تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات SAMPAD 2 SAMPAD
گلشیفته فراهانی ممنوع الخروج شد!

باسلام
روز جمعه 10 اکتبر 2008 برابر با 19 مهرماه سال 1387 نمايش فيلمي در سينماهاي امريکا و انگلستان آغاز مي شود که به واسطه يک ويژگي مهم براي ايرانيان جذاب و مهم است. «مجموعه دروغ ها» جديدترين فيلم کارگردان کهنه کار سينماي امريکا ريدلي اسکات در اين روز به پرده سينماها مي رود که نام يک بازيگر شناخته شده سينماي ايران در ميان اسامي دست اندرکاران آن به چشم مي خورد؛ گلشيفته فراهاني.
پس از آنکه سايت سينمايي معتبر imdb حدود 10 روز پيش نام گلشيفته فراهاني را به جمع بازيگران اين فيلم اضافه کرد، کمپاني برادران وارنر هم چهارشنبه شب در تريلر جديدي که از فيلم منتشر کرد (در اينجا مي توانيد ببينيد) تصاويري از بازي فراهاني را قرار داد تا سرانجام شايعه يي که يک سال است در محافل سينمايي و رسانه يي به گوش مي رسد، تاييد شود. سايت imdb هنوز توضيحي درباره نقش فراهاني و نام شخصيتي که او آن را ايفا مي کند ارائه نداده است اما تا پيش از اين از درج نام اين بازيگر در ليست دست اندرکاران فيلم «مجموعه دروغ ها» با نام اصلي Body of lies خودداري مي کرد.

فيلم بر مبناي کتابي به همين نام نوشته ديويد ايگناتيوس يادداشت نويس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است. اين کتاب آوريل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سينمايي آن توسط کمپاني معروف برادران وارنر خريداري شد. رمان «مجموعه دروغ ها» مضموني در ارتباط با مبارزه با تروريسم دارد و داستان يک مامور سيا به نام راجر فريس است که براي پيدا کردن يک تروريست مهم از سران القاعده به نام «سليمان» به اردن مي رود. کتاب تا حدودي به نقد سياست هاي مداخله گرايانه آمريکا مي پردازد و در مجموع اثر منتقدانه يي محسوب مي شود. در برگردان سينمايي اين رمان تغييراتي ايجاد مي شود که يکي از مهم ترين آنها اضافه شدن شخصيتي به نام «عايشه» است که در داستان اصلي با نام «آليس» وجود داشت. شخصيتي که قهرمان داستان در جريان پيدا کردن سليمان دلباخته اش مي شود. ويليام موناهان فيلمنامه نويس اسکاربرده به خاطر فيلم معروف «مردگان» مارتين اسکورسيزي که کار بازنويسي و اقتباس از داستان اصلي را برعهده داشته، شخصيت عايشه را در قالب يک پرستار تصوير کرده که البته هنوز جزئيات کامل آن مشخص نيست. گلشيفته فراهاني ايفاگر اين نقش است در حالي که نقش نخست فيلم را لئوناردو دي کاپريو بازي مي کند و راسل کرو هم بازيگر نقش مهم ديگري در فيلم است. فيلمبرداري فيلم سال گذشته آغاز شد و بخش هاي مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فيلمبرداري شده است. گفته مي شود بعد از انتخاب گلشيفته فراهاني براي بازي در فيلم سازندگان آن تغييراتي در فيلمنامه اوليه انجام داده اند تا حضور فراهاني در فيلم با موازين خاص حقوقي و قانوني کشور در تضاد نباشد. ريدلي اسکات کارگردان کهنه کار انگليسي در فيلم هايش همواره تلاش داشته نگاهي چندجانبه به مضامين داشته باشد و گواه آن فيلم معروف «ملکوت آسمان» است که در آن تصويري واقع گرايانه از مسلمانان ارائه و به طور ضمني از صلاح الدين ايوبي ستايش مي شود. حضور بازيگران ايراني در فيلم هاي هاليوودي سابقه طولاني دارد اما در چند سال اخير تعدادي از بازيگران فعال فعلي سينماي ايران امکان حضور در چند فيلم مهم هاليوود را يافته اند که مهم ترين آنها همايون ارشادي است که سال گذشته فيلم «بادبادک باز» با بازي او در سينماهاي جهان اکران شد. او هم اينک مشغول بازي در فيلم جديد الخاندرو آمه نابار با نام «آگورا» است. با اين همه حضور فراهاني در فيلم جديد ريدلي اسکات که بسياري از اکنون آن را از شانس هاي مسلم اسکار 2009 مي دانند سرفصل جديدي در حضور بازيگران سينماي ايران در عرصه هاي بين المللي خواهد گشود.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 18:24 توسط Ram 2 Ram |
یک اثر هنری از فیلیپ ج. شینز و آد اولیوا

 

اگر شما از جایی که در مقابل کامپیوتر نشسته اید به تصاویر بالا نگاه کنین سمت راست تصویر خانم «آرام» و سمت چپ آقای «عصبانی» را مشاهده میکنین .

از رو صندلی مبارکتون بلند بشین و ۸ قدم به عقب برین . دوباره به تصویر نگاه کنین .اگه دقت کنید میبینین که جای عکس ها عوض شدن !!!!!!!!!!

این تصاویر جالب توسط دوست خوبم فیلیپ ج. شینز و آد اولیوا از دانشگاه «گلاسگو» ایجاد شده .

آن ها نشان می دهند که همیشه آن چه را که میبینیم واقعا همان هایی نیستند که وجود دارند .

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 15:48 توسط Ram 2 Ram |
علل قبول نشدن در کنکور
حتما خیلی از شما کنکورو تجربه کردین یا شایدم تا چند مدت دیگه تجربش کنین . بعضیا تو کنکور قبول میشن ولی خیلیا قبول نمیشن . ما میخوایم امروز براتون با دلیل و مدرک ثابت کنیم که اگه آدم یه آدم نرمال و طبیعی باشه نباید تو کنکور قبول شه . چرا ؟ ...
 

دلایل:

اگر داوطلبي که از همه لحاظ نرمال هست در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.در حالي كه:
1) در طول سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است.بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا'' 15 روز ميشود.پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا'' 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.اين خود 15 روز است.پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!


نتيجه ي اخلاقي:
پس يك داوطلب نرمال نميتواند اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 15:8 توسط Ram 2 Ram |
میم مثل مادر
مادر سر چشمه گیتی...
غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی سوار بر بال پرنده محبت دید.
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

 

مادر عزيز در برابرت كويري تشنه هستم
ودر انتظار باران محبتت غنچه اي هستم در دستان گرم تو

كه با اشكهاي پاكت سيراب مي شوم .
در درياي بي كران چشمانت پاكي وعشق را ديده ام و مي خواهم

چون كبوتري سبكبال در پهنه اين آسمان پرواز نمايم .
و اكنون از تولد مهر صداي بلبلان ترانه ساز زمين است و

اين ترانه نوايي است كه قلب هاي آدميان را به تپش وا مي دارد.
پس مادر اي مهربان ترين پيوند ، هستي ام به عشق تو زنده است

و رأفتت و شهامتت در قلب انسانيت حك شده است.

و تو را اي ُدرج بينواي مرواريد خِرد
چگونه بايد در اين بُرهه از زمان نمايان ساخت

كه قصه شجاعت و ايمانت از تمام شمع ها فروزان تر است

روزت را همواره ارج مي نهيم

و رايحه ايثار و محبتت را در جانمان مي ستاييم .

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 10:2 توسط Ram 2 Ram |
گردالو(دایره) زنگی

                                                ()

 

                                                     (امین حیایی و ایال)

 

                                (بزرگ ترین کارگردان فیلم کوتاه به همراه دستیارانش)

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 15:10 توسط Ram 2 Ram |
ناصر خان در دستشویی !!
نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلی حضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. سلطان صاحب قران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد. گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می گذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دو برابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند!

 

                                    

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 14:15 توسط Ram 2 Ram |
قلب

توضیحات در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 14:8 توسط Ram 2 Ram |
بی تو آنلاین شبی...

بی تو آنلاین شبی باز از آن Room گذشتم.
همه تن چشم شدم. دنبال
ID تو گشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از
Case وجودم.
شدم آن
User دیوانه که بودم.
وسط صفحه دسکتاپ،
ROOM ياد تو درخشيد
DING صد پنجره پيچيد
شکلکي زرد، بخنديد
یادم آمد که شبی با هم از آن
Room گذشتیم.
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم.
تو همه راز های
Hack ریخته در Booter های سیاهت.
من همه محو تماشای
PM هایت.
Talk صاف و Room آرام، بخت خندان و زمان رام.
منو تو (و بقیه) همه دلداده به آواز روی
Voice.
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن.
لحظه ای چند بر این
Room نظر کن.
Chat آیینه عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به ای میلی نگران است.
باش فردا که دلت با
ID دگران است.
تا فراموش کنی چندی از این
Room سفر کن.
با تو گفتم حذر از
Room ندانم...
ترک
chat کردن، هرگز نتوانم، نتوانم
روز اول که
emailام به تمناي تو پر زد
مثل
spam، توی Inbox
تو نشستم
تو
Delete کردي ولي من نرميدم، نگسستم
باز گفتم که تو يک
Hacker و من User مستم
تا به دام تو در افتم
Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا
Hack بنمودي، نرميدم، نگسستم
Roomي از پايه فرو ريخت
Hackerي، Ignore
تلخي زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
CPU از عشق تو هنگيد
رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از
User آزرده، خبر هم
نکني ديگر از آن
Room گذر هم
بي تو اما، به چه حالي من از آن
Room گذشتم!

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 13:32 توسط Ram 2 Ram |
........?........
                                                 پا توی کفش سهراب            
  اهل دبيرستانم    
               روزگارم خوش نسیت
                           کوله پشتي دارام
                                           خرده عقلي
                                                 سر سوزن علمي 
  دبيري دارم بهتر از ماه منير  
               دوستاني  همه چون من مردود 
                          و اتاقي که همين نزديکي است 
                                                      پشت ان کوه بلند
 اهل دبيرستانم  !!!
           پيشه ام گپ زدن است
               گاهگاهي هم مي نويسم تکليف مي سپارم به شما 
                                  تا به يک نمره ي ناقابل بيست که در ان زنداني است 
                                                                                             دلتان تازه شود 
 چه خيالي چه خيالي مي دانم
                           گپ زدن بيهوده است 
                                       دانشم کم عمق است 
                                                         اهل دبيرستانم     
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 13:28 توسط Ram 2 Ram |
SAMPAD 2 SAMPAD
سخنی نرانم تا خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را !