جاودان باد.


23 خرداد ماه جمعی از کارمندان گمنام وزارت کشور آرای حقیقی را به این ترتیب اعلام کرده بودند:

واجدین شرایط: 49322412

شرکت کنندگان: 42026078

میرحسین موسوی: 19075623

مهدی کروبی: 13387104

محمود اح!مدی نژاد: 5698417

محسن رضایی: 3754218

آرای باطله: 38716


این آمار تنها یک ادعا بود تا این که با مشاهده ی نامه ای از طرف وزارت کشور به رهبری که دقیقاً همین آمار ذکر شده، به صحّت این ادعا پی بردم.

نامه ی زیر توسط سایت تازه از زیر مشت و لگد درآمده ی آینده! انتشار یافته. آینده با زیرکی خاصی این نامه را جعلی خوانده و در این پوشش اقدام به انتشار آن کرده است تا ضمن اطلاع رسانی از تکرار مشت و لگدها جلوگیری شود!

( http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=8969 )

پاسخ من به ادعای جعلی بودن نامه و دلایلی که باعث شده این نامه را حقیقی بدانم در ذیل ذکر شده است:

اینجانب این نامه را کاملاً حقیقی می دانم

1- به این نکته اشاره شده که مجموع آرا 72000 رای کمتر از تعداد شرکت کنندگان است که در صورت ساختگی بودن نامه حتماً این مورد لحاظ می شد. علت این است که تعداد شرکت کنندگان بر اساس تعداد تعرفه ی مصرف شده اعلام می گردد، در حالی که تعداد آرا بر اساس شمارش آن ها اعلام می شود، حال آن که بسیاری از هموطنان اذعان کرده اند که به اشتباه رای خود را در صندوق مربوط به مجلس خبرگان انداخته اند و این اختلاف مربوط به آرای این هموطنان است که بعید می دانم جاعلی بتواند این نکته ی بسیار ظریف را لحاظ کند.

2- این نامه بدون شک بسیار مخفیانه تنظیم شده و نباید کسی از وجود آن مطلع می شده است. حال شما انتظار دارید در دفتر اندیکاتور ثبت و شماره هم به آن تعلق گیرد؟!

3- بدون شک چنین نامه ای باید در شرایط بسیار مخفیانه و در مکانی پنهان از انظار عمومی تنظیم شده باشد، در صورتی که در آن لحظات وزیر کشور دائماً در انظار عمومی حاضر بود، لذا دسترسی به وزیر کشور برای تنفیذ این نامه امکان پذیر نبوده، ضمن این که این نامه به هیچ وجه یک نامه ی رسمی نیست و تنها جهت اطلاع رسانی است و الزامی به وجود امضای خود وزیر کشور نمی باشد. (ضمناً به نظر شما یک جاعل که با اندکی جستجو در اینترنت می تواند به امضای صادق محصولی دسترسی یابد، آیا مغز خر تناول نموده که امضای نماینده ی وی را جعل نماید؟!)

4- درباره ی اعلام عدم حمایت رهبر از هیچ یک از کاندیداها هم، همگی شاهد تبریک رهبر به اح!مدی نژاد پیش از تایید انتخابات توسط شورای نگهبان و در میان موج گسترده ی اعتراض و ناباوری بودیم. ضمناً حمایت شدید حداد عادل از اح!مدی نژاد هم ارز با حمایت خامنه ای از احمدی نژاد است. (انگیزه ی رهبر از این کار خشکاندن ریشه ی اصلاح طلبی است. به نظر شما اگر رهبر فردا سید مجتبی خامنه ای (پسرش!) را به عنوان جانشین خود معرفی کند، کسی از اصولگرایان دم بر می آورد؟!)

5- بنا به اطلاعات سازمان آمار ایران تعداد واجدین شرایط 51 میلیون نفر بوده که توسط وزارت کشور 46 میلیون نفر اعلام شده است. (جلوگیری از رای دادن بسیاری از هموطنان و همچنین پایان زودهنگام انتخابات هم به دلیل ترس آنان از مشارکت بیش از 46 میلیون نفر بوده)، فلذا میزان مشارکت برابر 82% بوده است.

6- درباره ی چگونگی انتشار این نامه ی بسیار محرمانه هم، حدس بنده این است که در مسیر وزارت کشور تا بیت رهبری این نامه در دسترس فردی خداشناس و وطن پرست قرار گرفته که ایشان با فداکاری اقدام به انتشار این نامه نموده اند. ( و باید هم این نامه افشا می شده است چرا که خداوند در قرآن می فرماید "و مکروا و مکر الله و الله خیرالماکرین".)

7- ضمناً درباره ی تشکیک احتمالی در آرای کروبی و اح!مدی نژاد هم، با بیان این که اکثر آرای خاموش به مهدی کروبی تعلق گرفته است، توجه شما را به مطلبی که در سایت جمهوریت در روزهای منتهی به انتخابات اتنشار یافته بود، مبذول می دارم:

نتايج تازه ترين نظر سنجي ها حاكي از جابجايي محسن رضايي و محمود احمدي نژاد است . به دنبال مناظره اي كه بين احمدي نژاد و محسن رضايي انجام شد و محسن رضايي توانست با اعداد و ارقام دروغگويي هاي احمدي نژاد را ثابت كند ، آراي رضايي افزايش يافت به نحوي كه اكنون احمدي نژاد از بين چهار نامزد در رتبه چهارم قرار دارد و رقابت بين محسن رضايي و مهدي كروبي براي كسب  رتبه دوم در جريان است . بر اساس نتايج اين نظر سنجي ها ارا احمدي نژاد زير ١٠ درصد است و حتي در روستا ها هم نهضت طرد دروغ آغاز شده است و احمدي نژاد بيشتر از ٣ ميليون راي بدست نخواهد آورد . ثابت شدن دروغ گويي هاي احمدي نژاد و نيز عدم رعايت ادب و نزاكت در جريان مناظره ها به احمدي نژاد ضربات اساسي وارد كرده است.



پ.ن: بچه ها کسی ستاره می خواست بگه، من یه چند تایی اضافه دارم! اگه شهید شدم، سلام برسونین!!


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 2:57 توسط AlirezA |
نصر من الله و فتح قريب*

می نویسم که بماند! گوشه ای از ادبیات حماسه ی سبزمون:

آخر هفته، احمدی رفته

دولت سیب زمینی، نمی خوایم، نمی خوایم

مناظره به پا شد، احمدی کله پا شد

اگه تقلب نشه، احمدی پنجم میشه!

رای ما یک کلام، نخست وزیر امام

آزادی اندیشه ، بی موسوی نمی شه

یک یا حسین ، تا میرحسین

بنزین و نفتو بردن، سیب زمینی اوردن

 نصر من الله و فتح قريب ، ننگ بر اين دولت مردم فريب

اگه تقلب نشه، موسوی اول میشه

اگه تقلب بشه، ایران قیامت میشه

ایول ایوله ایول، موسوی سره، ایول

محمود كه كم مي ياره ، ناموس وسط مي ياره

يه هفته دوهفته ، احمدی حموم نرفته!

احمدی کم اورده، رفته پلیس اورده

نیروی انتظامی، سبز تو هم قشنگه!

احمدی بای بای، احمدی بای بای...


* گر چه شب تاریک است ، دل قوی دار سحر نزدیک است!


پ.ن: جیز جیییییییزززززز! (این شعار نیست دیگه! این صدای باتوم برقی بود!)

پ.ن 2: چهارشنبه ساعت یک شب (به عبارتی پنج شنبه!) رو پل هوایی وایساده بودم، یه دفه دیدم سرهنگ باروح (فرمانده انتظامی!) دقیقاً زیر پله! آدم هوس می کرد از همون بالا توو یقه اش....!!

پ.ن 3:

من چه سبزم امروز 

و چه اندازه تنم هشیارست... (سهراب!)

پ.ن 3: به امید خدا، شنبه جشن می گیریم! و چه عالیست که شنبه 23 خرداد مصادف شده با تولد حضرت فاطمه ی زهرا(س) ، من اینو مطلقاً به فال نیک می گیرم!


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 5:28 توسط AlirezA |
و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین

شعار امروز طرفدارای بی تاب اح!مدی نژاد توو مصلا: "حسنک کجایی؟!"


امسال دولت خائن شرایط نابرابر بسیار نگران کننده ای رو رقم زده، به هر حال همون طور که کروبی گفت اینا کسانی هستن که با خط امام مشکل داشتن، کسانی که به "جمهوری اسلامی ایران" اعتقادی ندارند، ببینید:

 

>> گزارش تکان دهنده ی کارکنان وزارت کشور درباره صدور حکم شرعی تغییر آراء


>> آيا در شب گرم 23 خرداد ماه 88 فرشته عدالت بيدار است؟




پ.ن:

 فقط چهار روز مونده

هر کسی قطعاً می تونه یک رای دیگر جذب کنه

پس همه با هم:

یک یا حسین ، تا میرحسین


( برادران/ خواهران! از کل کل با اح!مدی نژادیا بپرهیزید (امروز برای هیجانش بود فقط!)، در مرحله ی اول دنبال رای های گنگ و گیج و مبهم باشین! مثلاً همون پیر مرد خوشگلی که توو اتوبوس کنارتون نشسته جون می ده برا یه بحث سیاسی خوب و یادآوری دولت دفاع مقدّس!... )


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 3:57 توسط AlirezA |
محمود که قرتی می گرفتی همه عمر ، دیدی که چگونه قرتی محمود گرفت؟!!


پ.ن1: میگن دیشب کروبی قبل از مناظره به اح!مدی نژاد گفته بوده که "اگه امشب عکس زن منو بیاری، منم عکس مادرتو میارم!"

پ.ن2:

1) اح!مدی نژاد هنگام سخنرانی در شهر سمنان: «الان توی راه که میومدم، وزیر دفاع تلفن کرد و گفت هی فلانی نمی دونی یه موشک رو با موفقیت کامل پرتاب کردیم، یعنی موشک رفته اون طرف جو، بعد دوباره اومده توی جو، و بعد دقیق خورده توی هدف!»

2) اح!مدی نژاد در زنجان: «من مي‏گويم چاقوی زنجان برای زندگی کردن عادی مردم مثل ميوه پوست کندن و غذا درست کردن است. اما بدخواهان اين دولت بايد بدانند که اگر بخواهند به ملت ايران تجاوز کنند، ملت ايران با چاقوی زنجان دست و پای آن ها را قلم خواهند کرد!» (فک کرده همه ی ملت مثل خودش و دار و دستش چاقو کش و ...کش هستن!)

3) اح!مدی نژاد در خوزستان: «وقتی کشورهای غربی شاهد پیشرفت ایران بودند، هر روز یک قطعنامه تهیه و در شورای امنیت علیه ما صادر می کنند. من امروز به آنها می گویم آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دان شما پاره شود!»

4) اح!مدی نژاد در بیرجند: «روشنفکران، به اندازه ی بزغاله هم نمی فهمند!»

5) درخواست وقت اح!مدی نژاد در دانشگاه کلمبیا: one daghighe please!


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 4:56 توسط AlirezA |
ادب مرد به از دولت اوست

آنان که به حق قافیه را باخته اند      بر پرچم سبز موسوی تاخته اند

ترسند، که سبزی صداقت امروز      بر باد دهد هر چه ریا ساخته اند


ببینید:

اولین دروغ اح!مدی نژاد

دومین دروغ اح!مدی نژاد

سومین دروغ اح!مدی نژاد

فعلاً

چندان که برشمردم از ماجرای عشقت / اندوه دل نگفتم، الا یک از هزاران (ایهام کلی!)


پ.ن:

کروبی 1 - 2 سبزوار رضایی

میرحسین 3 - 0 اح!مدی نژاد

میرحسین 1 - 1 سبزوار رضایی

کروبی 3 - 2 اح!مدی نژاد


+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 1:56 توسط AlirezA |
یک یا حسین، تا میر حسین

دانلود کنید:

Marde Sabz.MP3




15 دلیل برای حمایت از مهندس موسوی:


1) سلامت مالی و اخلاقی واقعی نه تظاهری و ریایی مهندس .

2) صداقت میر حسین و پرهیز از دروغگویی ، مردم فریبی و جنجال آفرینی .

3) خوشنامی در جامعه  ( كمترین رای منفی را در نامزد ها دارد )

4) تحصیلات دانشگاهی در ایران و امریكا ، نقاش ، معمار و از اصحاب قلم و فرهنگ بودن .

5) شخصیتی مجرب به علت داشتن مسئولیت های متنوع سردبیری روزنامه ، مسئولیت دفتر سیاسی حزب ، ، وزیر امور خارجه ، نخست وزیر ، عضویت در شورای انقلاب ، شورای عالی انقلاب فرهنگی ، مجمع تشخیص مصلحت نظام ، شورایعالی امنیت ملی ، مشاور عالی دو رئیس جمهور (آیت الله رفسنجانی و جناب آقای خاتمی) و رئیس فرهنگستان هنر

6) مدیریت اجرایی موفق به گونه ای که در شرایط سخت جنگ با در آمد نفت بشكه ای 7 دلار ، ایران را به نحو  شایسته ای اداره كرد .

7) استفاده از چهره های شناخته شده و صاحب نظر از گرایش های گوناگون در كابینه ی خود مانند آقایان خاتمی ، ناطق نوری ، بهزاد نبوی ، محتشمی پور ، پرورش ، احمد توكلی ، عسگر اولادی ، ولایتی ، مرحوم نور بخش و ... جالب آنكه از این دوستان نكته و نقطه منفی قابل توجهی علیه مهندس موسوی مطرح نمی كنند .

8) مخالفت با تحجر و تنگ نظری و خرافه پروری . با آنكه وی روشنفكری مسلمان است ، از حمایت قاطع مراجع و علمای بزرگ و آزاده در سراسر ایران برخوردار است .

9) وجود همسری  فرهیخته و هنرمند و مسئولیت شناس در كنار او كه موجب می شود توجه رئیس جمهور به حقوق زنان و مقابله با تبعیض های جنسیتی جدی و مستمر باشد .

10) حمایت از حقوق شهروندی و اقوام در عین داشتن دغدغه امنیت وحدت ملی .

11) داشتن برنامه برای مهار گرانی و تورم و بیكاری و فساد در عین تلاش برای تقویت بخش خصوصی و رونق اقتصادی .

12) برخورداری از حمایت اكثریت قاطع نخبگان از قشر های مختلف ( فعالان اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ، دینی ، هنری ،  ، ورزشی و .... ) و نیز بهره مندی از پشتیبانی قاطبه دانشگاهیان.

13) حمایت احزاب و شخصیت های اصلاح طلب و حتی  اصولگرای منتقد وضع موجود ( به ویژه  پشتیبانی پرچمدار اصلاحات یعنی سید محمد خاتمی از وی ).

14) مخالفت وی با ماجراجویی و شهرت طلبی در عرصه روابط بین المللی .

15) امكان ارائه باز تعریف و تفسیر واقعی و دموكراتیك از دهه اول انقلاب در برابر بدعت سالیان اخیر 

«مصطفی تاج زاده»


پ.ن: سلطان سنجر را در آن وقت که به دست غزان گرفتار شده بود، پرسیدند: «علت چه بود که مُلکی بدین وسعت و آراستگی که تو را بود، چنین مختل شد؟»

گفت: «کارهای بزرگ به مردم خُرد فرمودم و کارهای خُرد به مردم بزرگ ؛ که مردم خُرد کارهای بزرگ را نتوانستند کرد و مردم بزرگ از کارهای خُرد عار داشتند و در پی نرفتند. هر دو کار تباه شد و نقصان به ملک رسید و کار لشکری و کشوری روی به فساد آورد.»


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 20:37 توسط AlirezA |
یادآوری!

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:39 توسط AlirezA |
انتخابات2 (ضمن اهدای دیپلم افتخار به "انتصابات"!)

ما اهل تزویر نیستیم محمود خان، تو روت وایمیستم و میگم که یه ---- پست ------ ی بی ریشه هستی!

برو ننه من غریبم بازی در بیار، برو مظلوم نمایی کن، برو بازم غلو کن و دروغ بباف، فقط برو.... و دیگه برنگرد!

1) چیز خاصی نمی گم، نه می پیچونم، نه رنگش می کنم، حرفیو می زنم  که به هر دو مرجع عقل و دل مراجعه کنی، درسته. شماها عقل دارین یا دل؟! چی دارین؟

2) سازمان ساواد تاسیس شده گویا! (سازمان امنیت و اطلاعات دولت نهم!)

3) Wow! خدای من! این جا یه وبلاگ هست که فی.لتر نشده! شرط می بندم که کار توئه مصطفی! چی کار کردی؟! ریش گرو گذاشتی؟! آخه این چه زندگی ایه که حتی فی.لترو باید بنویسیم "فی+لتر" (و سایر جایگشت ها!)، تا مبادا که فی.لتر شیم!

4) بحمد الله شاهد بودیم همان چند سایت باقی مانده در اینترنت نیز فی.لتر شدند تا مگر بی عدالتی ها برطرف شود! آخر این عدالت نیست که در حالی که طرفداران پرشمار محمود خان مشغول گاو و گوسفندشان هستند، اصلاح طلبان در اینترنت باشند! اصلاً چه بی عدالتی ای بزرگتر از این که اصلاح طلبان نفس می کشند هنوز؟!!

5) همه ی مضلّین، پخ!... بی عدالتی ها، پخ!... مخالفان، پخ!... AKAT, Marquis, Kenzo و خلاصه هر آنچه غیر از رایحه ی خوش خدمت، پخ!

« محمود خان هدف والا را یافته است آخر! »

( و همه ی صندوق های رای نیز... پخ! محصولی را می گوییم صندوق های نو بخرد! )

6) و اما صفار جان، محمود خان و ضرغامی عزیز!

به خدا

به پیغمبر

به هر چی که اعتقاد دارین!

به جون ماماناتون!

من خر نیستم! "منطقه آزاد" یعنی آزادی بیان؟!!

یه بار خودتو بزار جای ما، ببین باورت میشه؟!!

7) اقتصاد شکوفا دوست داری؟ می خواستی وسط جنگ برات ملّق بازی کنه؟! اما بازم که بهتر بود اقتصاد از الان! میگی نه؟! برو از مردمی که تنها راه سیر کردن شکمشون شده خوردن سیب زمینی های تبلیغاتی دولت فخیمه ی نهم، بپرس! ( از خیر مراجعه به آمار نرخ تورم و تولید نا خالص ملی و اشتغال و.... بگذریم، آمار های دولت نهم معروفند: بدون ذرّه ای استفاده از ریاضیات! )

ضمن این که باید یادآوری کنم که میرحسین نخست وزیر دولت مقام معظم رهبری بوده ( آخی! دردت اومد؟! )

8) محمود خان درو باز می کنه، میره توو، همراه میشه با همسرش، میاد بیرون، درو قفل می کنه! «شرح زندگانی محمود، جلد 1، صفحه ی 9»


حمایت می کنم از حضور دکتر زهرا رهنورد در همراهی همسرش میرحسین موسوی!

اهمیت قائل شدن برای نهاد خانواده و زنان و مبارزه با سنت های گرد و غبار گرفته، به اضافه ی صمیمیت و طراوت. برداشت شما اگر گونه ی دیگریست، اصلاحش کنید! « کافر همه را به کیش خود پندارد »، شما که ادعا دارید آخر ایمان هستید چرا؟!

ضمناً بعد از پایان تحقیق درباره ی باجناق های آقای احمدی نژاد! می تونی درباره ی خواهرها، برادرها، خواهرزاده ها، برادرزاده ها و فامیل های عروس ایشان نیز تحقیق کنی!

9) نیت کرده بودم تا آخر دولت نهم، نه سیاسی بنویسم و نه طنز! اما ناگاه حمید مصدق گفت:

من اگر برخیزم 

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند 

من اگر بنشینم 

تو اگر بنشینی

چه کسی برخیزد ؟

چه کسی با دشمن بستیزد ؟

چه کسی

پنجه در پنجه هر دشمن دون 

آویزد

دشتها نام تو را می گویند 

کوهها شعر مرا می خوانند 

کوه باید شد و ماند 

رود باید شد و رفت 

دشت باید شد و خواند 

در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟

در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟

در من این شعله ی عصیان نیاز 

در تو دمسردی پاییز که چه ؟

حرف را باید زد 

درد را باید گفت 


(روزگاری درد از یار بود و درمان نیز هم! حالا که درد از دولت نهم است و درمان...؟!)

10)


+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 3:35 توسط AlirezA |
اینارو نمی شناسین؟!!

بچه ها! اینارو نمی شناسین؟!! ( آشنا به نظر میان! ) نکنه خواهرانمون توو دبیرستان* ص... هستن؟!! می شناسین؟


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 22:32 توسط AlirezA |
ما که هستیم آسیا!

واااای! چه خبره تو خیابونا؟!!

هیچی! مردم به چپ و راستشونم حساب نمیکنن! آخه استقلال قهرمان شده! خوبه ها! در اصل من خوشحالم از اینکه استقلال قهرمان شد، نه ذوب آهن!! خوبه که بلاخره همین اندک موجودات استقلالی هم یه دل خوشی ای داشته باشن! اما حیف که خیلی بی جنبن، خیلی! (هم بی جنبن، هم بی تعصّب، همشون جفتش!!) دریغ از یه ذرّه شخصیت قهرمانی! برای همچین تیمی، همین قهرمانی خوب بود! یه قهرمانی در غروب مشد! که فقط روی بازی ضعیف ذوب آهن به دست اومد! و یه کاسه استیل که دورش چند نفر دستمال یزدیای آبیشونو! می چرخونن، که یعنی جشن قهرمانی!



پ.ن: ببینید!


+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:33 توسط AlirezA |
روزی خواهم آمد، و در باغچه، خواهم نشست !!

مرد کوری زیر درختی نشسته بود. پادشاه و همراهانش راه شهر را گم کرده بودند. 

پادشاه به نزد مرد آمد و دستی به پای او کشید : آقا، راه پایتخت به کدام سو ست؟

وزیر به دنبال او آمد: مرد، راه پایتخت به کدام سو ست؟

 سپس گماشته ای از راه رسید و یکی زد پس گردن مرد کور: ابله، راه پایتخت به کدام سو ست؟

پس از آن که گروه سلطنتی همه رفتند، مرد زد زیر خنده. و به کسی که کنار دستش نشسته بود گفت: آن اولی باید پادشاه بوده باشد. آن قدر به برتری خودش اطمینان داشت که حتی توانست دست به پای من بزند. اما آن آخری، بیچاره آن قدر حس حقارت داشت که حتما باید یک دستی به رویم دراز می کرد. آن بیچاره باید وضعش خیلی خراب بوده باشد. نیازی به سلطه جویی بر دیگری نیست. سلطه جویی از عقده ی خود کم بینی بر می خیزد، از ترس، از عدم اطمینان به خویشتن.


پ.ن: اینک حکایت ماست...

پ.ن: حیف که هیچکس نمی داند که ارزش دوستی ها بیشتر از غرور ماست..

پ.ن: سربازها را دوست دارم، چون جبراً هم که شده خاکی اند!


پ.ن: امروز تو مدرسمون صدای فیل می یومد !!

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 16:12 توسط AlirezA |
یه title پیشنهاد بده!

هشت و ربع به وقت فرانسه

نه و نيم به وقت آلمان

پنج عصر به وقت يونان

يك نيمه شب به وقت [ایران]

به وقت تمام جهان

زمانش رسيده است

كه يك نفر از يك سياره ی دور

پا به زمين بگذارد

لبخند بزند

و بگويد :

" سلام ! مُردم از خوشي

من فقط براي نوشيدن يك فنجان قهوه

پيش شما آمدم ...

كمي مي مانم

و بعد مي روم ... "

وقتش رسيده است

كه يكي از ما ...

شايد تو يا من يا كس ديگر

او را به فنجان قهوه اي ميهمان كند

بدون اينكه چيزي بپرسد،

بدون اينكه چيزي بخواهد،

و بعد بگذارد

كه ميهمان سياره ی دور

برود

براي هميشه برود ...

« شل سیلوراستاین »




پ.ن: الهی، اگر فردا گویند چه آوردی؟ گویم: خداوندا، از زندان، موی بالیده و جامه ی شوخگِن و عالمی اندوه و خجلت توان آورد. مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس!

« فریدالدین محمد عطار نیشابوری » 


پ.ن: این بیشتر از اینکه یک پست ادبی باشه، یه پست اخلاقیه؛ این که یه تیکه نثر از قرن 6 رو کنار یه شعر معاصر آمریکایی اوردم هم میتونه به همین علت باشه. ( انتظار بعیدی بوده که کسی اینو بفهمه؟! )

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:54 توسط AlirezA |
دل شکسته ی پارک وی!

اندی پیش با دلی  شکسته رفتیم سینما «دل شکسته» دیدیم.

اوایل فیلم خوب می نمایاند وصحنه هایی که از اکران آن ها در دولت نهم به اعجاب اندر شدیم و پسر و دختری که اندک خردمند می نمایاندند (بیشتر دختره) اما هر دو شیرین میزدند! و سیر عشقی که بسیار مصنوع و تخیلی به تصویر کشیده شده بود و مادری که از فرزندش می پرسد آن جمله ی معروف را:

« اگر با دیگرانش بود میلی  .......  چرا جام مرا بشکست لیلی؟! »

و خلق که باز شنیدند و به تحیّر منسوب گشتند! و آن چه گذشت از فیلم و fiction همی گشت و پر ز شعار گشت چونان پر که برای دو تا 22 بهمن کافی بود! و سبب افقی گشتن بیشتر ما گشت و مشغول بودیم، مشغول تر گشتیم به آن چه از هوله هله! در دسترس بود و چراغ های سالن که همیشه 5min قبل از پایان فیلم روشن می شوند و مته ای که بر اعصاب ما وارد می شود و درود و سلامی که نثار خانواده ی صاحب سینما میشود! و بچه هایی که طرفه نقدی میکنند فیلم را که «این یارو دختره ی تو فیلم خوشگل نبود !!» و من که بر خویشتن می ژکم که « کارگردانش انگار چیزی که از عشق فهمیده رو فقط از تو این کتاب کیلوییا خونده! » و خروج از سینما و آن چه دیدیم همان جلوی سینما و خنکی فیلم را جبران کرد و من که خسته شدم! و سبکم را تغییر می دهم:

همین که از در سینما اومدیم بیرون، هنوز رو پله های سینما بودم که صحنه رو دیدم! یه دفه 20-15 نفر 6-5 متر اون ور تر زدن به تیپ هم، زدنی!

عین یه گله شغال! با چوب همدیگرو میزدن همچین که داد چوب درمیومد!

برآمد ز هر سوی لشگر خروش          همی پیل را زان بدرّید گوش!

بر آن گونه رفتند هر دو به رزم         تو گفتی که اندر جهان نیست بزم

خب، از دیدن یه همچین تئاتر خیابانی رزمی ای به آدم بد نمی گذره! اما!

اما یه دفه یه چیزی دیدم که موندم! دست یکی یه تبر بود !!

این شد که من افتادم یاد « پارک وی » !





پ.ن: خسرو شکیبایی در  قسمتی از فیلم خواندش، دمی بعد از سینما و  آن اتفاقات هم باران، باریدن گرفت و نمی دانم مغزم بود یا دلم که او هم میخواندش. شعر معروف «باران» از حمید مصدق:


وای باران؛

باران:

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما،

- چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ،

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

وای، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست.

...





پ.ن دیالوگ فام! :
استاد: شما چرا همش آخر پستاتون شعر مینویسین؟!
Alireza:  ایول !!
Shahab: ایول !!
ابن طفیل: خب توام «چیزشر» بنویس!

پ.ن: الیوم، قال مدیرنا: « شما به جای اینکه زنگای تفریح برین بیرون! بیاین 4-3 تا پژوهش انجام بدین!! »

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:19 توسط AlirezA |
هارمونی(HARMONY): این مهم اصل جامع / (یا هارمونیا معجزه کن! )


هارمونی از مباحثیه که اولین بار توسط فیثاقورسیون مطرح شده اما فقط در سال های اخیر بوده که در نظام های مختلف اجتماعی و شاخه های علوم جا باز کرده. اما تو ایران هیچ وقت به مفهوم هارمونی توجه نشده. حالا اگه می خواین بدونین هارمونی چی هست می تونید تو اینترنت سرچ کنین اما بیشتر از اینکه هارمونی یعنی « تطابق، هماهنگی، نظم و تعادل » چیزی دستگیرتون نمی شه. البته یه جمله ی خیلی جالب هم هست از فيلولائوس که می گه: « چيزهايى كه بى شباهت، بدون نسبت و بدون اندازه با يكديگر تركيب شده اند، به نحو ضرورى بوسيله هارمونى به يكديگر می پيوندند. » 

حالا من این جا چونان یک فیلسوف سال سوم ریاضی_فیزیک مقطع متوسطه! می خوام براتون بگم هارمونی چیه، به مثابه ی هلو که برود درون گلو!


هارمونی: میزانی از شباهت بین دو موضوع که آن دو را به هم مرتبط سازد، به همراه میزانی از تضاد که مکمل یکدیگر باشند.


يكى از ويژگى هاى اصلى نظريه فيثاغورسيان اين است كه آنها هارمونى و نسبت (اندازه، Symmetria) را نه تنها به عنوان چيزى ارزشمند، زيبا و مفيد بلكه واقعى و معين ملاحظه كردند، یک ويژگى عينى (Objective) كه اشيا را مطابق با قواعد و نظم آنها مشخص مى سازد. ديگر اينكه، هارمونى كاملاً يك عين مشخص نيست بلكه ترتيب درست تعداد زيادى از اعيان است.


چه جوری تشخیص بدیم:

1- جهان هارمونیک است، از جهان الگو بگیریم.

2- اگر بین دو چیز تشابه و تضاد وجود داشت (که البته وجود دارد) و نسبت تشابه به تضاد نسبت معتدلی بود و در عین حال بین این دو موضوع پیوستگی یا وابستگی نیز وجود داشت؛ می تونیم بگیم این دو جزء  درصد خوبی از هارمونیو دارن. (هارمونیک _HARMONIC_ هستن)


البته منظور از تشابه، تشابه در اصل خواص وجوده؛ خاصیت هایی که تغییرناپذیر و ثابت اما تأثیرپذیرن.



مثال شهودی هارمونی: فیثاقورسیون از موسیقی برای ارزیابی نظراتشون درباره ی هارمونی استفاده می کردن و سعی می کردن مصادیق هارمونیو تو موسیقی پیدا کنن، بنابراین منم مثالی هر چند غیر تخصصی درباره ی موسیقی می زنم:

دو تا نت موسیقی برای اینکه با هم یه ترکیب خوب و مناسبو ایجاد کنن باید به هم نزدیک باشن (تشابه در اصل خواص) امّا هرکدوم از این نت ها می تونن با یه آلت موسیقایی متفاوت نواخته شن یا می تونن شدت صدای متفاوتی داشته باشن (خواص کم اهمیت فرعی) اما باید نحوه ی نواخته شدنشونو طوری متناسب با هم تنظیم کرد (تأثیر پذیری) که قطعه ای گوش نواز ساخته بشه.


تمرین!: به هارمونی تو یه ظرف میوه یا هرچی که دوس دارین فکر کنین.


البته چیزی که مهمه مصادیق هارمونی در آدم هاست..




پ.ن: هارمونیک باشیم و خدمت گزار!

پ.ن: عقاید هارمونیکم جهانو پذیرفتنی تر میکنه، تنها مشکل اینه که سوم دبیرستانم!

پ.ن: ابوسعيد ابوالخير: تصوف دو چيز است، يک سو نگريستن و يکسان زيستن.


پ.ن خیلی سیاسی!: گویند: «nestle نخرین که برا رژیم اشغالگر قدسه!»، پس چی بخریم؟! من بعد از امید، به nestle زنده ام!


status پ.ن!: (قیصر امین پور)

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

...


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 17:22 توسط AlirezA |
Israel Declares Cease Fire; Hamas Says It Will Fight On


Prime Minister Ehud Olmert of Israel announced late Saturday night that the Israeli military would begin a unilateral cease-fire in Gaza within hours while negotiations continued on how to stop the resupply of Hamas through smuggling from Egypt.

Mr. Olmert, who said all Israeli objectives for the war had been reached, said Israel was responding positively to a call by President Hosni Mubarak of Egypt earlier in the day for an immediate cease-fire, in a clearly orchestrated move by two countries that both see the Hamas movement in Gaza as a threat. Meanwhile, Hamas leaders outside Gaza have insisted that the group will fight on, regardless of any Israeli declaration.

The announcement came on a day in which Israel was again criticized by the United Nations over civilian deaths in Gaza — this time after a tank fired at a United Nations school, killing two young brothers taking shelter there.

United Nations aid officials raised questions about whether the attack, and others like it, should be investigated as war crimes. The Israeli Army said that it was investigating the reports at the highest level but that initial inquiries indicated that troops were returning fire from near or within the school.

The Israeli cease-fire, which becomes effective at 2 a.m. Sunday, could mean an effective end to a three-week-old war that has killed at least 1,200 Palestinians, with more buried under rubble, and 13 Israelis. But even then, the shape of any lasting peace was far from clear.

Israel has signaled that its troops will stay in Gaza until a formal truce is signed that meets Israeli goals of stopping rocket fire from Gaza and sharply hindering the smuggling of arms, weapons, cash and fighters into Gaza through tunnels from Egypt. But the government says it will not sign any deal with Hamas, which is committed to Israel’s destruction and whose rule over Gaza Israel does not want to recognize.

Also, Israeli officials said that they reserved the right to attack again in the future if Hamas kept firing rockets into Israel. Hamas, battered but hardly broken, is expected to reassert its political control over Gaza and to resist any attempt to restore a presence for Fatah, the rival faction that runs the Palestinian Authority, within Gaza.

The announcement of the unilateral cease-fire came on the 22nd day of the war, after repeated calls by the United Nations Security Council and Secretary-General Ban Ki-moon for an immediate halt to the fighting and the deaths of civilians.

The military said that it struck hundreds of targets overnight, including rocket-launching sites, weapons caches and 70 smuggling tunnels, and that its troops tightened the encirclement of Gaza City.

Though exiled Hamas figures vowed to keep fighting, it was unclear how the cease-fire will be received by leaders within Gaza. The group’s representatives were scheduled to meet Egyptian officials in Cairo who are trying to pull together a sustainable truce of at least a year that will end rocket fire into Israel, hinder Hamas resupply and reopen all the crossings into encircled Gaza from both Israel and Egypt.

Particularly concerned about limiting smuggling, the United States and Israel signed a “memorandum of understanding” on Friday in Washington that calls for expanded cooperation to prevent Hamas from rearming through Egypt. The agreement, which is vague, promises increased American technical assistance and international monitors, presumably to be based in Egypt, to crack down on the smuggling.

As important, the United States agreed to work with NATO partners to interdict arms smuggling into Gaza by land and sea from Syria and Iran, and in a letter, Britain, France and Germany also offered to help interdict the smuggling of arms to Hamas.

On Saturday, President Nicolas Sarkozy of France announced a summit meeting about Gaza for Sunday, of which Mr. Mubarak would be co-chairman. Mr. Sarkozy announced that Chancellor Angela Merkel of Germany and Prime Minister Gordon Brown of Britain would attend; Mr. Brown said later he was “considering” attending. Egypt has invited Italy, Spain, Turkey, Mr. Ban and Mahmoud Abbas, the Palestinian president, whose Fatah party governs the West Bank. The meeting, to take place in the Egyptian resort of Sharm el Sheik, is about bringing a halt to the fighting in a sustainable way and reconstruction aid for Gaza.

While Mr. Sarkozy initiated the process with Mr. Mubarak in the waning days of the Bush administration, it has been in the end a deal shaped by Egypt and Israel.

Mr. Mubarak’s foreign minister, Ahmed Aboul Gheit, said that his country would not be bound by the memorandum of understanding agreed to by the United States and Israel and would not accept foreign troops on its soil. But officials of both Israel and the United States say Egypt has been showing a new seriousness about stopping the smuggling.

The Arab and Muslim world again appeared to be split into two camps. Egypt and Saudi Arabia have been openly critical of Hamas, pressing it to agree to a cease-fire. Qatar, meanwhile, which is close to Iran, held a meeting with Syria, Iran, Mauritania and Hamas’s exiled political leader, Khaled Meshal, as the Palestinian representative. Mr. Abbas, who is supported by the United States and Egypt, had refused to go to Qatar.

While the details are debated and the dead are counted, a critical long-term issue is whether the Gaza operation restores Israel’s deterrent. Israel wants Hamas, Hezbollah, Iran and the Arab world to view it as a nation too strong and powerful to seriously threaten or attack. That motivation is one reason, Israeli officials say privately, for going into Gaza so hard, using such firepower, and fighting Hamas as an enemy army.

The answer won’t be known for many months, but the key to the Muslim world’s reaction is actually that of the Israeli public, said Yossi Klein Halevi, of the Adelson Institute for Strategic Studies in Jerusalem. “The Arabs take their cue from Israeli responses,” he said. “Deterrence is about how Israelis feel, whether they feel they’ve won or lost.”

Even more important, perhaps, this Gazan war is a test case for any potential Israeli withdrawal from the occupied West Bank. If Israelis feel that the West Bank will turn into another kind of chaotic, Hamas-run Gaza, they will be unwilling to withdraw — especially if they believe that once they withdrew, and if they were attacked from the West Bank, they would not be allowed to respond with force.

The Israeli public has stayed united behind the war as a necessary battle, despite serious misgivings about the death toll of Palestinian civilians and international condemnation. Even Meretz, a party on the left of Israeli politics, supported the air war.

Hamas has modeled itself on Hezbollah, calling on Iranian support. Mr. Nasrallah once spoke of Israeli power as a spider web — impressive from afar, but easily brushed aside.

The question now being asked is: is this and the killing of all other innocent civilians in Gaza a war crime?

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 2:48 توسط AlirezA |
از محيا به كنعان به باغ خاطره

صحنه ي اول: سينما؛


شهاب: چرا ما همش روي صندلياي سينما افقي مي شيم ؟!

عليرضا: مگه بقيه نمي شن؟!

شهاب: پاشو نگا كن!

من پا ميشم بقيه رو نگاه ميكنم، همه عمودين!!

عليرضا: ولش كن، راحت باش!


جاي خوبي بود، چون كسي رديف جلو نبود كه موهاش بخوره به كف كفشامون!


***


اندي پيش رفتيم سينما، «محيا» ديديم.

كارگردانش اون قدر اول فيلم تف داده بود! كه مجبور شد آخر فيلمو با بخيه ببنده!

اما خوب بود چون توي اون تاريكي راحت روي صندلياي سينما افقي شديم و سر به جيب مراقبت فرو برديم اما در بحر مكاشفت مستغرق نشديم! يه خورده شنا كرديم تا رسيديم به «كنعان» ماني حقيقي!

يكي از فكرايي كه من دارم و هميشه سعي ميكنم بهش برسم، اينه:

« من چيز خاصي نيستم اما خودم هستم. »

بهرام رادان تو كنعان واقعاً شخصيتش مطابق با اين فكر من بود، حتماً لازم نيست علي كنعان بشي اما اون يه مثال بود از كسي كه چيز خاصي نيست اما خودش بود. به من كه اين مثال خيلي چسبيد!

اين خيلي مهمه كه آدم خودش باشه و مهم اين باشه كه خودشه! يه مثال ميزنم كه خوشبختي آقاي X كه همچين آدمي هست مشخص بشه:


آقاي X يه شب رو پشت بوم! خونشون خوابيده بود، يه دفه يه عده آدم فضايي مي دزدنش كه ببرن روش آزمايش هاي علمي انجام بدن! اما سفينشون رو بوركينافاسو خراب ميشه! آقاي X پياده ميكنن تا سفينه رو هل بده! آقاي X اون قدر سفينه رو هل ميده تا سفينه راه بيافته اما وقتي سفينه راه ميافته، آدم فضايي ها از ترس اينكه اگه ترمز كنن، سفينه خاموش شه! گازشو ميگيرن ميرن و آقاي X تو بوركينافاسو جا ميزارن! حالا فرداش بوركينافاسويان! آقاي X مي بينن و ازش ميپرسن: هي مستر! تو كي هستي؟ اصلاً چي هستي؟!

آقاي X لبخند ميزنه و ميگه: «من چيز خاصي نيستم، فقط خودم هستم! »

حالا به نظر شما اگه فرد ديگه اي بود مي تونست لبخند بزنه؟ مي تونست جواب بده؟ نمي تونست. اين آقاي X هست كه حتي تو بوركينافاسو هم خودشه! مهم اينه و اين مهمه..


***


صحنه ي آخر؛


عليرضا و شهاب و الياس و استاد و رامين و ننه ي ميلفندلسكي از سينما آمده، تو كافي شاپ باغ خاطره به ساندويچ خوردن نشسته اند! ننه ي ميلفندلسكي نوشابرو چپه كرده و جريان نوشابه داره ليوانشو با خودش ميبره! ننه ي ميلفندلسكي خوشحاله و با ليوانش و نوشابه ي سيال روي ميز داره قايق بازي مي كنه!


Shahab: عليرضا، اين قايقو مي بيني ياد كي مي افتي؟!

عليرضا به سقف نگاه مي كند، سپس آخرين لقمه ساندويچش را به سختي فرو مي برد. (نمي دونم لقمه گير كرد يا گلوم گير كرد! )

Alireza: خوب شد آخر ساندويچم بود اينو گفتي !!




پ.ن: شیخ (شیخ ابوسعید ابوالخیر) را گفتند: " فلان کس بر روی آب می‌رود! گفت: «سهل است! وزغی و صعوه ای (پرنده کوچک آوازخوان) نیز بروی آب می‌رود» گفتند که: «فلانکس در هوا می‌پرد!» گفت: «زغنی ومگسی در هوا بپرد». گفتند: "فلان کس در یک لحظه از شهری بشهری میرود. شیخ گفت: "شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود، این چنین چیزها را بس قیمتی نیست.مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد وبخسبد وبا خلق ستدوداد کند و با خلق در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.


+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:13 توسط AlirezA |
حسين بن منصور حلاج در نظم و نثر عطار نيشابوري !!

پير ما وقت سحر بيدار شد 

از در مسجد بر خمار شد


از ميان حلقه ي مردان دين 

در ميان حلقه زنار شد


كوزه دردی به يك دم در كشيد

نعره ای در بست و دردی خوار شد


چون شراب عشق در وی كار كرد 

از بد و نيك جهان بيزار شد 


اوفتان خيزان چو مستان صبوح 

باده اي بر كف سوی بازار شد


غلغله در اهل اسلام اوفتاد 

كای عجب اين پير از كفار شد


هر كسی میگفت: كين خذلان بود

كان چنان پيری چنين غدار شد


هر كه پندش داد بندش سخت كرد 

در دل او پند خلقان خوار شد


خلق را رحمت همی آمد بر او

گرد او نظارگی بسيار شد


آنچنان پير عزيز از يك شراب

پيش چشم اهل عالم خوار شد


پير رسوا گشته، مست افتاده بود

تا از آن مستی دمی هشيار شد


گفت اگر بد مستيی كردم رواست

جمله را می بايد اندر كار شد


مي سزد در شهر اگر مستي كند

هر كه او خود پردل و عيار شد


خلق گفتند: اين گدای كشتنیست

كشتن اين مدعی بسيار شد


پير گفتا: كار را باشيد زود

كين گدای گبر دعوی دار شد


صد هزاران جان نثار روی آنك

جان صديقان برو ايثار شد


اين بگفت و آتشين آهی بزد

وانگهی بر نردبان دار شد


از غريب و شهری و از مرد و زن

سنگ از هر سو برو انبار شد


پير در معراج خود چون جان بداد

در حقيقت محرم اسرار شد


جاودان اندر حريم وصل دوست

از درخت عشق برخوردار شد


قصه آن پير حلاج اين زمان

انشراح سينه ي ابرار شد 


در درون سينه و صحرای دل

قصه او رهبر عطار شد




... پس ببردند تا بکشند، 

صد هزار آدمی گِرد آمدند، 

و او چشم گرد همه می‌‌گردانيد، 

و می‌‌گفت: «حق، حق، انا الحق». 

نقل است که درويشی در آن ميان از او پرسيد: 

«عشق چيست؟» 

گفت: « امروز بينی، و فردا، و پس فردا » 

آن روز بکشتند، 

روز ديگر بسوختند 

و سيم روز بر بادش دادند.




پ.ن: هدفمو از اين پست نميدونم، احتمال 99% جوگير شدم !! گويند آدمو سگ بگيره، جو نگيره! اما من ترجيح ميدم جو بگيره كه بهتره...

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1:57 توسط AlirezA |
گزيده سؤالات امتحاني !!


(open source)                                                              OS                                                    


ادبيات ؛

1- در عبارت «مشتي رند را سيم دادند كه سنگ زنند.» اين يارو  رندا از كدامين ديار بوده اند!؟

الف)مشد      ب)سوزوار       ج)مدرسه ي آقاي الهي        د)طهران

2- عبارت «مشتي رند را سيم دادند كه سنگ زنند.» با كدام گزينه قرابت معنوي بيش تري دارد !؟

الف)مشتي رند را سنگ زدند كه سيم دهند !

ب)مشتي رند را سيم دادند كه سيم زنند !

ج)مشتي سنگ را رند دادند كه سيم دهند !

د)مشتي سنگ را سيم دادند كه رند زنند !

3- اگر با ديگرانش بود ميلي       چرا جام مرا بشكست ليلي

الف)چرا!؟      ب)چون!!    ج)نه...خب....نه....چر!!؟       د)نه...جون من چرااااااااا!؟

4-به مناسبت غزه و آلودگي تهران ، هواش !!

با توجه به صفحه ي 68 كتاب ادبيات سال سوم دبيرستان ؛ اينان مهتمم اند بر چه !!؟ (چه مي كنند!!؟)

الف)بريك مي رن. 

ب)رقص يزدي

ج)باله يا والس

د)همون مشتي رندند كه دارن سيم مي زنند!!

طراحان:اون دو نفر (Shahab & Alireza)

**********

ديني؛ (زمان: 39دقيقه و 57 ثانيه و 2901 ده هزارم ثانيه! )‌

سؤال: با توجه به حكيمانه بودن نظام آفرينش، هدف خلقت مگس را توضيح دهيد.

پاسخ: مممممم، خب اگه مگس نبود، جوونا بيكار ميشدن! به گناه كشيده مي شدن ديگه!

*

حسابان؛





پ.ن: بدترين چيز، شبه امتحان اينه كه يه آهنگ بيافته تو مغزت، در نياد!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 21:18 توسط AlirezA |
هجدهمين دي

دي ميشد و گفتم صنما عهد به جاي آر

 گفتا: ممممممممم ...... خب، باشه !!




خب بازم بزرگ ماه دي رسيد، حالا اگه گفتين تو دي چه خبره ؟؟
الف) 22 بهمن               ب) 15 خرداد              
   ج) 29 اسفند               د) خودت بگو حال نداريم !
آها... خودم ميگم! مهم ترين اتفاقات دي ماه اينا هستن:


«۲ دي»       زادروز سياوش

«۳ دي»       زادروز الياس

«5 دي»       تولد عيسي مسيح (ع)

«6 دي»       روز ملی ایمنی در برابر زلزله!

«7 دي»       زادروز شهاب

«8 دي»       زادروز امين

«۲۱ دي»       زادروز رامين

«11 دي»       آغاز سال نو ميلادي

«29 دي»       تولد عليرضا ! (خودم!!)



چه جالب !
نه واقعاً چه جالب !!
آخه تو اين سوز و سرما اين دي اين آدماي گرمو از كجا اورده ؟! ( !! )



پ.ن 1: شك داشتم بنويسم «هفدهمين دي» يا «هجدهمين دي»! آخه اون اولا كه هنوز چيزي نمي فهميديم !!
پ.ن 2: اصلاً پارتي بازي نكردم! اگه مي خواين، تو دي «تولّد» شما باشه، 29 دي «زادروز» من !!
پ.ن 3: خوشحالم كه تولد من ميافته بعد امتحانا! (چرا؟ خب چون ميافته سال 2009 !!)
پ.ن 4: دي اومد، امّا هيچكي به اندازه ي عباّس و بوژي و سهراب و مهندسِين و... (مديرمون اينا !) خوشحال نشد، وقتي براي تولدامون اون جعبه شيرينيو بهشون دادم، همچين خوشحال شد كه انگار عروسيه! (عروسيه كي ؟!)
نماي شماتيك عباس (واي نياد اين جا...)


پ.ن 5: چند روز دیگه تولد منه، اما کی متولد میشم ؟ نمی دونم ...



ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌ پوشی به کام
باده رنگین نمی ‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می ‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

« فري مشيري ديگه!»


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 8:0 توسط AlirezA |
A PICTURE



+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 22:41 توسط AlirezA |
سفر اردويي آقايون مهندس!

مصطفی- علیرضا - شهاب (شرح کامل در ادامه ی مطلب!)





پ.ن: با هم بودن همواره خوبه!
پ.ن2: يه بار تو كرمان تو سالن گردهمايي نشسته بوديم، يه نگاهي به سمت چپ انداختم! بعد به سمت راستيم! گفتم: «مردم دوست دارن، ما هم دوست داريم...»!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 15:35 توسط AlirezA |
100 روز پيش در چنين روزي...
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
 

پ.ن 1) به نظر شما قيصر بعد از برگشتن از كدوم دوره ي همايش فيزيك دانش آموزي ايران، اين شعرو گفته ؟!!
پ.ن 2) از تجربيات منحصر به فرد من اين بود كه با قطار بوق زدم! با راننده ي قطار كرمان دوست شديم، بعد باهاش رفتيم تو لوكوموتيو قطار، اون جا بوق زدم! خيلي با حال (مهيب!) بود! 
پ.ن 3) اي كاش يك نيمروز ....
پ.ن 4) من يه كليپي درباره ي گردهمايي دانش آموزي فيزيك شونزدهم ساختم، كه بچه ها ماهي يه بار خوشتيپ مي شن، عطر/اسپري مي زنن، وضو ميگيرن!  بعد مي شينن اين كليپو نگاه ميكنن !!
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:57 توسط AlirezA |
به مناسبت روز ملي ازدواج جوانان


- یه روز حضرت آدم از حوا میپرسه : عزیزم ؟ دوستم داری ؟ حوا میگه : آخه الاغ ! مگه چاره ي دیگه ای هم دارم ؟؟؟

پ.ن: هنوز هم همينجوريه...

 
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 19:24 توسط AlirezA |
ديالوگ
اين يه ديالوگ واقعيه كه موضوعشم مشخصه :

- اسم اون يكي چي بود؟
- اسمش شروين بود !
- شروين كه اسم پسره احمق، اسمش شرمين بود.
- شروين يا شرمين ؟
- شرمين
- آخه من كه تا حالا «شرمين» نشنيدم...
- مگه «ايمن» شنيده بودي ؟!!
 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 19:4 توسط AlirezA |
بي امپراطور شديم
قطبي رفت...


 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 21:7 توسط AlirezA |
نيشابور ;

ساخت كهندژ نيشابورو به « انوش بن شيث بن آدم(ع) » نسبت ميدن و بناي شهر نيشابور كار شاپور اوّل ساسانيه. واژه ي «نيشابور» از «نيوشاپور» به معناي «شهر زيباي شاپور» گرفته شده. شهر ما تا قرن 5 هـ.ق ابرشهر نام داشت.
يكي از معدود معادن فيروزه ي جهان تو نيشابور واقع شده، فيروزه ي نيشابور بهترين و با ارزش ترين فيروزه ي جهانه؛ امّا چيزي كه نيشابورو از ديگر شهر ها متمايز مي كنه، مفاخرشه. اين جا سعي مي كنم يه چند تا شونو در حد اون چيزي كه تو حافظم هست، معرفي كنم :
حكيم ابوالفتوح عمر بن ابراهيم خيّام نيشابوري: منجم، رياضي دان، مشهور ترين شاعر ايراني در دنيا، فيلسوف و البته اختر فيزيك دان؛
كار بزرگ خيام ابدأ تقويم جلاليه، دقيق ترين تقويم جهان، همين تقويم كه تو خونه ي هممون هست. تنظيم همچين تقويمي نيازمند تسلط به مكانيك، مكانيك سماوي واپتيك در حدّ تيم مليه؛ تازه توجه كنيد كه خدا خيامو تو قرن 5 به ما هديه كرده يعني قبل از سر ايزاك نيوتن، گاليله، اسنل، كوپرنيك، كپلر و خيلي ديگه از دوستان اهل فيزيك. اين نكته رو براي آقاي برديا عظيمي پناه گفتم ؛ما تو background پوسترمون عكس آرامگاه خيامو كار كرده بوديم، وقتي آقاي عظيمي پناه پوسترمونو ديد گفت اين بيشتر مناسب يه همايش ادبيه!
خيام يه عادت جالب داشت، وقتي كتابيو بهش امانت مي دادن به جاي اينكه ازش فتوكپي بگيره يا اسكنش كنه، حفظش مي كرد !!
خيام در آخرين لحظه ي عمرش به سجده رفت و دعا كرد: « اللهم اني عرفتك علي مبلغ امكاني فاغفرلي فان معرفتي اياك وسيلتي. » (يعني خدايا من تا جايي كه تونستم عمرمو صرف شناخت تو كردم، پس منو ببخش.) سپس جان به جان آفرين سپرد.

فريد الدين عطار نيشابوري: واقعاً شعراش سنگين( با صلابت ) و مفهوميه، ضمن اينكه وزن وموسيقيشونم عاليه.
اينم دو تا شعر توپ:
***
ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم
نام بلی چون بریم؟ چون همه مست آمدیم

پیش ز ما جان ما خورد شرابي ز عشق
ما همه زان یک شراب، مست الست آمدیم

خاک بد آدم که دوست، جرعه بدان خاک ریخت
ما همه زان جرعه ی دوست پرست آمدیم

شست درافکنده بود، یاربه دریای عشق
تا ز پی چل صباح جمله به شست آمدیم

دوست چهل بامداد، درگل ما داشت دست
تا چو گل از دست دوست، دست بدست آمديم

خیز، دلا، نوش كن زان می قدسی از آنک
ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم

ساقي روز الست جام سقاهم به كف
ما ز پي نيستي عاشق هست آمديم

دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت
گفت شکست آورید، ما به شکست آمدیم

گوهر عطار یافت قدر بلندی عشق
گرچه ز تأثیر عشق جوهر پست آمدیم

***

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش

دلبر تو دایماً بر در دل حاضر است
روزن دل برگشا، حاضر وهشيار باش

دیده‌ی جان، روی او تا بنبیند عیان
در طلب روی او، روی به دیوار باش

ناحیت دل گرفت لشكر غوغای نفس
پس تو اگر عاشقی، عاقل و بيدارباش

نیست کس آگه که یار، کی بنماید جمال
لیک تو باری به نقد ساخته ی کار باش

در ره او هرچه هست تا دل و جان وقف کن
تو به یکی زنده‌ای، از همه بیزار باش

گر دل و جان تو را دُرّ بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش

***

آرامگاه كمال الملك (راست) در كنار مقبره ي عطار (چپ)


كمال الملك: به خدا ايشون عكاس نبوده،نقاش بوده!
اينم تابلوي معروف حوضخانه ي عمارت گلستان.




محمد رضا شفيعي كدكني: معروف ترين و كار درست ترين استاد زبان وادبيات فارسي كشور معرفي كردن مي خواد ؟
شعر «سفر به خير» (به كجا چنين شتابان؟ --- گون از نسيم پرسيد .... ) از مجموعه ي «در كوچه باغ هاي نيشابور» كه تو كتاب ادبيات2 اومده جلوه اي از استعداد و ذوق و قريحه ي استادو نشون مي ده.
اينم دو تا شعر ديگه:
***

دولت بیدار

وه چه بیگاه گذشتی نه کلامی نه سلامی
نه نگاهی به نویدی نه امیدی به پیامی
رفتی آن گونه که نشناختم از فرط لطافت
کاین تویی یا که خیال است، از این هر دو کدامی ؟
روزگاری شد و گفتم که شد آن مستی دیرین
باز دیدم که همان باده جامی و مدامی
همه شوری و نشاطی همه عشقی و امیدی
همه سحری و فسونی همه نازی و خرامی
آفتاب منی افسوس که گرمی ده غیری
بامداد منی ای وای که روشنگر شامی
خفته بودم که خیال تو به دیدار من آمد
کاش آن دولت بیدار مرا بود دوامی

***

آرزو

به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی کاش
یکی از آرزوهای تو باشم

***

پرويز مشكاتيان:



پرفسور حسين صادقي: Professor، جراح قلب امام و دو تا از رؤساي جمهور سوئيس. ايشون در زمينه ي پيوند قلب با داشتن ركورد 92/7% پيوند موفق، بهترين جراح قلب جهان به حساب مي يان.

نجيه جعفري: فارغ التحصيل سال 79 از مركز فرزانگان نيشابور، دكتراي فيزيك ذرّات از دانشگاه شريف .
خانم جعفري الان تو مركز تحقيقات هسته اي اروپا CERN، در يكي از بخش هاي برخورد دهنده ي بزرگ هادروني (LHC) به نام آشكار ساز CMS مشغول به كار هستن.



و آناهيتا نعمتي:


۲ - زن دوم (۱۳۸۶)
۳ - پارك وي (۱۳۸۵)
۴ - سوغات فرنگ (۱۳۸۵)
۵ - شغال (۱۳۸۴)
۶ - انتخاب (۱۳۸۳)
۷ - زنداني 707 (۱۳۸۰)
۸ - دلباخته (۱۳۷۸)
۹ - هيوا (۱۳۷۷)


و يه عكس هم از ريواس: از چيزاي منحصر به فردي كه ما داريم!


ويكي پدياي انگليسي هم مثل هميشه عاليه، اين جا مي تونيد مقالشو درباره ي نيشابور ببينيد:
يه تيكه از نثر جادويي دكتر محمد علي اسلامي ندوشن رو تو ادامه ي مطلب اوردم، اين متن از كتاب صفير سيمرغ انتخاب شده و درباره ي سفر ايشون به نيشابور حدود سال 50-1340 هست. واقعاً نثرش جادوييه !

-
پ.ن 1: بعضي ها يه جوري حرف زده بودن كه ديدم خوبه اين پستو بزارم .
پ.ن 2: تو راه همايش فيزيك ايران وقتي داشتيم مي رفتيم كرمان، تو قطار با يه بنده خدايي آشنا شدم كه داشت تو فرانسه بيوشيمي مي خوند؛ ازش پرسيديم: اون جا نژاد پرستي اذيتت نمي كنه؟ گفت: «هيچكي به اندازه ي ايرانيا نژاد پرست نيست.»
اين بحث مسخره ي «من تهراني تو شهرستاني» و يا حتي «من نيشابوري»، باعث شد ياد اين خاطره بيافتادم!
به جان زنده دلان سعديا كه ملك وجود ..... نيارزد آنكه دلي را ز خود بيازاري
پ.ن 3: خانم اسكندري يا خيلي تجربه داشت، يا علم غيب داشت و يا شايدم اصلاً شانسي گفت كه «بياييد با هم دوست باشيم.»
امّا به هر حال بد نيست به حرفش يه خورده توجّه كنيم. ( و البته بهتره 2خورده ويا حتي 3خورده وبيشتر توجه كنيم! )
پ.ن 4: از اين همه اطلاعاتي كه درباره ي شهرم داشتم كف كردم !
پ.ن 5: من خوشحالم كه تا حالا 13 فروردين به عنوان 13 به در نرفتم پارك !
پ.ن 6: هركي همه ي پستمو خوند، بگه جايزه داره !
پ.ن تستی: این اتحاد بسط دو جمله ای خیام هست که همه ی بچه های ریاضی فیزیک ان شاء الله بلدن !

حالا با جایگزین کردن «b-» به جای «b» داریم :

یادآوری: ترکیب y از x اینجوری محاسبه می شه :



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 1:22 توسط AlirezA |
شانزدهمين گردهمايي دانش آموزي انجمن فيزيك ايران _ كرمان

هـــــــــي..... يك ماه گذشت!

آن گل( گردهمايي فيزيك ) كه به چمن(ما ها) ميدهد صفا ..... گلچين روزگار امانش نمي دهد.

مژده: به زودي يه بانك اطلاعاتي جامع درباره ي انجمن فيزيك ايران، گردهمايي دانش آموزي فيزيك، اعضاي انجمن (داورا)، چند تا عكس ديگه و .... ميزارم رو وب.

تبصره: اگه حال داشتم.

پ.ن:

best Web browser>>>>>>>> Opera
best Download manager>>>> FlashGet

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 3:3 توسط AlirezA |
4 تا لينك بي ربط!
 
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:41 توسط AlirezA |
لاو ترکوندن !

با بررسي روابط موجود بين دو جنس مذكر و مؤنث در جامعه ما، مي توان دسته هاي مختلفي از رفتار را مشاهده كرد كه هريك از اين نوع برخوردها ارتباط مستقيمي با عوامل تعيين كننده رفتار، از جمله سطح تحول شخصيت، سطح تحول هوش، و تراز فرهنگي انسان دارد. دسته هاي مهم در برخوردهاي بين دختر ها و پسر ها عبارتند از:

 

1- برخورد مبتني برشناخت و احترام متقابل:

اين نوع برخورد بر اساس دركي كه انسان از شأن انساني خود و نيز جايگاه و رفعت انساني ديگران دارد، صورت مي گيرد. انساني كه براي انسانيت و شأن خود ارزش والايي قائل است، روابطش را با ديگران به گونه اي تنظيم مي كند كه در آن احترام متقابل و ارزش گذاري متعالي و متعامل رعايت شده باشد.

چنين برخوردي زماني ايجاد مي شود كه انسان به نيازهاي رواني خود در كنار نيازهاي زيستي خويش توجه داشته باشد و نوع برخورد او با ديگران، بيشتر از سطوح بالاتر نيازها نشأت گرفته باشد. اين نوع برخوردِ احترام آميز، به دور از پرخاشگري، به دور از نيات سود جويانه و انديشه هاي مبتني بر سوء استفاده انجام مي گيرد. حال براي اين كه جايگاه اين نوع برخورد را بهتر نشان دهيم، ضروري است به بررسي انواع ديگر برخوردها نيز بپردازيم.

 

2- برخورد مبتني بر شرم افراطي:

بهتر است پيش از توضيح اين بند به تفاوت دو اصطلاح " شرم " و " حيا " بپردازيم. شرم كه بيشتر مترادف با خجالت كشيدن و يا كناره گيري كردن است، اصطلاحي است ناظر بر ناتواني انسان در يك برخورد اجتماعي. فردي كه دچار شرم است، در يك موقعيت اجتماعي خاص نمي تواند رفتار مناسب و مطلوب از خود نشان دهد. اصطلاح ديگر حياست.

حيا يك صفت پسنديده اخلاقي است و آن عبارت است از خويشتنداري ارادي فرد در انجام اعمالي كه خلاف قاعده و شأن شرعي و عرفي باشد.

حيا در حقيقت نوعي توانايي است، در حالي كه شرم يا خجالت، نوعي ناتواني به شمار مي آيد. انسان وقتي مي بايد سخني را در مقابل جمعي بگويد، ولي خود را ناتوان از بيان آن مي يابد، دچار شرم است؛ در حالي كه وقتي انسان تمايل دارد مثلاً نسبت به بزرگتر خويش از جمله پدر، مادر، معلم و يا مربي خود رفتاري مبتني بر بي حرمتي نشان دهد و از عهده انجام چنين كاري نيز برمي آيد، ولي به دليل داشتن صفت حيا خويشتن داري كرده، آن را انجام نمي دهد، نوعي توانايي و قدرت را از خود به نمايش گذاشته است. با اين توصيف مي بايد برخورد مبتني بر شرم و برخورد مبتني برحيا با جنس مخالف را از يكديگر تفكيك كنيم. برخورد مبتني بر شرم برخوردي از روي ناتواني است، در حالي كه برخورد مبتني برحيا، برخوردي خويشتندارانه و ارادي است.

كساني هستند كه در مقابل جنس مخالف دچار خجالت زدگي شده، از خود شرم افراطي نشان مي دهند؛ دسته اي ديگر انواع برخوردهاي اجتماعي بين دو جنس را مي سازند. پسري كه به هنگام مواجهه با جنس مخالف دست و پاي خود را گم مي كند و نمي تواند بر اعصاب خود مسلط شود و يا دختري كه در مواجهه با جنس مخالف توانايي برخورد صحيح كلامي را از دست مي دهد و نمي تواند مطالب را به درستي و مبتني بر تفكر بيان نمايد، مصداق چنين برخوردي هستند. چنين فرد يا افرادي از اين ناتواني به نوعي دچار آسيب خواهند شد.

 

3- برخورد اضطراب آلود و هيجان زده:

در ادامه ي برخورد مبتني بر شرم افراطي، برخورد هيجان زده ي افراد در مقابل جنس مخالف را مي توان يافت. اين نوع برخورد به صور مختلف مانند عصبانيت، سرخ شدن و بالارفتن ضربان قلب، عجولانه رفتار كردن و رفتار مبتني بر ترس و يا خوشحالي افراطي ديده مي شود. هيجان كه يك حالت برانگيختگي رواني است شامل تمامي مواردي كه نام برديم اعم از ترس، خوشحالي، عصبانيت، عجله و امثال اين هاست. هر چند كه هيجانات اجزاي لاينفك رفتار انساني هستند و لي مي بايد براي اتخاذ تصميم صحيح و نشان دادن رفتار مناسب تحت كنترل در آيند.

برخورد با جنس مخالف به شكل هيجان زده، مي تواند تصميم گيري و نيز انجام اعمال صحيح ما را تحت الشعاع خود قرار دهد. به طور كلي، توصيه روان شناسان به انسان، كنترل هيجان ها و حفظ خونسردي در تمامي موقعيت هاي زندگي است. اين توصيه، از رفتار اجتماعي ما با جنس مخالف نيز جدا نيست.

 

4- برخورد خشك و محدود:

دسته ي ديگري از انواع رفتارهاي متقابل بين دو جنس در جامعه ما رفتار خشك و محدود است. در اين نوع رفتار، زن و يا مرد به گونه اي با جنس مخالف مواجه مي شود كه گويي از وي متنفر است و يا اين كه به شدت او را طرد مي كند. هر چند كه حفظ حدود شرعي از جمله نحوه نگاه كردن به نامحرم مي بايد جزو صفات متعالي يك انسان به شمار آيد.

 

5 - برخورد مبتني بر پرخاشگري:

در توضيح اين مطلب بهتر است به تفاوت موجود بين عصبانيت يا خشم ( كه نوعي هيجان است ) و پرخاشگري ( كه يك نوع رفتار و تمايل است )، اشاره اي داشته باشيم. پرخاشگري در اصل تمايل و يا عمل فرد است در جهت آسيب زدن به يك شيء و يا شخص ديگر.

در حالي كه عصبانيت يك حالت برانگيختگي هيجاني است كه در آن تغييرات بدني آشكاري ديده مي شود. در حالت عصبانيت، فرد كنترل خود را بر اعمالش تا حدودي از دست مي دهد. پرخاشگري ممكن است با عصبانيت همراه باشد و گاه بدون آن بروز كند. فردي كه با خونسردي تمام در گوشه اي نشسته، چيزي را عمداً تخريب مي كند و يا حتي در پرخاشگري هاي افراطي با خونسردي تمام جان فردي را مي گيرد، پرخاشگري را بدون عصبانيت از خود نشان مي دهد.

ولي فردي كه با عصبانيت دست به شكستن چيزي و يا ضرب و جرح ديگري مي زند، پرخاشگري را با عصبانيت تواماً دارد. برخي از برخوردهاي بين دو جنس در جامعه ي ما از نوع برخوردهاي پرخاشگرانه است.

اما اين نوع از برخوردها را به نحو آشكار از برخوردهاي هيجان زده منفك و مجزا مي كنيم. پسري كه براي نشان دادن توجه خود به يك دختر، با موتور و يا ماشين از كنار او به سرعت مي گذرد و او را دچار ترس مي كند و رفتارهايي از اين قبيل، نشانگر رفتارهاي پرخاشگرانه است. پرخاشگري نسبت به جنس مخالف مي تواند مشكلاتي را در زندگي آتي انسان ايجاد كند. پرخاشگري كه سرچشمه ي آن يك تمايل دروني براي آسيب زدن مي باشد، ممكن است به صورت اعمالي كه به نحوي فرد مقابل را ناراحت مي كند و يا مي رنجاند و نيز گفتن كلماتي كه به نوعي آزار دهنده است، تجلي داشته باشد.

 

6- روابط پنهاني:

برقراري روابط پنهاني با جنس مخالف پيش از ازدواج، يكي ديگر از انواع رفتارهاي بين دو جنس را در جامعه ما نشان مي دهد. برقراري روابط پنهاني و مخفيانه در طبيعتِ ارتباط بين دو جنس نهفته است، ولي بايد بين ارتباطِ پنهاني قبل و بعد از ازدواج، تفاوتي آشكار و اساسي قايل بود. ازدواج نقطه اي است كه در آن مي تواند عميق ترين روابط فردي و پنهاني بين دو جنس شكل گرفته، و به شكلي مطلوب استمرار پيدا كند.

در حالي كه پيش از ازدواج، اين نوع روابط به خصوص از جانب افرادي كه نمي توانند بر رفتار خود تسلط كافي داشته باشند، مي تواند مشكل ساز باشد. دختران و پسراني كه بدون تسلط كافي بر اعمال و رفتار خود، اقدام به برقراري روابط پنهاني با يكديگر مي كنند، معمولاً در اين زمينه دچار نوعي آسيب و يا شكست مي شوند.

 

7- برخوردهاي غير عادي و ناپخته:

اين نوع برخوردها بيشتر توسط كساني صورت مي گيرد كه به لحاظ فرهنگي، تحول هوشي و تحول شخصيتي، در سطحي بسيار پايين و مبتذل قرار گرفته اند. متلك گويي، ايجاد مزاحمت هاي خياباني و يا مزاحمت هاي تلفني از جمله اين نوع رفتارهاي ناپخته است.

 

8- افراط در معاشرت:

اين نوع رفتار در زمينه ارتباط بين دو جنس، بيشتر در ميان خانواده هايي ديده مي شود كه داراي يك فرهنگ منسجم و اصيل شرقي و اسلامي نيستند. اختلاط بيش از حد بين دختر و پسر، پيش از ازدواج با توجيهاتي مانند زمينه سازي براي شناخت بهتر دو جنس از يكديگر و يا زمينه سازي براي كسب تجربيات عملي براي انجام يك ازدواج موفق صورت مي گيرد.

ميهماني ها، جشن تولدها، مراسم مختلف ورزشي و مسافرت هاي دسته جمعي كه معمولاً بستر و محمل چنين روابطي است، در ميان اين دسته از افراد به وفور ديده مي شود.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 0:43 توسط AlirezA |
ما و شب هاي تابستان 1: تحوّل در نظام آموزشي

مقدمه ي 1:

 سرما با خواب رابطه ي مستقيم داره، اين روز ها و شب ها اصلاً نمي شه خوابيد؛ شب ها كه هوا هواي خواب نيست، تا خوابتم مي بره كه به قول خودم:

آفتاب چون كه بر تارك رسد هنگام صبح       ترك خواب بايد ز بام ،هنگام صبح

امّا...

امّا زمستون!

من موندم كدوم كلّه خري گفته ملّت بايد ساعت 7 تا 2 برن مدرسه؟ خب مگه 10 تا 5 عصر چه شه؟؟؟!!

چرا انسان امروزه با سرشت خود در ستيزه قرار گرفته در حالي كه برايش مقدّر گرديده چوون اسلاف خويش در زمستان آن چنان بتمرگد تا مهر بر گردون طنين انداز شود(حس آميزي) و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد!

ترجمه: هوا سرده، پس پتو مي خوايم، پس مي خوايم بخوابيم.

         هوا گرمه، پس پتو نمي خوايم، پس نمي خوايم بخوابيم.

مقدمه ي 2: «كوزت خوشبخت»

ساعت 5:30 ساعت زنگ مي زنه، پتو رو كنار مي دي، سرما تا مغز استخونت رو فلج ميكنه، 8_7 كيلو لباس مي پوشي، هوا ابره، سرما مغز استخونت رو داره مي جوه كه پات اوّل مي ره رو يخ، بعدشم ميره هوا ،امّا تو به آدم هاي روبروت هيچ منظور بدي نداشتي! بخاري اتوبوس روشنه امّا زورش به سرما كه داره مغز استخونت رو نشخوار مي كنه نمي رسه، ميرسي مدرسه.

همه ي اين ها كاملاً افسرده كننده ست.

ساعت يكه، پرده ها جويده شدن، كاربرد پنكه سقفي فقط براي فحش دادنه چون كه سرمايي نداره، گرما و آفتاب حوصله ي همه از معلّم و دانش آموز رو سر مي بره، و تو مجبوري سر كلاس بشيني.

همه ي اين ها كاملاً افسرده كننده ست.

نتيجه:

مدرسه حال ميده تو يه شب تابستوني؛

10 pmچه كم از 7.15 Am دارد ؟

مدرسه حال ميده تو يه ظهر زمستون.

مدرسه حال ميده تو يه صبح پاييز.

مدرسه حال ميده تو يه عصر بهاري.

 

به نظر من كه اسفند، فروردين، ارديبهشت براي 3 ماه تعطيلي بهترين وقته! شما چي مي گين؟؟


چكيده: كلّاً يه خورده خشت زديم تا خوابمون ببره!

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 3:7 توسط AlirezA |
تمووووووم شد !

در پهنه ي دشت رهنوردی پیداست

 

وندر پی آن قافله ، گردی پیداست

 

فریاد زدم- « دوباره دیداری هست ؟ »

در چشم ستاره اشک سردی پیداست .
فريدون مشيري
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:44 توسط AlirezA |
پست 87

بلأخره عيد هم به فنا رفت و تا يكي دو روز ديگه بايد اين برچسب رو از گوشه ي وبلاگ بكنم . عيد مثل هر سال قرار بود بريم سراغ درس و بحث و حساب . امّا ! امّا براي من عيد سپري شد به نظاره ي TV و استماع راديو جوان و نگريستن سقف و بلع شيريني جات و خاراندن سر ( مقصود مورد دوّم است) و سفر به خانه ي داماد پسرعموي خواهر ناتني دخترخاله ي ننه ي راكي و شب بيداري و روز خوابي و miss call و آمدن به وبلاگي كه به شدّت آمار بازديد كنندگانش كم شده بود و الخ .

حالا نمي دونم شما همت و اراده ي پولادين داشتين كه كار خاصي انجام بدين يا نه ؟

عيد براي شما چه جور گذشت ؟

ما كه از امروز ظهر كه از خواب پا شديم ، نــــــــادم و پشيمان رفتيم سراغ سؤالاي هندسه و تا الان 9 تا شو حل كردم .

جا داره اين جا يادي هم بكنم از بنده ي خدا قليچ جليل كه قبل از عيد برنامه ي درسي براي ايّام نوروز آماده كرده بود .

بعد عيد يه rush hours خالي از « يه يه » از راه مي رسه كه اميدوارم با عنايت و الطاف خداوند بلند مرتبه و امام زمان(عج) تا آخر خرداد با سلامتي و موفقيت و شادكامي سپري بشه .

13 خوش بگذره !

 

عكس صرفاً تزئيني است و جهت جذب بازديد كننده است .

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 0:0 توسط AlirezA |
حسنک کجایی ؟!!!
مصاحبه سايت چلچراغ با آيت الله حسنی امام جمعه فوق محبوب اروميه

تا ته مطلبو نخونی ، یک عمر افسوس میخوری

آیت الله حسنی: جرات ندارید حرف هایم را کامل چاپ کنید .

«آقاجون چرا ريشت را زده اي؟ احتمالا حاج آقا به خاطر اين که ريش و سبيلت را با تيغ زدي، مصاحبه نکنه! حالا بيا تو خونه ببينم چي مي شه. اگر حاجي به ريشت گير داد عذرخواهي کن و بحث نکن، حالا خوبه عکاستون ته ريش داره...!!»
اينها را يکي از محافظان حجت الاسلام غلامرضا حسني امام جمعه مشهور اروميه هنگامي که براي انجام اين مصاحبه به منزلش در اروميه رفته بوديم، مي گويد. حسني در ميان ساير روحانيون به خاطر خطبه هاي آتشين، صريح و بي پرده اش به چهره اي مشهور در کشور تبديل شده است.
نود دقيقه گفت وگو به زبان شيرين آذري درباره موضوعات مختلفي همچون مبارزاتش در قبل از انقلاب، اعدام پسرش در اوايل انقلاب ، مطبوعات، آزادي و...

  حاج آقا! شما قبل از انقلاب جز» اولين افرادي بوديد که جنگ مسلحانه عليه رژيم شاه را آغاز کرديد و به همين خاطر به چهره اي شاخص در آذربايجان غربي تبديل شديد، اما پس از دوم خرداد 76 خطبه هايتان در نماز جمعه اروميه چهره اي مشهور از شما به وجود آورد. فکر مي کنيد چه عاملي باعث شد تا به اين شهرت برسيد؟
خداوند در قرآن مي فرمايد «ان تنصرالله ينصر کم و يثبت اقدامکم». يعني اگر شما به دين خدا بدون ريا کمک کنيد خداوند نيز شما را در دين ثابت قدم مي کند. اين اعتقاد قلبي من است و تا روز مرگ از من جدا نخواهد شد. البته اين اعتقاد به اختيار خودم نيست بلکه از عالم ملکوت نصيب بنده کذايي شده است. آقاي خاتمي دوبار به آذربايجان غربي آمدند و هر دو بار من به استقبالش نرفتم که اين کار من هم دليل داشت و آن زمان در خطبه ها هم گفتم و روزنامه ها نيز نوشتند. خطبه هاي نماز جمعه و حرف هايم را در دو جلد کتاب منتشر کردند که به چاپ هشتم هم رسيد. البته يک سوم نوشته هاي اين کتاب حرف هاي من است و بقيه را نمي دانم از کجا درآورده اند و نوشته اند. علت اصلي اينکه به استقبال خاتمي نرفتم اين بود که ايشان فقط از آزادي حرف مي زد. آزادي مورد نظر اين آقايان را شاه نيز مي گفت، امام هم از آزادي مي گفت. منظور امام هم از آزادي، رهايي از قيد طاغوت بود که خوشبختانه به اين آزادي معنوي رسيديم، الان که جمهوري اسلامي برقرار شده من نمي فهمم چرا خاتمي اين قدر از آزادي دم مي زند. برخي مي گويند خاتمي 20 ميليون راي آورد اما من مي گويم اگر حتي صد ميليون راي نيز مي آورد... هيچ ارزشي نداشت. اگر منظور خاتمي از آزادي همان چيزي است که مورد نظر امام خميني بود که به آن رسيده ايم و ديگر لزومي ندارد بگوييم آزادي مي خواهيم، منظور اينها از آزادي همان چيزي است که مورد نظر شاه بود. من همه اينها را مي گفتم اما روزنامه ها تحريف مي کردند و حقايق را نمي گفتند. بشکند قلم هايي که اين حرف ها را نمي نوشت... من در خطبه ها گفتم که اگر خاتمي وزير ارشاد را عزل نکند به استقبالش نمي روم. خاتمي عزل نکرد من هم نرفتم، حرف مرد يکي است.
 تعريف شما از آزادي چيست؟
نتيجه آزادي که هشت سال در دوران خاتمي گفته شد، اين بود که الان خانم ها با اين وضع به خيابان ها مي آيند. آيا اين آزادي است يا هرزه گري. اصلاح طلبان همين بي بند و باري و هرزگي را مي خواستند و متاسفانه الان هم ما نمي توانيم جلوي اينها را بگيريم.
  چرا نمي توانيد جلوي بي بند و باري را که اشاره کرديد بگيريد؟
من رئيس ستاد امر به معروف و نهي از منکر استان هستم اما اصلا از وضع موجود امر به معروف رضايت ندارم. با تذکر لساني نمي توان کاري از پيش برد. آنها در هرزه گري آزاد هستند اما ما آزادي نداريم با آنها برخورد کنيم. اگر برخورد کنيم مي گويند گروه فشار هستند و خشونت طلب. بسياري از زنان در حال حاضر حجاب اسلامي ندارند. در اسلام حجاب تعريف خاصي دارد. برخي ها فکر مي کنند با گفتن آزادي مي توانند هرزگي و بي بند و باري را مجددا به ايران بياورند که متاسفانه اين طور هم شد. برخي مردان هم مثل خود شما ريش شان را مي زنند. کساني که ريش خود را مي زنند از يزيديان هستند، شاه هم ريشش را با تيغ مي زد.
  از روزنامه ها به خاطر سانسور حرف هايتان شکايت نکرده ايد؟
شکايت کردن چه فايده اي دارد. روزنامه نگارها بالاخره بايد صفحات روزنامه را پر کنند. راديو و تلويزيون هم همين طور است. صداوسيما هم بسياري از حرف هاي من را سانسور مي کند. مي دانم که شما هم اين حرفم را سانسور مي کنيد.
  ان شا»الله سانسور نمي شود!
جرات نداريد حرف هايم را کامل چاپ کنيد، چون اگر کامل چاپ کنيد روزنامه تان را مي بندند و شما به زندان مي رويد.
  شما بگوييد ما چاپ مي کنيم؟
نمي گويم. چون مي دانم چاپ نمي کنيد. من از روحانيون درباري خواهم گفت و شما هم نمي نويسيد و چاپ نمي کنيد.
  روزنامه هم مي خوانيد؟
اگر فرصت داشته باشم مي خوانم.
  چه روزنامه اي مي خوانيد؟
کيهان و جمهوري اسلامي. البته بريده جرايد را برايم مي آورند.
  روزنامه هايي که خطبه هايتان را هر هفته چاپ مي کردند را مي خوانديد؟
برخي از دوستان روزنامه هايي که بر عليه من مي نوشتند را برايم مي آوردند، مخصوصا روزنامه اي که فک مدير مسئولش (صبح امروز) را قراضه کردند را بيشتر برايم مي آوردند.
  فکر مي کنيد چرا الان روزنامه ها خطبه هاي نماز جمعه شما را چاپ نمي کنند؟
چون من هشت سال عليه دولت خاتمي حرف مي زدم. من هشت سال گفتم که ما بنده خدا هستيم و آزادي نمي خواهيم، اما الان ديگر نمي گويم چون احمدي نژاد از آزادي حرف نمي زند و بيشتر دنبال عدالت است.
  با اينترنت سروکار داريد؟
چند وقت پيش يک کامپيوتر خريدم و مي خواستم کار کردن با اينترنت را ياد بگيرم که متاسفانه ياد نگرفتم. فکر نکنيد که کودن هستم و ياد نگرفتم بلکه فرصت نداشتم، اما علاقه دارم ياد بگيرم.
  پس با اين حساب اي ميل هم نداريد؟
نه! اگر ياد بگيرم حتما اي ميل براي خودم درست مي کنم.
  در منزلتان ماهواره داريد؟
برنامه هاي ماهواره دو نوع است. يکي برنامه هايي که نگاه کردن به آنها تحريک کننده است و انسان را به گمراهي مي کشاند و نگاه به اين برنامه ها حرام است و برخي برنامه ها نيز علمي، آموزشي، مذهبي، کشاورزي و غيره است که به نظرم اشکالي ندارد، اما خيلي ها به دنبال برنامه هاي حرام ماهواره مي روند.
  خودتان ماهواره داريد؟
نه! حوصله و فرصت ماهواره نگاه کردن را ندارم.
  اگر فرصت داشته باشيد نگاه مي کنيد؟
خير.
  سفر خارج از کشور انجام داده ايد؟
بله!
  به چه کشورهايي؟
به ليبي، عربستان، آلمان و انگلستان سفر کرده ام. متاسفانه نتوانسته ام به عراق بروم اما به دولت عراق يک پيام دادم.
  چه پيامي؟
پس از انقلاب در ايران، کميته انقلاب تشکيل شد و من هم سرپرست کميته انقلاب در آذربايجان غربي بودم و در 164 جنگ با ضد انقلاب شرکت کردم. در عراق بايد کميته انقلاب تشکيل شود و بايد بازمانده هاي صدام و حزب بعث و روحانيوني که دعاگوي صدام بودند را از ريشه نابود کنند.
  در سفري که به کشورهاي اروپايي داشتيد چه تفاوت و شباهت هايي بين جوانان اروپا و ايران ديديد؟
من براي درمان به اروپا رفته بودم و فرصت نکردم در شهرها بگردم. پزشکان اروپا به من خيانت کردند. قرار بود 48 ساعت در يک بيمارستان بستري شوم. بيمارستان هزينه 48 ساعت را از من گرفت اما پس از 22 ساعت مرخصم کردند. آنها 26 ساعت به من بدهکارند. وقتي پزشکان که بايد امين مردم باشند خيانت مي کنند، واي به حال بقيه مردم اروپا. کساني که شب و روزشان با سگ هايشان سپري مي شود بهتر از اين نخواهند بود. دانشجوياني که زير نظر پزشکان خائن تربيت مي شوند معلوم است که چه آينده اي دارند. البته انسان هاي خوبي هم در اروپا زندگي مي کنند که متاسفانه تعدادشان کم است. به نظر من سه نوع زندگي در آنجا وجود دارد: زندگي انساني، حيواني و سگي. آنها مي گويند صنعت، انرژي هسته اي و پيشرفت براي ايراني ها حرام است. خداوند در قرآن به مسلمانان دستور مي دهد تا به بالاترين قدرت برسند، بالاترين قدرت انرژي اتمي است.
  و اغلب هم قوانين بين المللي را بهانه مي کنند؟
قوانين و دستورات اسلام مهم تر از قوانين بين المللي است. جرج بوش مي گويد قوانين هم به من وحي مي شود و هم به سگم. يعني هيچ تفاوتي بين فکر جرج بوش و سگش وجود ندارد. سازمان ملل هم زيرنظر افکار سگي بوش اداره مي شود. ما تابع دستورات قرآن هستيم نه جرج بوش که افکارش با افکار سگش يکي است. جمعيت مسلمانان جهان نزديک به دو ميليارد نفر است. اگر همه مسلمانان متحد شوند هر کاري مي توانند بکنند. آمريکايي ها حضرت عيسي (ع) را فرزند خدا مي دانند، اما حضرت عيسي (ع) يک پيامبر الهي است ...
  فکر مي کنيد فشارهاي کشورهاي اروپايي و آمريکا عليه ايران نتيجه خواهد داشت؟
اگر بخواهيم از اهداف مان صرف نظر کنيم بايد دست از اسلام و قرآن برداريم. فشارها هيچ نتيجه اي نخواهد داشت. هفتاد ميليون ايراني بايد آماده مبارزه با کفر باشند. هرکس هم که آمادگي دفاع از دين ندارد بايد از ايران برود. کشورهاي اروپايي مي خواهند شاه و فرح به ايران بيايند. مي خواهند هرزه گري و شراب خواري را گسترش دهند. در هشت سال شوم اصلاحات به اسلام و دين ضربه زدند. اين آزادي خيلي مرگبار بود. اين اصلاح طلبان نمي خواهند حسني ها در مملکت تربيت شوند.
  حاج آقا هنوز هم کشاورزي مي کنيد؟
بله!
  چه محصولي توليد مي کنيد؟
امسال يک نوع آفت به زمين هايمان حمله کرده است و ديگر نمي توانيم سال آينده گندم بکاريم. سال آينده شايد چغندر بکاريم.
  چقدر زمين داريد؟
حدود 40 تا 50 هکتار.
  حاج آقا! هميشه به توسعه کشاورزي تاکيد مي کنيد. فکر نمي کنيد توسعه صنعتي هم مهم  باشد؟
با صنعتي که در اختيار کشاورزي باشد موافقم. خوشبختانه کارخانه هاي توليد آبميوه و کنستانتره زياد شده است. به نظرم مديريت کشاورزي در کشور بسيار ضعيف است چراکه نمي تواند محصولات کشاورزان را در بازارهاي جهاني عرضه کند.
  از طرح کشاورزي در کوير که به رئيس جمهور ارائه کرديد چه خبر؟
هر کشوري که زمين و آب داشته باشد و مردمش بيکار باشند، آن مردم بي عرضه هستند. اگر از رحمت خدا دور شويم به لعنتش گرفتار مي شويم. طرحي داده بودم و پيشنهاد کردم که در کويرها کشاورزي شود، اما نمي دانم چرا اين طرح اجرا نشد و من دلسرد شدم. در ايران بين 80 تا 120 ميليون هکتار کوير وجود دارد و درياي خزر و خليج فارس دو منبع سرشار آب ايران هستند. ولي ما نتوانستيم از اين آب ها استفاده کنيم. به رئيس جمهور پيشنهاد دادم بخشي از کويرها را به کشاورزان بدهند، خود من حاضرم اولين نفري باشم که پشت تراکتور بنشينم و کوير را شخم بزنم. بايد آب کشاورزي در کوير را هم از درياي خزر و خليج فارس با لوله کشي و احداث کانال به کوير پمپاژ کنيم. بايد به هر بيکار يک تراکتور بدهيم و برايش در کوير ايجاد اشتغال کنيم. همه بيکاران به دنبال اين هستند تا پشت ميز اداره بنشينند. بايد پشت تراکتور نشست و نه پشت ميز. متاسفانه ايراني ها در توليد تنبل هستند. به نظر من دوسوم اداره ها در کشور اضافي هستند و بايد تعطيل شوند. برخي فکر مي کنند که پشت ميز اداره نشستن شغل است، در حالي که اين خودش يک نوع بيکاري است. بايد کارمندان اضافي ادارات را براي توليد و کشاورزي به نوبت به کويرها بفرستيم.
  در کوير چه محصولي مي توان کاشت؟
نمي دانم چه محصولي در کوير به عمل مي آيد. بايد خاک کوير را آزمايش کرد و دانشمندان بگويند که در کوير چه چيزي مي توان کاشت. اگر بگويند گندم يا نخود، بايد بکاريم. اگر هم بگويند درخت سيب مي توان کاشت و بايد اين کار را بکنيم. بالاخره کوير هم از خاک است و هرجا خاک باشد بايد توليد کشاورزي هم باشد. در توليد گندم به خودکفايي رسيديم، بايد در توليد تخم مرغ ، برنج، حبوبات و... نيز به خودکفايي برسيم. گندم و نخود کاشتن عبادت است. متاسفانه نژاد ايراني براي توليد به خود زحمت نمي دهد.
  حاج آقا! تا به حال کوير رفته ايد؟
نه! کوير را تا به حال نديده ام. اما چون کوير از خاک است مي توان در آنجا کشاورزي کرد.
  اوائل انقلاب چرا پسرتان اعدام شد؟
رشيد حسني پسرم بود که افکار چپي و منحرف داشت. البته قبل از اين که منحرف شود با شاه مي جنگيد، اما روحانيون درباري منحرفش کردند و مرتد شد. خودم گفتم پسرم را دستگير کنند و اگر حکمش 10 سال زندان است به او حبس ابد بدهند و اگر حکمش حبس ابد باشد او را اعدام کنند که خوشبختانه اعدام شد.
  ناراحت نيستيد؟
نه! با اعتقاد قلبي اين کار را کردم و اصلا ناراحت نيستم.
  علت خودکشي دخترتان چه بود؟
شوهر دخترم آدم مريضي بود. به همه چيز شک داشت و زندگي را سخت کرده بود، دخترم نتوانست تحمل کند و خودکشي کرد.
  ظاهرا به عيادت دخترتان هم نرفتيد.
بله! چون خودکشي در اسلام حرام است.
  براي مشکل بيماري جوانان چه بايد کرد؟
يک بار گفتم که بايد کشاورزي و توليد کنند تا بيکار نباشند. خواهران و برادراني که نمي توانند استخدام شوند بايد کشاورزي کنند. خوشبختانه دولت احمدي نژاد هم وام به طرح هاي زودبازده مي دهد، جوانان بايد وام بگيرند و توليد کنند.
  اولين بار عکس و سخنراني تان در کدام روزنامه چاپ شد؟
يادم نيست. اما اگر مي دانستم که پس از اين همه حرف زدن جامعه به اين وضع دچار مي شود هيچ وقت اين حرف ها را نمي زدم.
  اگر امام جمعه نبوديد دوست داشتيد چه شغلي داشتيد؟
من قبل از امام جمعه بودن کشاورز بودم و الان هم هستم.
  حقوق امام جمعه چقدر است؟
دقيقا نمي دانم اما فکر مي کنم چهل هزار تومان باشد.
  حقوقتان کم نيست؟
اين پول پربرکت است.
  درآمدتان از کشاورزي چقدر است؟
امسال 30 ميليون تومان گندم فروختيم، که 15 ميليون به دو پسرم که در زمين ها کار مي کنند، رسيد و 15 ميليون هم خودم برداشتم. البته حدود 10 ميليون تومان هزينه توليد گندم ها شده بود.
  آخرين باري که جشن تولد گرفتيد کي بود؟
تا به حال جشن تولد نگرفته ام.
  چرا؟
هزينه براي جشن تولد اسراف است. مگر من چه کار مثبتي براي مردم کرده ام که کسي بخواهد برايم جشن تولد بگيرد. اين کارها صحيح نيست. امسال مي خواستند به من تحميل کنند و يک جشن برايم بگيرند که اجازه ندادم و نخواهم داد.
  مي گويند شما گفته ايد که آثار باستاني بايد تخريب شود، صحت دارد؟
آثار باستاني دو نوع هستند. آنهايي که در خدمت اسلام هستند بايد حفظ شوند و بقيه بايد تخريب و نابود شوند.

بیانات حاج آقا قبل از طی کردن مراحل ترقی:

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 14:43 توسط AlirezA |
Hamaseye Hozoor

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:12 توسط AlirezA |
به مناسبت valentine

خواجه مجدود بن شمسي بن شمس ، متخلّص به « شمس نخند» از برجسته ترين شاعران چيزشر سراي معاصر است. مولانا جنيفر بن بلخي ( دختر عموي مولانا ممّد بلخي ) به عنوان برجسته ترين چوچك وي ذكر شده است. « يه يه يه يه» يكي از سروده هاي مشهور و شورانگيز شمس در وصف معشوقه ي خود پيمانه است. ( هرگونه ارتباط يا تشابه اسمي بين پيمانه و پيمان پيشاپيش تكذيب مي شود.)

گفتني است نسخه اي پاره پوره و جر واجر از اين شعر به دست ما رسيد كه برخي از ابيات ناخوانا و جرواجر بود، لهذا به جاي اين كلمات از نماد ---- استفاده شده است.

اي جوان سر تا پا تقصير *** خاك توي سرت برو بمير

اي ديوي كه تو گل موندي *** خاك توي سرت برو بمير

اي سبيل زده ي هندي *** فقط برو بمير و بكف

اي پول چه كردي با اين دوست (ك) *** اي رفيق زبان چه كردي با اين دوست

اي سياه من با توام *** آره با تو ، برو ----

اين كه مي بينيد عكس بانك ملّته ، 2200 تا ماشين جايزه مي ده.

 

اينم عكس مجدود بن شمس هست. يك روز قبل از 2008 february 14th .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:15 توسط AlirezA |
حدس بزنيد !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
عكس بدل آقاي ........

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:9 توسط AlirezA |
تماشاگه راز
اين ازون نرم افزاراس كه مي شه باهاش سايتاي تخته شده رو ديد .
اما اگه اسمشو بنويسم وبلاگ تخته مي شه .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 17:30 توسط AlirezA |
SAMPAD2SAMPAD SEARCH ENGINE

 

كليك كنيد

 

پس از ممارست هاي فراوان وبا وجود مشكلاتي نظير نبودن بنزين و چهارشو ، موتور جستجوگر sampad2sampad توسط جمعي از جوانان غيور ايراني ( مهندش و دوشتان را ميگوييم.) در داخل كشورتوليد و عرضه گرديد. اين موفقيت را به كليه ي عزيزان من جمله عباس جون ، ساموئل ، ماريو و علي الخصوص جناب بوژي تبريك ميگوييم و آرزوي اولادي صالح براي اين عزيزان داريم! اين امر محقّق نميگردد، مگر با استفاده ي صهيه از sampad2sampad search engine . ( جهت عزيزاني كه در مصرف شلغم و خيار اعتدال را رعايت ننموده اند، عرض مي كنم:

(( استفاده ي صحيح يعني: Adult filter on ))

ايطس سمپاد تو سمپاد سرچ عنجين

 

شايان ذكر است ،با وجود مدّت زمان بسيار short فعاليت sampad2sampad search engine ;

اين چيز طرفه! با استقبال گسترده ي ملّت مواجه شده است.

 

 خواهشمند است با ارسال نظرات خود، موجبات دلسردي ما را فراهم كنيد; بس كه نظراتتان خونوك است.

 

تذكر 1: از نظرات شما در صورتي كه به اندازه ي لازم و كافي خونوك باشند، براي مقابله با گرمايش جهاني Global Warming استفاده خواهد شد.

 

تذكر 2: گرمايش جهاني باعث آب شدن يخهاي قطبي و زير آب رفتن بسياري از سواحل خواهد شد، مثل آنتاليا .

 

تذكر 3: (( تذكر2 )) نكته ي اخلاقي اين پست بود.

Question : طرفه به چه معناست؟

 

 

All Rights reserved 1386_2386

please don't ski .

If U like skiing , go to mountains (vertex is offered honestly )y

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 3:0 توسط AlirezA |
*******
اولين برف

Santa Snow Bunny Images

snow figures

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 16:42 توسط AlirezA |
SAMPAD 2 SAMPAD
سخنی نرانم تا خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را !