|
شخصیت های دیالوگ :
من : همون من !
علیرضا : همین علیرضا ! (نه امامیان)
کتاب : کتاب ادبیات سال سوم !
محمد صفایی : دبیر ادبیات،استاد،فاضل،مهربون،زرنگ و کلی صفات عدیده نیکوی دگر !! و هم چنین از معدود دلخوشی های موجود برای مدرسه اومدن !
حسن : بچه کلاس !
بچه مردان : امیررضا مردان ، از چوچکای اون کلاسی !
مجید شمس : بچه کلاس ، یحتمل عجیب ترین خلقت خدا ! همون شی العجاب !
یه یه یه یه :منظور خندست !! البته استعاره از پیمان خودمون هم هست ! این پیمانو شمس باهم برای کسب عنوان عجیب ترین خلقت خدا مسابقه دارن !! پیروز این مسابقه رو هم فقط خدا می دونه !
********
شنبه ، زنگ سوم ادبیات :
کتاب : خدا به انسان می گوید : « شفایت می دهم از این رو که آسیبت می رسانم – دوستت دارم از این رو که مکافاتت می کنم .»
محمد صفایی : به به!اگربا دیگرانش بود میلی چرا جام مرا بشکست لیلی
من : !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ، بعدشم تو دلم " یه یه یه یه "!
من : علیرضا دقت کن ! برای تو سرودنش !!
علیرضا : "یه یه یه یه یه" !
شنبه ، زنگ تفریح سوم :
علیرضا : نه خداییش چرا ؟ نه خب چرا ؟ نه ، چرا !!؟ آخه جون من چرا !!؟
من : " یه یه یه یه یه "
یکشنبه ، زنگ آخر جلوی مدرسه :
من : حسن ، آهای حسن بیا !
حسن : چیه ؟
من : اگر با دیگرانش بود میلی چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟؟؟
حسن : یه یه ! نمی دونم ، حتما کخ داشته !
5 دقیقه بعد :
من و علیرضا : آهاااای ! بچه مردان بدو بیا اینجا !! هوووووو !!
بچه مردان ( از اونور خیابون) : چیه چی میگین !؟
من و علیرضا : بیا اینور مرتیکه ی [..............]
بچه مردان (اینور خیابون) : ها چیه !!؟
من و علیرضا : اگر با دیگرانش بود میلی چرا جام مرا بشکست لیلی؟؟؟؟
بچه مردان : یه یه !! منو اس می کنین ؟ می خوام برم خونمون ، سریع بگین چی کار دارین !؟
من و علیرضا : اگر با دیگرانش بود میلی چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟؟؟
بچه مردان : یه یه ، حتما سرش به دیگران بند بوده ، لنگش گرفته به جام تو !
5 دقیقه بعد ، همچنان جلوی مدرسه :
مجید شمس : با دوچرخه درحال رد شدن روی دوچرخه می خندد !
من : شمس نخند !
علیرضا : هوی منگول بیا !!
شمس : چیه ؟
علیرضا : اگر با دیگرانش بود میلی چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟؟
شمس : چی ؟
علیرضا : اگر با دیگرانش بود میلی چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟؟
شمس : چی ؟
علیرضا : اگر با دیگرانش بود میلی چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟؟
شمس : چی ؟
.
.
.
n بار ....
من : ولش کن بابا ! شمس جان سریع برو خونتون ناهارتو بخور،آفرین !
شمس : در حالی که می خندد ، خدافظ !
علیرضا : نخند ، خدافظ !
*****
من : راستی سرویسم کدوم بود ؟
علیرضا : فکر کنم رفت ، جا موندی !
من : خب پس بریم ایستگاه اتوبوس !
علیرضا : بریم !
من و علیرضا : یه یه یه یه !!
*****
حالا واقعا :
اگربا دیگرانش بودMaili چرا جام مرا بشکست لیلی !!!!؟؟؟؟
|