تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات SAMPAD 2 SAMPAD
هیچی ، همین طوری ، بی معنی !
 

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 14:56 توسط Shahab |
چند لینک مفید
برای دوسانی که حوصله ی گشتن ندارن ! (فقط بجنبین که این روزها اصولا سایت ها لمحه ای فیلتر می شن!)

۱-قریب به ۵۰۰ عکس از حوادث اخیر تهران:

http://picasaweb.google.co.uk/bahramks/RiotsInTehran#

۲-http://mohandesmusavi.persianblog.ir/

۳-http://navvid.persianblog.ir/

۴-http://entekhabsabz.persianblog.ir/

۵-http://dorsai.persianblog.ir/

۶-http://entekhab11.persianblog.ir/

۷-http://ouriran88.persianblog.ir/

۸-http://bbc90.persianblog.ir/

۹-http://moo3avi.persianblog.ir/

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:22 توسط Shahab |
احقاق حقوقی که کو !؟

در پی تقلب آشکار و به نوعی مهندسی آراء در نتیجه ی دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری توسط دولت محترم و با توجه به قطع شدن مصلحتی سیستم پیام کوتاه و اختلال در شبکه ی تلفن همراه و همچنین فیلتر شدن سایت های رسمی کاندیداها ، عدم وجود رسانه به وضوح احساس می شود و این چیزی نیست جز تلاش برای افزودن بر ناآگاهی مردم . از همین رو سعی بر آن داریم به تیتر خبرهای مهم ، بیانیه های منتشر شده توسط کاندیداها ، عکس های ضرب و شتم مردم ودانشجویان در سراسر کشور و همچنین معرفی لینک های مفید بپردازیم . بدیهی است این پست ها و مطالب متعلق به شخصی خاص نیست و از تمام نویسندگان و همچنین مخاطبان وبلاگ درخواست می شود برای تکمیل هرچه بیشتر آن با لینک های مفید خود و اخباری که در اختیار دارند یکدیگر را در کامل شدن آن و نزدیک شدن به هدف نهایی مان که همان پیروزی حق بر باطل است یاری کنند .

با تشکر .

--------------------------------------------------------------------------------

امروز دوشنبه 25 خردادماه 88 :

 

خبر دستگیری خاتمی نه تایید و نه تکذیب شده است (۲۰:۴۴ دقیقه)

تمام سران و اعضای احزاب اصلاح طلب و ستاد های میرحسین و کروبی در راهپیمایی امروز (ساعت ۴ تا ۶ از انقلاب تا آزادی ) در میان مردم بودند. مردم یک صدا و پشت سر هم، احمدی نژاد را خطاب قرارداده و فریاد می زدند دروغگو دروغگو دروغگو دروغگو دروغگو . این مردم را نه با اتوبوس آورده اند نه به آنها تراول چک داده اند و نه سیب زمینی. آنها آمده اند به کودتا اعتراض کنند . ابوترابی از سوی علی لاریجانی مسوول رسیدگی به قضایای حمله به کوی دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتی اصفهان شد. موسوی از روی سقف یک اتومبیل برای حاضران در تجمع سخنرانی کرد و برای شرکت در انتخابات مجدد ابراز آمادگی کرد. وزارت علوم اعلام کرده که امتحانات لغو نشده اما دانشگاه شریف و دانشگاه صنعتی اصفهان رسما اعلام کردند امتحانات عقب افتاده . میرحسین و خاتمی در میان مردم سخنرانی کردند.لباس شخصی ها حضور داشتند اما تا کنون فقط نظاره گر بوده اند و اقدامی صورت نمی دهند

********************

جوابیه آیت الله اعظمی صانعی در پاسخ به نامه میر حسین موسوی

قلم - یقین بدانید که احقاق حقوق و احترام به رای مردم و صیانت از انتخاب آگاهانه ملت که درمتن نامه شما به خوبی نمایان است تنها از طریق آگاه نمودن همه انسانها و ادامه آن امکان پذیر است.

به گزارش قلم نیوز، متن جوابیه آیت الله العظمی صانعی در پاسخ به مهندس میر حسین موسوی در باره مسائل پیش آمده در انتخابات اخیر ریاست جمهوری به این شرح است:

http://ghalamnews.org/news-21129.aspx

********************

 کوی دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد

بامدادخبر- گروه دانشگاه: در پی حمله نیروهای لباس شخصی و انصار حزب‌الله به تجمع دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران، دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران در اثر اصابت گلوله، زنجیر، چاقو، باتوم و چماق به شدت مجروح شدند.

تجمع دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران که از آغاز یکشنبه شب، بیست‌وچهارم خرداد ماه آغاز شده‌بود. با ورود نیروهای لباس شخصی و امنیتی به داخل کوی و مستقر شدن در ساختمان تخلیه‌شده 23، به جنگی نابرابر تبدیل شد.

نیروهای امنیتی که دور تا دور کوی را از ساعت نزدیک به 23 یکشنبه شب تحت اختیار دارند، چند بار برای ورود به کوی تلاش کردند که این تلاش با مقاومت دانشجویان ناکام ماند. اما پس از آغاز حمله تمام عیار نیروهای امنیتی به کوی دانشگاه که با پرتاب نارنجک صوتی، گاز اشک‌آور و تیراندازی زمینی به تمام درهای کوی دانشگاه همراه بود، توانستند وارد کوی دانشگاه شوند و در ساختمان 23 مستقر شوند که از آغاز تجمع به علت عدم امنیت حداقلی از سوی دانشجویان ترک و کاملاً تخلیه شده‌بود.

********************

ادامه ی درگیری ها در دانشگاه ها

بامدادخبر-گروه دانشگاه: در پی تقلب در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، دانشگاه‌های تمام شهرها از جمله شیراز، اصفهان و تبریز محل تجمع عده کثیری از دانشجویان شد.

بنا به گزارش‌های رسیده به بامدادخبر، روز گذشته نیروهای امنیتی با ورود به دانشگاه‌ تبریز دانشجویان را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند و در پی زد و خوردهای صورت گرفته میان نیروهای امنیتی و دانشجویان در دانشگاه تبریز، دانشگاه حالتی نیمه تعطیل به خود گرفته است و برخوردهای خیابانی منجر به شکل‌گیری حکومت نظامی در شهر شده‌است.

هم‌چنین گزارش‌های رسیده از اصفهان و شیراز نیز خبر از حمله نیروهای گارد ویژه و نیروهای امنیتی به خوابگاه دانشگاه‌های اصفهان، صنعتی اصفهان و شیراز می‌دهند.

********************

ساعت 16 دوشنبه و اهمیت شعار استاندارد

حامیان عزیز
در این چند روزه همواره سعی داشتم با محدودیت های ارتباطی ایجاد شده و فضای امنیتی و خبری آلوده، اخبار موثق را در این صفحه چاپ کنم، و چون دسترسی ها محدود شده،و در عین حال بحث "هر حامی یک رسانه" و نقش ما پر رنگ تر می شود. به راحتی می توانیم لا اقل به یک ملیون نفر خبر رسانی کنیم.ا

میر حسین بر رعایت اصل عدم بر خورد تاکید دارد و همراه با ما، چه در میدان آزادی و چه در حرم امام (در صورت صادر نشدن مجوز برای راه پیمایی انقلاب تا آزادی) به مخالفت با آنانی که رای خود را به چای رای مردم میزان می دانند نشان خواهد داد.ا

طبق گفته آقای مخملباف کودتایی به وقوع پیوسته است. مهمترین ابزار کودتا، دستگاه نظامی است و بهانه دستگاه نظامی خشونت است. دوری جستن و کاهش احتمال خشونت ابزار ماست وهر چقدر در اعمال این ابزار موثرتر باشیم، سلاح کودتا ناکارگرتر خواهد افتاد.

تاکید میر حسین بر شعار الله اکبر نیز را نیز در همین راستاست.ا

الله اکبر" و "لا اله الا الله" دو شعار گویا هستند.ا"


اگر موافقید و می خواهید رسانه ای برای میر حسین باشید، این پیام را چه در فیس بوک و چه با ایمیل و چه در سایت بالاترین و چه هر طریقی که به دستتان می رسد منتقل کنید.

********************

 حقاً احمدی نژاد نجابت به خرج داد .

می گویند صدام در انتخابات ریاست جمهوری عراق در سال 2003 صد در صد آرا را به خود اختصاص داد! و دوست عزیزمان بشار اسد 2/97 درصد از آرا را کسب کرد ! الهام علی اف  صندلی ریاست جمهوری موروثی پدر را با 88 در صد آرا تصاحب کرد! و رفیق چاوز هم که با تغییر قانون اساسی خود را مادام العمر کرد! خوب حقاً احمدی نژاد نجابت به خرج داد و به 64 درصد آرا رضایت داد!

http://www.drkhazali.com/

********************

 دیدار و گفتگوی موسوی با رهبر انقلاب

روزنامه جمهوری اسلامی که ارتباط نزدیکی با مهندس موسوی کاندیدای انتخابات ریاست جمهور دهم دارد نوشت:

مهندس میرحسین موسوی دیروز عصر با رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای دیدار و گفتگو کرد. 

در این دیدار که به درخواست آقای موسوی صورت گرفت مسائل مربوط به انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد.

 منبع:تابناک

********************

 دامنه جدید قلم نیوز  www.ghalamnews.org می باشد

********************

 راهپیمایی

 جمهوریت : حامیان میرحسین موسوی امروز دوشنبه از ساعت ١۶ تا ١٨ در سراسر کشور راهپیمایی می کنند.در تهران این راهپیمایی از میدان انقلاب تهران به سوی میدان آزادی انجام می شود و میرحسین خود پیشاپیش راهپیمایان خواهد بود. این خبر را رییس ستاد میرحسین موسوی اعلام کرد .

متن نامه رییس ستاد موسوی به شرح زیر است:


جناب آقای محصولی وزیر کشور ، با سلام، به استحضار می رساند جمعی از مردم در اعتراض به شیوه انتخابات درصددند روز دوشنبه ٢۵/٣/٨٨ ساعت ۴ بعد از ظهر راهپیمایی آرام در سراسر کشور برگزار نمایند ، خواهشمند است نسبت به صدور مجوز اقدام نمائید.لازم به یادآوری است مسیر راهپیمایی در تهران از میدان انقلاب تا آزادی به همراه سخنرانی جناب آقای میرحسین موسوی در میدان آزادی است.

با تشکر
٢۴/٣/٨٨
بهزادیان نژاد
رییس ستاد میرحسین موسوی

********************

 استعفای دسته جمعی 125 تا ازاستادان دانشگاه شریف

١٢۵ نفر از اساتید دانشگاه صنعتی شریف از کار خود و دانشگاه در اعتراض به حقوق حقه خود استعفا داده اند .گفته میشود به غیر از هیات امنای این دانشگاه همه اساتید این دانشگاه استعفا دادند .

ضمن تشویق چنین اموری از اساتید سایر دانشگاه ها نظیر تهران-شیراز -اصفهان -تبریز و غیره خواهشمند است در این رابطه به این طیف بپیوندند و به رای خود احترام بگذارند .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 20:39 توسط Shahab |
نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد !

باز ما ماندیم و شهر بی تپش

و آنچه کفتارست و گرگ و روبه ست .

گاه می گویم فغانی برکشم ،

باز می بینم صدایم کوته ست .

 

تا حالا هیچ وقت این همه تو نوشته هام گم نشده بودم که این دو سه روز گمم ! کلی کاغذ ریخته دورو برم که توشون پر از نوشته ست ! طنز ، سیاسی ، طنز سیاسی و ... ! یکی از یکی باحال تر ! هیچ وقت از نوشته های طنزی که خودم می نویسم خندم نمی گیره ولی وقتی این چند(صد)تا رو می خونم واقعا می خندم ! تا همین چند لمحه (!) پیش که امین اسلامی بودیم 100% تصمیم بر پست کردن همشون داشتم ...

اما ....

بنا به عادت این چند وقت ، حرفامو نمی زنم !

 

فقط در مورد انتخابات ، انتصابات ، یا هر کوفت دیگه : (خصوصا خطاب به همه ی دوستان خوبم در اینجا ) :

 

هرکه آمد بار خود را بست و رفت .

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب .

زآن چه حاصل ، جز دروغ و جز دروغ ؟!

زین چه حاصل جز فریب و جز فریب !؟

باز می گویند : فردای دگر

صبر کن تا دیگری پیدا شود .

کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید !

کاشکی اسکندری پیدا شود .

 

پ.ن : هه ! کاشکی اسکندری پیدا شود !


+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 23:31 توسط Shahab |
هیچکس تنها نیست !!!؟!!!*

مثل همیشه بی هدف راه می رم و مثل همیشه از خستگیی که همواره تو بی هدف راه رفتن هست خستم . زیادی خسته شدم . باید استراحت کنم .

تو دنیای بی هدفی چه فرقی می کنه وسط خیابون دراز بکشیو استراحت کنی یا رو لبه ی جوب آب یا رو مبلای یه مبل فروشی که چون مغازش جا نداشته اونارو بیرون چیده !؟ اما حداقل واسه هنجارهای مسخره ی موجود هم که شده باید بری و روی صندلی یه پارک ، خیلی  مرتب بشینی ، و به جامعه اثبات کنی که متمدنی !!

 

صندلی آهنی پارک سرده ، من دوست ندارم روش بشینم .اتفاقا یک پشتی داره که می تونم روی اون بشینم و پامو بندازم رو جایی که همه می شینن ! آره اینطوری کمتر سرما رو حس می کنم !

                           

خیابون اصلی از پارک زیاد فاصله نداره . صدای ماشینا و بوق سروصداشون اذیتم می کنه ! اتفاقا من یک mp3 player دارم . تو گوشم می ذارم . ولی وضع بدتر شد ، همه چی با هم مخلوط شده! پس بلندترش می کنم . خوبه ! دیگه صدای هیچ ماشینی نمی آد . اصلا صدای هیچ چیز نمی آد !

 

از نشستن رو صندلی و آهنگ گوش دادن خسته شدم . حوصلم سر رفته . باید خودمو یه جوری مشغول کنم . اتفاقا این پارک  یه تابلو داره که خیلی اتفاقی روش نوشته : "این پارک مجهز به سیستم اینترنت بی سیم است."! اتفاقا من یه لب تاپ هم دارم ! خیلی خوب شد ! حالا مرزها از بین رفت و می تونم وارد «دهکده جهانی» شم ، می تونم با کسی که دوست دارم چت کنم !! عالیه ، دیگه حوصلم سر نمیره !!

 

راستی اتفاقا من توی جیب شلوارم یک موبایل هم دارم ! می تونم تا شب بشینم اینجا و sms بازی کنم ، می تونم تا شب بشینم اینجا و با کسی که دلم می خواد حرف بزنم ! واقعا چه خوب !

 

این درختا چقدر تکون می خورن ! نور خورشید که به خاطر حرکت درختا هی می تابه و دوباره قطع می شه داره اذیتم می کنه ! اتفاقا من یه عینک دارم ، یه عینک uv بالا ! پس عینک می زنم ! آها ، حالا دنیا بهتر شد !

 

خب دیگه . آدم بعد از این همه اتفاقا گفتن تشنه می شه !اتفاقا من یک کوله پشتی دارم . اتفاقا من تو کوله ام یه شیشه آب معدنی دارم ! پس درشو باز می کنم و آب می خورم !

 

و اتفاقا .........

 

وا مضحکا ! من واسه استراحت اومدم تو این پارک ! جالبه ، الان خسته تر از قبلم ! خیلی خسته تر ! خسته از تلاش برای بهتر کردن محیطم توسط ابزار موجود ! خسته ام از مغروق بودن ! مغروق در منجلاب تنهایی که هرچه بیشتر دست وپا می زنم که ازش دربیام بیشتر میرم توش !!

 

کاش می شد ...

به جای پارک تو شهرمون باغ وجود داشت !

آخه من حالم از پارکای شهر به هم می خوره ! من دوست دارم روی زمین خاکی بشینم چون سرد نیست ! من می خوام گوشم آزاد باشه تا هر صدایی که توی باغ هستو بشنوم !

آخه من حالم از دنیای مجازی به هم می خوره . من دنیای حقیقی و آدم های حقیقی رو دوست دارم ! من می خوام اون کسی رو که دوست دارم حقیقتا کنارم باشه تا گرمای وجودشو حس کنم ! دوست دارم وقتی تشنه ام شد از شیشه لعنتی آب معدنی آب نخورم ، دوست دارم تو دستای اون که از آب جوی باغ پر شده آب بخورم ! دوست دارم به نور بازتابیده ی خورشید ازچشمای اون خیره شم !!

 

پ.ن : واقعا چه ارتباطی بین این "اتفاق" های اطرافمون ، "تلاش" های بیهودمون ، "مغروق" بودنمون ، "تنهایی" هامون و "انسان بودن"مون هست !!؟

پ.ن * : وای که این همراه اول چقدر رو اعصابه !!(هم شعارش ، هم دلیور نشدن sms هاش و هم تبلیغای ضایعش (30 سیب سرخ و 40 درخت گلابی و ... ) !!)

پ.ن : خودم کلا از "کاش می شد" به این ورو دوست دارم ، بقیه اش خشت مفت بود !!

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 0:7 توسط Shahab |
مگه بیکارم !!!؟ یا !!Tonight is valentine
1387

دیالوگ :

X : اون پستت که گذاشتی یعنی چی !!؟

من : کدوم یکی !!؟

X :همون آخری !!

من : ناواضح بود !!؟

X : نمی دونم . من که یه دوبار خوندم دیدم سخته حال نداشتم بخونم ! معنی شعراشم نمی فهمیدم !! درباره ی چی بود !!!!؟

من : اوه ، بیخیال بابا ، راحت باش !!

 

این دیالوگی بود که اخیرا تا هنگامی که روزی سه چهار بار بین و من شخص متغیر x ردوبدل نشه خورشید سینه مالان به مغرب نخواهید رسید !!

البته احتمالا مشکله منه که طرز نوشتنم با خرد عمومی (خاص ها به دل نگیرن!!) مطابقت نداره !!

حالا به نظر شما من بیکارم وقت بذارم و پست درست حسابی بنویسم در حالی که 5 نفر پیدا میشن که بگیرن چی دارم میگم !!!؟ (نظرتون زیاد مهم نیست چون نیستم !!)

پس با توجه به این که من کلا وقت و انرژی تنفس نمی کنم تا اطلاع ثانوی به چرت نویسی می پردازم تا از این به بعد "همه" حال کنن !!

 

***************

به نام حضرت باری تعالی / بدین صورت شروع شد پست حالا

 

خب خدارو شکر در شب مقدسی هستیم و از آن جا که ما اولا تا حالا توی عمرمان کتاب غربزدگی جلال را نخوانده ایم و اصولا سوادمان قد این حرفا نیست و ثانیا :

درمانده و زار ، مرد بی پارمیدا  /   مبهوت و فگار ، مرد بی پارمیدا

بی بهره ز لذت جوانی است    /  وارسته ز کار ، مرد بی پارمیدا

مرهون عذاب بی شمار است   /  در شب ولنتاین ، مرد بی پارمیدا

 

بر آن شدیم تا این پست را از خود در کرده و روش پیشنهادی خود را ارائه دهیم . بر شماست که برای عدم مرهونیت عذاب بی شمار الهی به آن عمل کنید !

پیشنهاد می شود ابتدا به جیب خود نگاه کنید تا خدای نکرده بعد از سپری شدن این شب مجبور نباشید شب ها آتی را در جای دیگر سپری کنید !!

بعد از تخمین مایحتوی جیب خود ابتدا به دکان بابابزرگ الیاس مراجعه کرده و می گویید : سلام علیکم ، یه پارمیدا می خواستم ! که بدین ترتیب به طور قطع توسط بابابزرگ الیاس به بیرون پرتاب می شوید !! سپس البسه خود را تکانده و دوباره داخل می شوید و این دفعه می گین : سلام ، یه بسته شکلات پارمیدا می خوام . بسته شکلات را تحویل گرفته و احیانا یه 3 تومنی پیاده می شوید . سپس به عروسک فروشی رفته و یک عدد عروسک ناز مامانی ملوس ترجیحا قرمز رنگ خریده و احتمالا مابین 5 تا 15 تای دیگم اینجا باید بیاین پایین !

و هم اکنون می رسیم به خفن ترین قسمت کار . حال شما باید مراجعه کنید به دکان پارمیدا فروشی ! که این دکان می تواند : 1- جوبای آب 2-دم پاساژا 3-جلسات discussion (دیسکاشن!!) 4-اطراف مدارس پارمیدادار 5-پشت شمشادا 6 -پارک لاله و ... باشد !! به صورت 100% تضمینی بعد از پلکیدن با مدت زمان حدود 40 تا 50 ثانیه یک پارمیدای مناسب حال خویش می یابید !

حال به همراه پارمیدای خود و اون پارمیدای خود و اون عروسک نازه می روید گوشه ای اختیار کرده و پارمیدا می خورید و پارمیدا میخورید و عروسک می دهید و etc .

بدین ترتیب باهزینه ای بین 8 تا 18 تومن این شبه خجسته را سپری نموده و "یه یه" کنان به منزل بازخواهید گشت و اصولا گور  بابای جلال آل احمد و زین العابدین مراغه ای و ... !! کی حال داره فکر کنه !!!  

جمله قصار 1 : (برنارد شاو)

خداوند زن را بعد از مرد آفرید زیرا هنگام آفرینش آدم (مرد) نمی خواست کسی در کارش فضولی کند !

** واقعا که گند بزنن هر چی زن جماعته !! فضولای ....

جمله قصار 2 : (از یه بابایی)

مرد نسخه چرک نویس خلقت است یعنی نامرتب و مغلوط و نادرست و نوشته شده روی کاغذ چرک نویس و معمولی ، ولی زن نسخه پاکنویس آفرینش است یعنی تر و تمیز ، صحیح ودرست نوشته شده و در حقیقت پاک نویس شده روی کاغذ سفید و اعلا .

** اصلا  من هرچی فکر می کنم حکمت خلقت این مردای چرک نامرتب مغلوط رو نمی فهمم !! کثیفای ....

 

پ.ن 1 : به به !! آفرین !! یعنی هزار ماشاالله به خودم !! خداییش تا حالا پست به این توپی دیده بودین !!؟ اولا که یک ربع طول کشید نوشتمش !! ثانیا دو تا جمله قصار آوردم که لج هرچی دختر و پسره در میاره ، میرن مثل چی نظر میدن بعد تو نظرا دعوا می کنن ، نظرا می کشه بالای 50تا !!! و مهم تر از همه اگه بکس پلانکتون های خلیج فارس هم از این ورا رد بشن میفهمن چی نوشتم !! دیگه خداییش همه ی ملاکای یک پست خوب داره دیگه ، نه !!!!!؟

پ.ن 2 : از خواص معذرت می خوام !!  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:55 توسط Shahab |
در دایره ی قسمت ما چی کاره ایم !!!؟

من با همین منطق و تفکر ناقص انسانی درمقابل کاری که می خواستم انجام بدم ، چهار تا پیشامد احتمالی پیش بینی کردم . به جز یکیش اگه هر کدوم اتفاق می افتاد ، خیلی بد میشد.

چند لحظه بعد ....

من با همین منطق و تفکر ناقص انسانی درمقابل کاری که می خواستم انجام بدم ، پنج تا پیشامد احتمالی پیش بینی کردم . به جز یکیش اگه هر کدوم اتفاق می افتاد ، واقعا بد میشد.

و چند روز بعد ....

من با همین منطق و تفکر ناقص انسانی درمقابل کاری که می خواستم انجام بدم ، چهار تا پیشامد احتمالی پیش بینی کردم . به جز یکیش اگه هر کدوم اتفاق می افتاد ، خیلی خیلی بد میشد.

پ.ن موقت : 80=4*5*4

و چند هفته بعد ...

                    و چند ماه بعد و

                                      همچنان هم ....       

و جالبه که الان دارم به شدت ارتباط دقیق بین هر پیشامدی که رخ داد – چه جزو اون یک پیشامد خوب بود و چه نبود – را حس می کنم . و الان دارم از اون یک حالتی که بین 80 حالت ممکن اتفاق افتاد ، واقعا لذت می برم.

پ.ن موخر : :-)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 14:7 توسط Shahab |
در بهار آزادی ، جای آزادی خالی

و باز هم ، به نام آفریننده اندیشه و آزادی

شما هم حتما شنیدین می گن :

جمهوری1 اسلامی2 ایران3

*****

1-جمهوری : آزادیخواهی با روشی در سیاست و حکومت که در آن اختیارات در دست مردم و نمایندگان آن ها باشد !!

2-اسلام : مبین ترین دین موجود و به نظر من دینی که از هر آیه ش n تا آزادی می باره !!! در همین مقوله : "لا اکراه فی الدین" !! و به ذعم من از دیدگاه اسلام در هیچ چیز اجبار نیست !!

3-ایران : اگه این ایرانو نماد سرزمین کهن پارس بدونیم ، به اندازه کافی ادله و بینه موجود است که سرزمینی سر آمد در آزادی و آزادگی بوده است !!(مثلا کتیبه کوروش که متاسفانه جدیدا نوشتن مایحتویش خیلی خز شده و اصولا هرکی از مامانش قهر می کنه می ره تو وبش می نویسه : منم کوروش ، شاه بزرگ ، شاه جهان ، شاه نیرومند ، شاه بابل .... !!!)

*****

پ.ن 0.5: در مجامع سیاسی بین المللی همواره سوء استفاده از نام ها به عنوان نوعی دماگوژیDemagogie)) یا عوام فریبی شناخته می شود و کاری است به شدت ناپسند و مورد واکنش !!!

 نه خداییش ... واقعا ، با این چنین وزیدن نسیم وسیم (دارای نشان احمدی نژادی !!) عظیم آزادی و آزادگی در بهاران آزادی ، می توان گفت :

جمهوری اسلامی ایران!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

 پ.ن 1: استحمار ، استحمار ، استحمار ..... !!  

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:54 توسط Shahab |
آسمان ........ ، پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین

«لودویک ویتگنشتاین و هم فکرانش در دانشگاه آکسفورد در میانه قرن بیستم رسما اعلام کردند که تمام مشکلات و معضلات کلاسیک فلسفه – از قبیل اراده آزاد ، جبر گرایی و غیره – صرفا به خاطر زبان لاینحل مانده اند.»

*****

آری ....

سخنی بود که بر دل نشست ! نه فقط تمام مشکلات و معضلات فلسفه بلکه بسیاری از مشکلات و معضلات زندگی ....

آری ....

چندی است که مجموعه ای از عقاید ، مجموعه ای از احساسات ،  مجموعه ای از ایده ها ، مجموعه ای از تجارب ، مجموعه ای از اسالیب (metods) و درمجموع مجموعه ای از مجموعه ها در ذهن و دلم مانده اند و هربار تا گلو و هربار تا سر انگشتانم می آیند و بس ! گویی محکومند به ماندن در خودم و گویی محکومم به لاینحل بودن .....

آری...

آری این چنین است برادر !!

 

پی نوشت بی ربط :

واژه رنگ زندگی بود

      وقتی تو فکر تو بودم 

           عطر گل با نفسم بود

                وقتی از تو می سرودم

                             از تو می سرودم ....

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 18:54 توسط Shahab |
اندر احوالات بسی از اطرافیان ...

یکی را پسری [و احیانا دختری] کودن بود . پیش یکی از دانشمندان فرستاد ، که مرین را تربیتی می کن ، مگر که عاقل شود . روزگاری تربیت کردش و موثر نبود ، پیش پدرش کس فرستاد که : این عاقل نمی باشد و مرا دیوانه کرد !

 چـون بــود اصـل گــوهـری قــابـل ---------- تـربـیـت را در او اثـر باشـد

هـیــچ صــیـقـل نـکـو نـدانـد کــرد ---------- آهـنی را کـه بدگهر باشد

سگ به دریای هفت گانه بشوی ---------- که چو تر شد پلیدتر باشد

خــر عیسی گـــرش به مکه برند ---------- چـون بیاید هنوز خـر باشد

 *****

پ.نs  = (پی نوشت ها):

1-اطرافمون زیادن ، نمی بینیشون !!!؟

2-گلستان ، باب 7th ،با قطره ای تلخیص و تصرف !!

** ادامه مطلب : نمی دونم :) یا :( !!! 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 11:21 توسط Shahab |
خواهی بیا ببخش / خواهی برو ... بپیچان!*

به نام آفریننده اندیشه و آزادی

 جناب آقای خاتمی؛

 سلام

 حال همه ی ما خوب است،اما شما باور نکنید!!

و کسی که در سایه زندگی می کند ، سایه ای برای کسی ندارد!!

 والسلام

پ.ن:از طومار و نامه های 300 متری خیلی خسته شدم !!

*شعری از نیما دهقانی،چاپ شده در چلچراغ/شماره314/شنبه13مهر87 !

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 19:59 توسط Shahab |
پست 2 : آذر شد ، دی شد

 بازم دی اومد ، خوش به حالمون :

سیاوش ---> ۲th

الیاس ---> ۳th

خودم ---> 7th

امین ---> 8th

رامین ---> 10th

علیرضا ---> 29th

 

پ.ن : شد اول به معنی رفت ، شد دوم به معنی شد : آذر رفت و دی شد.

پ.ن : برای آشنایی هر چه بیشتر مخاطبان وبلاگ با جامعه و وضع کشور ، واسه خودم پارتی بازی کردم .

پ.ن : هر6 عزیز بالا قبلا نویسنده وبلاگ بودند ولی الان/فعلا ، 2 تامون !

پ.ن : وای ! اگه تولد بچه ها تو ماه های دیگه ی سال هم به همین منوال بود کلاسمون باید 72 (12*6=72) تا دانش آموز می داشت !

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 2:29 توسط Shahab |
پست 1 : دیالوگ 2

 شخصیت های دیالوگ :

من : همون من !

علیرضا : همین علیرضا ! (نه امامیان)

کتاب : کتاب ادبیات سال سوم !

محمد صفایی : دبیر ادبیات،استاد،فاضل،مهربون،زرنگ و کلی صفات عدیده نیکوی دگر !! و هم چنین از معدود دلخوشی های موجود برای مدرسه اومدن !

حسن : بچه کلاس !

بچه مردان : امیررضا مردان ، از چوچکای اون کلاسی !

مجید شمس : بچه کلاس ، یحتمل عجیب ترین خلقت خدا ! همون شی العجاب !

یه یه یه یه :منظور خندست !! البته استعاره از پیمان خودمون هم هست ! این پیمانو شمس باهم برای کسب عنوان عجیب ترین خلقت خدا مسابقه دارن !! پیروز این مسابقه رو هم فقط خدا می دونه !

********

شنبه ، زنگ سوم ادبیات :

کتاب : خدا به انسان می گوید : « شفایت می دهم از این رو که آسیبت می رسانم – دوستت دارم از این رو که مکافاتت می کنم .»

محمد صفایی : به به!اگربا دیگرانش بود میلی              چرا جام مرا بشکست لیلی

من : !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ، بعدشم تو دلم " یه یه یه یه "!

من : علیرضا دقت کن ! برای تو سرودنش !!

علیرضا : "یه یه یه یه یه" !

شنبه ، زنگ تفریح سوم :

علیرضا :  نه خداییش چرا ؟ نه خب چرا ؟ نه ، چرا !!؟ آخه جون من چرا !!؟

من : " یه یه یه یه یه "

یکشنبه ، زنگ آخر جلوی مدرسه :

من : حسن ، آهای حسن بیا !

حسن : چیه ؟

من : اگر با دیگرانش بود میلی         چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟؟؟

حسن : یه یه ! نمی دونم ، حتما کخ داشته !

5 دقیقه بعد :

من و علیرضا : آهاااای ! بچه مردان بدو بیا اینجا !! هوووووو !!

بچه مردان ( از اونور خیابون) : چیه چی میگین !؟

من و علیرضا : بیا اینور مرتیکه ی [..............]

بچه مردان (اینور خیابون) : ها چیه !!؟

من و علیرضا : اگر با دیگرانش بود میلی                چرا جام مرا بشکست لیلی؟؟؟؟

بچه مردان : یه یه !! منو اس می کنین ؟ می خوام برم خونمون ، سریع بگین چی کار دارین !؟

من و علیرضا : اگر با دیگرانش بود میلی          چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟؟؟

بچه مردان : یه یه ، حتما سرش به دیگران بند بوده ، لنگش گرفته به جام تو !

5 دقیقه بعد ، همچنان جلوی مدرسه :

مجید شمس : با دوچرخه درحال رد شدن روی دوچرخه می خندد !

من : شمس نخند !

علیرضا : هوی منگول بیا !!

شمس : چیه ؟

علیرضا : اگر با دیگرانش بود میلی                   چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟؟

شمس : چی ؟

علیرضا : اگر با دیگرانش بود میلی                   چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟؟

شمس : چی ؟

علیرضا : اگر با دیگرانش بود میلی                   چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟؟

شمس : چی ؟

.

.

.

n بار ....

 

من : ولش کن بابا ! شمس جان سریع برو خونتون ناهارتو بخور،آفرین !

شمس : در حالی که می خندد ، خدافظ !

علیرضا : نخند ، خدافظ !

*****

من : راستی سرویسم کدوم بود ؟

علیرضا : فکر کنم رفت ، جا موندی !

من : خب پس بریم ایستگاه اتوبوس !

علیرضا : بریم !

من و علیرضا : یه یه یه یه !!

*****

حالا واقعا :

اگربا دیگرانش بودMaili                        چرا جام مرا بشکست لیلی !!!!؟؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 2:25 توسط Shahab |
به به ، چه پست لاغری / [..................................]

سلام . خسته نباشین ! معمولا همیشه اول پستام علت یا هدفم از گذاشتن پستو می گفتم ولی تا همین الان که دارم این پستو می ذارم هنوز علتش و ایضا هدفمو نفهمیدم ! اگه فهمیدم حتما به پست اضافش می کنم !

اگه می خواین حال شعر پایینو ببرین حتما باید اول آهنگ زیرو دانلود کنین ، اگه حال دانلود ندارین خب به نه پس هیچی!!

-->Download<--           ویا        -->Download<-- 

*******

دوستم داشته باش

دوستم داشته باش

بادها دل تنگ اند

دست ها بیهوده

چشم ها بی رنگ اند

دوستم داشته باش

شهرها می لرزند

برگ ها می سوزند

یادها می گندند

بازشو تا پرواز

سبز باش از آواز

آشتی کن با رنگ

عشق بازی با ساز

دوستم داشته باش

سیب ها خشکیده

یاس ها پوسیده

شیر هم ترسیده

دوستم داشته باش

عطرها در راهند

دوستت دارم ها آه چه کوتاهند

دوستت خواهم داشت

بیش تر از باران

گرم تر از لبخند

داغ چون تابستان

دوستت خواهم داشت

شادتر خواهم شد

ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد

دوستم داشته باش

برگ را باور کن

آفتابی تر شو

باغ را از بر کن

دوستم داشته باش

عطرها در راهند

دوستت دارم ها آه چه کوتاهند

خواب دیدم در خواب ، آب آبی تر بود

روز پرسوز نبود زخم شرم آور بود

خواب دیدم در تو رود از تب می سوخت

نور گیسو می بافت ، باغچه گل می دوخت

دوستم داشته باش

عطرها در راهند

دوستت دارم ها آه چه کوتاهند ...

*******

نُکَت (ج نکته) :

ن1 : عنوان مطلب opene ! خودتون هر چی می خواین بذارین ! همین طوری یه چیزی نوشتم که خالی نباشه !

ن2 : حتما در بحر این ترانه مستغرق شین!

ن3 : واسه آپلودش کلی زحمت کشیدم ، ولی کیه که قدر بدونه !

ن4 : برو نکته ی بعدی که مهم ترین نکته ی زندگیه !

ن5 : اینجا خبری نیست مهم ترین نکته ی زنگی همون برو نکته ی بعدیه !! (فکر کنم هدفم ازگذاشتن پستم همین دو نکته ی آخر بود!)

* ادامه مطلب : ضمنا آهنگساز ، شاعر ، گوینده و کلا همه چیزه track بالا ، شهریار قنبریه که اگه میشناسینش خوش به حالتون و اگه هم نمیشناسینش پیشنهاد می کنم بشناسینش !!

** راستی خیلی ممنون از Alireza ،ساناز عظیمی پور ، نیلوفر ، ریحانه ، afsoon ، nice girlو Elias که نظرشونو در مورد پست قبلی گفتن (به ترتیب) ! ولی حیف که به درد نخورد و من هنوز اندر خم این موضوع هستم !

و در نهایت : فعلا خداحافظ !

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 16:40 توسط Shahab |
نمی دونم !! شاید "نظرسنجی" شایدم "عنوان ندارد" !!

سلام ! چند وقت پیش داشتم یه کتاب از پائولو کوئیلو می خوندم ! قسمتی از داستان ذهنمو خیلی مشغول کرد ! و واقعا هر چی بهش فکر کردم به یک نتیجه ی واحد نرسیدم که بالاخره این جملات درست هستند یا نه !!! از همین رو(!) خیلی دوست دارم نظرات دیگران رو هم بدونم ! باشد که به یک نظر و نتیجه ی واحد و البته درست برسم !!

**********

گفتم (پیلار، شخصیت زن داستان) : « باید درباره ی عشق صحبت کنیم . تو می دانی این چند روز چه به من گذشت . اگر دست من بود هیچ وقت چنین موضوعی مطرح نمی شد . اما چون تو آن را پیش کشیدی ، نتوانستم از فکرش بیرون بیایم .»

گفت : «عاشق شدن خطرناک است.»

پاسخ دادم : « می دانم.قبلا عاشق شده ام .عشق مانند مواد مخدراست.ابتدا احساس رهایی نابی ایجاد می کند . روز بعد ، بیشتر می خواهی . هنوز معتاد نشده ای اما این احساس را دوست داری و فکر می کنی هنوز می توانی به همه چیز مسلط باشی . دو دقیقه به فردی که دوست داری فکر می کنی و سه ساعت به او فکر نمی کنی .

«اما بعد به او عادت می کنی و کاملا به او وابسته می شوی . اینک سه ساعت به او فکر می کنی و دو دقیقه او را از یاد می بری.اگر نباشد مانند معتادی می شوی که خمار است . و درست همانند معتادی که سرقت می کند و خودش را خاروخفیف می کند تا به آنچه نیاز دارد برسد ، تو هم برای عشق ، دست به هر کاری می زنی.»

گفت : «چه دید وحشتناکی»

**********

پ.ن 1: پیشاپیش از حسن نیت و زمانی که صرف پاسخ دادن می کنید نهایت تشکر را دارم !

پ.ن 2 : از همتون خواهش می کنم اگه جواب دادین ، 24 ساعت بعد از جواب دادن دوباره بیاین و جواب خودتونو بخونین و ببینین با خودتون موافقین یا نه !!!

پ.ن 3 : از بچه های خودمون خواهش می کنم – البته تو پرانتز بخونین اخطار می کنم – اگه تو این پست جواب نظر کسی ، از داور خدا بیامرز گرفته تا اون نسرین دیوونه ، رو بدین عقوبت من خواهد گرفتتون !! حالا امتحانش مجانیه !!

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 15:40 توسط Shahab |
محمود یا حسین !؟ آمپول یا مکان هندسی !؟ دزد یا بی سواد !؟
با نام آن که یادش آرامش بخش قلب است .

 سلام . یادش بخیر فکر کنم پارسال همین موقع ها بود که مثل الان یه پست نوشتم که توش سوالای ذهن خبیثمو نوشته بودم ! دوباره تاریخو تکرار می کنم ، به قول مستر خرم آبادی :

این ما هستیم که تاریخ را تکرار می کنیم !!! 

 

1- سخت ترین سوالو اول آوردم که همین اول حالتون سر جاش بیاد !! سوال : رئیس جمهور ما جناب آقای دکتر احمدی نژاد خوش تیپ تره یا اون سیاه برزنگی کافر بی ادب باراک اوباما !!؟

جواب احتمالی : این جواب احتمالی نیست ، مبرهن و قطعیه ! معلومه جناب آقای احمدی نژاد ! کسی حرف و نظر دیگه ای داره !؟ خب جرئت داره بزنه تا دولت بره در مجله شهروند امروزو تخته کنه !!!

*****

2- چه طوری میشه با یک آر.پی.جی چهارتا تانکو منفجر کرد !؟

جواب احتمالی : با گفتن یک الله اکبر !!

*****

3- آمپول بهتره یا مکان هندسی !!؟ ( آمپول زن بودن ( تجربی ها توجه کنن !! ) یا مهندس بودن !!؟ )

جواب احتمالی : با توجه به این که تا هنگامی که مکان هندسی ( هندسه 2 ) بلد نباشی نمی دونی آمپولو دقیقا باید کجا بزنی ( یه وقت ممکنه اتفاقای خیلی خیلی بد بیفته !!! )  پس مکان هندسی خیلی بهتره !!

*****

 

4- بچه ی مهربان چیزتره یا بچه ی رستگار !!؟
جواب احتمالی : بچه ی علیرضا که خدا بخواد تو راهه !!

*****

5- عزیزی از اون ته کلاس جیغ می زنه میگه آقا یه سوال تستی هم بگو به درد کنکورمون بخوره !! منم میگم : تو بمیری که مردیم از بس این دوست پرست واسمون قضیه ی سسسشش (SSSS,SH) اثبات کرد !!! اینم تستی :

میگن دنیا رو نامردا گرفتن /////////  میگن غما توی دل جا گرفتن

میگن ........ ......... پلیسا ///////// تو ........ با سه تا ...... گرفتن

( آزاد پزشکی – اختصاصی واحد همدان )

الف ) ملائک – دوش - میخانه – حافظ

ب) عباس – دیشب – ماشین – عروس 

ج) مجنون – دیشب – پارتی – لیلا

د) رستم – دوش – کارزار – اسفندیار

جواب احتمالی : اصل شعر اینه :

میگن دنیا رو نامردا گرفتن ///////// میگن غمها تو سینه جا گرفتن

میگن مجنونو چند شب پیش پلیسا ///////// تو پارتی با سه تا لیلا گرفتن 

حالا انتخاب گزینه مورد نظربا شما !!!

*****

6- وزیر کشورت یه دکتر بی سواد باشه بهتره یا یه دزد مایه دار !!؟

نکته : هرگونه شباهت این گونه شخصیت ها با جناب آقای کردان و جناب آقای محصولی هم اکنون تکذیب می شود !!

جواب احتمالی : با این وضع ، کشورمون بدون صاحب و مسئول باشه سنگین تره !!!

*****

7- سیاوش پارسال بهتره یا رئیس شورای امسال !!؟

جواب احتمالی : خر همون خره ! فقط پالن و کلف بندش عوض شده !!

 
هنوز کلی از سوالات ذهن خبیثم مونده که به علت ذیق وقتو از این جور حرفا و همچنین احتمال ف ! ی ! ل ! ت ! ر شدن وبلاگ تو ذهن خودم بمونه بهتره !! شمام سوالا و جوابای خبیث ذهن اخبثتونو ( بر وزن اَفعل )  بگین تا ما هم مستفیذ شیم !!

 

پ.ن : هیچی عادت کرده بودم آخرنظرام و پستام بنویسم پ.ن که نوشتم !! حرفیه !!!؟

و من الله توفیق

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 21:6 توسط Shahab |
تبریک برای .... ؟؟؟

سلام . تبریک می گم ! تبریک به مناسبت فرا رسیدن هفته حسرت ، هفته سردرگمی ، هفته دلتنگی برای تابستون ، هفته بی برنامگی ، هفته سروکله زدن با دیگران ، هفته بیکاری در عین پرکاری ، هفته اشتیاق به شروع شدن مدرسه ، هفته امید به سال تحصیلی بعدی ،  *** ،هفته مالیخولیا ، هفته عشق های فانتزی ، هفته بی خبری از دوستان و در مجموع هفته آخر شهریور مبارک !!!

راستی یادم رفت . جنون هفته آخر شهریور چیزیه که توی سال فقط یه بار قسمت می شه . پس سعی کنید با جنونتون حال کنین !


*** ادامه مطلب : هفته بیخوابی از قلم افتاد !!!


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 13:45 توسط Shahab |
ایران بهشتی دگر

یکشنبه 30 تیر ماه 1387 روزنامه خراسان صفحه 2

" اظهارات عجیب مشایی درباره دوستی ایران با مردم اسرائیل "

معاون رئیس جمهوری گفت : ایران امروز با مردم آمريكا و اسرائیل دوست است . هیچ ملتی در دنیا دشمن ما نیست این اقتخار ما است . ما مردم آمریکا را از برترین ملت های دنیا می دانیم . به گزارش فارس اسفندیار رحیم مشایی ، صبح روز گذشته در همایش نوآوری و شکوفایی در صنعت گردشگری اظهار داشت : دوره آن که کسی بخواهد دینی را بر دنیا حاکم کند گذشته است دنیای امروز گوش هایش بیش تر از همیشه تاریخ باز است که زیباترین پیام ها را بشنود .رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ادامه داد : ما با هیچ کس در دنیا جنگ نداریم . ما در 8 سال جنگ فقط دفاع کردیم و حتی یک روز هم نجنگیدیم .

--------------------------------------------------------------------

شکرگزاری :

پروردگارا در گاهت را هزار بار شکر ، دیگه تموم شد ، فقط یه مشکل داشتیم که اونم با آمریکا و اسرائیل بود و به حمدالله حل شد . نه گرونی داشتیم ، نه تورم ، افزایش جمعیتم که اصلا ندارم ، جوان ها هم که ماشاالله هر روزه در حال تزویجند .خدا شاهده که اسم طلاق هم تا حالا به گوشمون نرسیده . با حل این مشکل باید از خودمون بپرسیم اینجا کجاست ؟ من که فکر می کنم اینجا واقعا بهشته .

پیشنهاد :

1- تغییر شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل به اسرائیل دوست داریم و ما آمریکا می خوایم یالا – همچنین در جهت میل به روحانیت بیش تر استفاده از شعار : منوچهر متکی دیگر اثر ندارد ، رایس باید بیاید رایس باید بیاید . همچنین کاندولیزا دوست داریم کاندولیزا دوست داریم .

2- حضور نیافتن ورزشکاران در مسابقاتی که ورزشکاران اسرائیل و آمریکا در آن حضور ندارند .

3- تغییر نام "محمود احمدی نژاد" به "جرج محمود دبیلو بوش نژاد"

--------------------------------------------------------------------

چهارشنبه 2 مرداد 1387 روزنامه خراسان صفحه آخر

" مشایی : محو اسرائیل خبری است که به زودی اتفاق می افتد ."

معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری که سخنان اخیرش درباره دوستی ایران با مردم اسرائیل خبرساز شده در توضیحاتی جدید با بیان این که اسرائیل برای یهودیان هم هزینه ساز شده است ، گفت : اسرائیل نامشروع و به مردم منطقه و فلسطین تحمیل شده است و محو اسرائیل خبری است که به زودی اتفاق می افتند . به گزارش ایرنا اسفندیار رحیم مشایی با اشاره به این که محو اسرائیل خبری است که به زودی اتفاق می افتد ، افزود ، اسرائیل غیر مشروع و تحمیلی است و به همین دلیل هم معتقدیم که باید از میان برود ، چون مشروعیت ندارد . وی با اشاره به برداشت رسانه ای که از سخنان وی در خصوص رژیم غاصب اسرائیل شده ، تصریح کرد : مفهوم اصلی سخنرانی من که بر آن تاکید هم دارم این است که ملت بزرگ ایران ملت شایسته ای است و ما افتخار می کنیم که دشمنی و دوستی با این ملت ، یک شاخصه است .

----------------------------------------------------------

ادامه شکرگزاری :

حالا نشد برای حل مشکل ایران و آمریکا و اسرائیل خدا رو شکر کنیم حداقل میشه برای پایداری و ثابت قدم بودن و سایر صفات عدیده نیکو که در وجود مسئولانمان موج می زنه ، خدا رو شکر کنیم . واقعا نعمت بزرگی اند این انسان ها که حال مسئولیت هم فبول کرده اند . خدا نصیب همه دنیا بکنه . واقعا گاهی اینجا با بهشت اشتباهی می شه . مگه نه ؟؟؟

 

مثل همیشه چند نکته :

1- فکر می کنم خود متون به اندازه کافی مضحک باشن و احتیاجی به طنزنویسی نباشه . فقط کافیه جملات رو با هم مقایسه کنید تا روده بر بشین .

2- هنوز معلوم نیست در این 2 یا 3 روز چه بلایی سر آقای مشایی آوردن ولی حتما از بلاهای خوب خوب بوده که بدبخت این جوری شده .

3- دعا کنین سر من هم از همون بلاهای خوب خوب نیاد . انشاالله

  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 17:38 توسط Shahab |
همه بخونن

سلام .اول می خواستم نظر بدم ولی خیلی طولانی شد مجبور شدم پست کنم . امیدوارم این پستو جز پست های مسخره محسوب نکنید  .

اول از همه با این نظر khodam موافقم که

پستا مسخره شدن . البته به نظر من نسبت به قبل خیلی بدتر نشدیم . قبلا هم همینطور بود هم پست خوب داشتیم و هم پست چرت .

ولی با این نظرات نه

1- بعد از هر پستی تا دو روز پست نذاریم . این یکی اصلا خوب نیست . چون یکی از مشخصه های وبلاگ ما به روز بودنشه . خب حالا اگه یه پستی خوب بود اشکالی نداره که با پست قبلی سه ساعت اختلاف داشته باشه . (البته اگه خوب بود .)

2- نظرات وبلاگ : در این مورد من کاملا مخالفم . وقتی شما در وبلاگی مثلا 70 یا 80 نظر می بینید این اصلا به معنای خوب بودن یک پست نیست . بلکه این به معنای بازدید زیاد وبلاگ نویسان آن وبلاگ از وبلاگ های دیگست . این طوری که مثلا نویسنده صبح تا شب پای اینترنت به این وبلاگ و اون وبلاگ سر می زنه و نظر می ده که " من آپ کردم حتما یه سر بزن . نظر یادت نره "خب به نظر من این نظرات نباشه خیلی بهتره . من مطمئنم در این موارد حتی کسی که نظر می ده حتی یه بار هم پستو نخونده . از طرفی تعداد زیاد نظرات در یعضی وبلاگ ها به دلیل اتفاقات خارج از وبلاگ است . ( امیدوارم منظورم رو بفهمید .) در حالی که در وبلاگ ما هیچ وقت از این خبرا نبوده .

قبل از این هم من سعی کردم پست هایی که زیاد جالب نیستن حذف کنم یا حداقل ویرایش کنم ( مثل پست بیل گیتس ) . از حالا به بعد همه مطمئن باشن که با جدیت بیش تری به این موضوع پرداخته می شه .

 با تشکر از همه کسایی که به فکر بهتر شدن وبلاگ هستند و منتظر نظرات شما .

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 12:13 توسط Shahab |
COME ON or....

سلام . بعد از تفکر فراوان درباره ی اسم مسخره ی come on و از اونجا که این اسم با القاب بعضی از بچه های کلاس ( منظور دقیقا محمدرضا است ) اشتباه می شد گفتم اسم این کودک مشکی کلاس رو تغییر بدم که گزینه های زیر مطرح شد :

1- ابن طفیل : این اسم که معرف حضور همه ست با مخالفت خود مشکی مواجه شد . چون یکی از بارز ترین ویژگی هاشو معرفی می کنه .

2- خرزره باد : بعد از این که این اسم مطرح شد ، مشکی (به قول جمال زاده) مبلغی سرخ و سیاه شد و آخر هم معلوم شد که آقا می فرمایند من از این اسم های مسخره خوشم نمی آد . البته این اسم علاوه بر این که خریت مشکی رو نمایان می کرد ، رزباد یکی از طرفداران پرو پاقرص پست های مشکی رو هم در ذهن تداعی می کرد .

3- مصوت : با توجه به این که مشکی کلا بچه ی صداداریه این اسم خیلی بهش می یاد . از طرفی یه زوج اینترنتی خوب برای " صامت " پیدا می شه .

 

از این به بعد می تونین صداش کنین : مصوت come on  سابق

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 14:57 توسط Shahab |
خبرها و برداشت ها

خبر : استفاده از زالو برای درمان بیماری آسم

شرح : پزشکان موفق شدند که با استفاده از زالو روشی را برای درمان بیماری آسم کشف کنند . به گزارش خبرگذاری که من این خبر رو اسکی کردم ، پزشکان دانشگاه ناتینگام در انگلستان این موفقیت را کسب کردند . ( منبع خبرگزاری شین هوا )

فایده : اول این که دوستانی که یک چیزی توی گلوشون گیر کرده و تنگی نفس دارند درمان می شن و مهم تر از اولی بسیاری از زالوهای اطرافمون از بیکاری در میان .

...............................................

خبر : فقیرها چاق ترند .

شرح : مطالعات نشان داده است که خیلی از کسانی که پول کافی بذای تغذیه سالم ندارند ، پول کم خود را هم صرف خوراکی های بی خودی می کنند و آن وقت به جای این که لاغر شوند ، چاق می شوند . ( منبع : آسوشیتدپرس )

نتیجه : محمدرضا.م فقیرترین بچه ی کلاس ( و یحتمل مدرسه ) و مططفی.ن بچه اعیان کلاس است .


...............................................

خبر : سیگاری ها از طریق اثرانگشت شناسایی می شوند .

شرح : اثر انگشت شما به زودی عادت های بد شما را فاش خواهند ساخت . محققان قضایی بریتانیا روشی را کشف کرده اند که از روی مواد شیمیایی ای که در اثر انگشت افراد یافت می شود ، تشخیص دهند که آیا سیگاری هستند یا نه ؟ ( منبع : وب سایت دانشگاه ایست آنجلیا )

توصیه ( برادرانه ) : این طور که پیش می ره تا چند وقته دیگه از روی اثر انگشت ( و یا جاهای دیگه ) کسانی که معتاد هستند ( البته نه به سیگار ) شناسایی می شوند . پس دوستان عزیز معتاد سعی کنند ترک کنند .


...............................................

خبر : بزاق خفاش به رفع ناتوانی پس از سکته مغزی در بیماران کمک می کند .

شرح : محققان در حال به کارگیری یک روش استاندارد در سه ساعت نخست وقوع سکته مغزی درافراد هستند ، آن ها سعی می کنند با استفاده از بزاق خفاش اثرات جانبی سکته مغزی و ناتوانی ناشی از آن را از بین ببرند . ( منبع : پایگاه ساینس دیلی )

توصیه : از تمام خفاشان عزیز خواننده این مطلب خواهشمندم آب دهان خود ( ماءالحیات ) را در شیشه نگهداری کنند . چون با این اقتصاد خراب به زودی قیمتش بد می کشه بالا .

نتیجه : تمام دوستانی که به دلایل مختلف از جمله امتحانای علیرضا و سخنرانی محمود احمدی نژاد در فائو و باقی موندن مدیریت مدرسه تا پنج سال دیگه و ورود اکبر شاه به بقیع و ... دچار سکته مغزی شدند دیگه نگران نباشند.

 

چند نکته :

اسم "قیصر" رو به "حاج قیصر " تغییر دادم . برین حال کنین .
از تمام نویسندگان و خوانندگان عزیز خواهشمندم خشت نزنید . در این صورت مطالب و نظرات شما حذف خواهد شد .
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 23:21 توسط Shahab |
عنوان ندارد
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:2 توسط Shahab |
بازم یه افتضاح دیگه

تبریک به مناسبت افزایش قیمت 150 درصدی پور رختشویی ( از این پس خواهشمندیم از کثیف شدن لباس خود پیشگیری کنید .)



+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 12:44 توسط Shahab |
احوالات چوچرنده و لنگان

 این ماجرا از زمانی آغاز شد که شوریده دلی همچو من در عددی به نام انضباط فردی بس سرخوش ، فرو ماند . در نظر اول این نمره کمّیتی بس برداری و جهت دار می نمود . در این مقوله دقیق تر شده و در دریای مکشوفات خود مستغرق بودم که ناگهان یادم از نکونامی آمد که در پیش سالی به دلیل ظرفیت و توان بالقوه اش صادر گردید .شاید در نگاه اول ربطی به موضوع نداشته باشد اما عاقلی همچو من به یاد عدد انضباط فرد مصدور ( صادر شده ) افتاده و چنین حالتی را متشابه با وضع موجود یافتم که فقط از یک جهت تفاوت می نمود : عدد انضباط این نکونام بس اسکالر بوده و جهتی در بالای آن دیده نمی شد . پس عزم را در خود جزم مقطوع نموده و کمر بر بازآوری خاطرات نمودم . یادم از روزهایی آمد که مصدور یا مصدوره ( هنوز حقیقت بر ما پوشیده است ) چُنان له له زنان وبا جبهه پوشیده از رطوبت وارد منزلگاه گشته و بسیار مشکوک می نمود . این دو هزاری مان بیفتاد و درک نمودیم که این عدد انضباط از کدامین جا نشأت دارد و آن پلنگ مردی است چوچر که استاد سخن نیز او را ستوده است :

شنیدم که با کودکان دَم پَر است  خیانت پسند است و شهوت پرست

و حال که جواب سوالمان را یافتیم بسیار سرمست بودیم که به ناگه منحنی علامت سوال دیگری این گلویمان را فشرد و ما را دمی آسوده نگذاشت و آن این بود که چرا عدد انضباط مصدور یا مصدوره سابق اسکالر بوده و انضباط این حالیان برداری ؟

به پاسخی بس مبهم از طریق استدلال پیمانانه رسیدیم که بدین شرح است :

احتمالا در پیش سال به دلیل کمبود لنگ و تازه کار بودن چوچرنده ( صفت فاعلی مرکب مرخم ) رقابتی درخور لنگان به وجود نیامده است و از این جهت همان یک عدد بدون علامت بردار ارزش کار لنگ و همچنین رضای چوچر را درخود مستتر داشته است و اما در سال جاری که رقابتی بس عظیم در بین لنگان به وجود آمده و هر کدام می کوشند تا حتی شده با چند ساعت اضافه کاری گوی سبقت را از هم عنانان خود ربوده و چهره بس عزیز تر در نزد چوچر کسب کنند گویی یک عدد کفاف ارزش یابی لنگان را نمی دهد . لذا احتمالا در جلسه ای که چوچرنده با یکان یکانِ لنگان خود در محل اتاق عمف * - که اتفاقا در مجاورت منزلگاه ما قرار داشته و هرازگاهی چند از نوای کوبیده شدن لنگان بر دیوار که مطرب وار نواخته می شود مستفیذ می شویم – تصمیم بر آن شده که علاوه بر عدد نمادی دیگر رضای چوچر را از لنگان نمای دارد و آن علامت بردار بالای آن بوده است و بدین گونه خواهد بود که اگر بردار از چپ به راست کشیده شود عمل به صورت راست وار و لذیذ صورت گرفته است . در صورت تشاهد بردار از راست به چپ احتمالا عمل به صورت چپه صورت گرفته و لذیذ بوده است و در صورت این که علامت بردار را به بالا مشاهده کردید ، احتمالا عمل در عین حال ** صورت گرفته و چوچر خوشحال و مسرور از لنگ خود برترین مقام را به وی اعطا می کند . نکته قابل توجه در این کشاکش توجه بیش از پیش کودکان به این پیشه شریف است که موجبات آن را فراهم نموده تا لنگان همانند همان بردار روی نمره بیست راست و قد کشیده در منزلگاه اشهد بهاشتی قدم گزارده و زمین و آسمان و کائنات را ارثیه ای دانند که از جد بزرگوارشان به ارث برده اند .

( تمام این استدلالات بر اساس استقرا صورت گرفته و دلیلی بر قطعیت  آن ها وجود ندارد. ضمنا هر گونه اشتراک این نوشته با اتفاقات منزلگاه شهید بهشتی صد در صد اتفاقی بوده و یک وقت فکر نکنید در مدرسه ما از این خبرها است .)

 

* عرضه محصولات فرهنگی

** این " در عین حال " نه ، اون " در عین حاااااال "

   

  

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:16 توسط Shahab |
نظرات من

 الیاس داغ دل ما رو تازه کردی . از اول تاسیس این وبلاگ خیلی سعی کردم که مطالب سیاسی ننویسم . اما حالا دیگه نمی تونم خودمو کنترل کنم .

به نظر من یکی از مهم ترین دلایلی که باعث ایجاد شکاف میان مردم و روحانیت شده این است که جایگاه روحانیت از همان ابتدای انقلاب اشتباه تعیین شده . ( البته خیلی امیدوار نیستم که به دلیل نوشتن این مطالب بعدا مورد مؤاخذه قرار نگیرم . ) به نظر من خیلی بهتر بود اگر کارو نقش روحانیت در جامعه ی ما فقط از نظر دینی بود و این قشر وارد سیاست نمی شدند . و مهمترین علتی هم که روحانیون در قبل از انقلاب خیلی محبوب بودند این است که جایگاه آنان فقط در حد دین بود و نه آن ها در مسائل سیاسی دخیل بودند و نه کسی آن ها را علت آشفتگی کشور از نظر سیاسی می دانست . به نظر شما خیلی بهتر نبود که جایگاه روحانیت در جامعه ما در حوزه ی مسائل دینی بود و جایگاه سیاسیون در سیاست .

یک مثال نظر منو خیلی بهتر بیان می کند . شما کشورهای اروپایی را در نظر بگیرید . جایگاه پاپ ، راهبه و سایر افراد دینی کاملا مشخص بوده و آن هم در حوزه ی مسائل دینی است . و آیا این مشکل ( علاقه نداشتن یا تنفر داشتن از افراد دینی ) وجود دارد ؟؟

به نظر من مهم ترین علتی که باعث شده سخنان روحانیون در جامعه ما تکرار مکررات به نظر بیاد این است که روحانیون در همه جا سخنرانی می کنند . آیا بهتر نیست در مورد موضوعات علمی افراد متخصص همان علم و یا در مسائل سیاسی افراد اهل سیاست و در بحث دین و مسائل از این قبیل روحانیون سخنرانی کنند ؟؟؟   

 

البته  این وضع و احوال که الان در کشور ما حکمفرما ست ، تعیین شده توسط مردم و یا انقلابیون در زمان انقلاب نبوده است و یک تاکتیک کاملا سیاسی و زیرکانه توسط کشورهایی است که شاید خیلی دشمن کشورمان به نظر نرسند حال آن که تاریخ کشور ما درگذشته و حال و مهمتر از همه درآینده در دستان آن هاست . ( البته گفته های اخیرو می تونم کاملا با مدارک و اسناد و برهان و دلیل و .... ثابت کنم .

 

امیدوارم دید مخاطبان آن قدر باز باشد که درک کنند هدف از این نوشته ها تخریب دسته یا گروه خاصی نیست بلکه تنها کمک به کشورمان و آینده خودمان است .

    

  

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 20:31 توسط Shahab |
لوگوهای وبلاگ






+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 10:58 توسط Shahab |
قسمت دوم داستان مهیج دو راهی زجر

سلام . با توجه به این که اکثر بچه ها از نقش اول داستان ، آقا علیرضا رو می گم ، دل خوشی ندارن و به دنبال هر آلتی می گردند که عقده های خودشونو نسبت به علیرضا سر اون خالی کنند ، من هم گفتم چرا وبلاگ ما این آلت نباشه. امیدوارم بتونم با این کار قدری از غلیان درونی بچه ها نسبت به علیرضا کم کنم .

.... اصلا حال و روز خوشی نداشت . پاهاش درد می کرد و به تک تک عناصر مدرسه فحش می داد . از صبح تو مدرسه و کلاسا فرمانروایی کرده بود و حالا به این چنین وضعی گرفتار شده بود . خبری هم از عباس نبود که علیرضا جونشو نجات بده . ( آخه علیرضا چ .. چک عباسه ) . چند جمله هم از زبان علیرضا : " بمیرین الهی . ساختمون می خواین چی کارکنین . کیه داره صحبت می کنه ...."

درونش انقلابی به راه افتاده بود . تصمیم انقلابی خودشو گرفت . پاشد و ....
مثل همیشه همانند س ... - (حیوانی که بسیار پاچه می گیرد ) – توی راهرو به راه افتاد . از ترس این که لو بره به هیچ یک از کاینات نزدیک نمی شد . فقط به فراش مدرسه - که نقش اجرایی ش تو مدرسه از مدیر هم بیشتره – گفت : نمی دونم کدوم احمق ..... ( قابل ذکر ت ) رفته دستشویی رو کثیف کرده . لطف کنین تمیز کنین . و سپس با شتابی نزدیک به شتاب گرانش از ساختمون دورشد . خیلی دیرش شده بود . آخه جای دیگه هم کلاس داشت . سوار ماشین شد و به راه افتاد . بوی بدی فضای ماشین رو پر کرده بود و علیرضا هم زیر لب به همه فحش می داد .....

از سری داستان های علیرضا و دستشویی – با تصرف و تلخیص

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 21:29 توسط Shahab |

آفرین به خودم
مقایسه کنید ....

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 23:15 توسط Shahab |
دو راهی زجر

سر دو راهی مونده بود . انتخاب کردن براش خیلی سخت شده بود . هر چه سریع تر باید بین مدرسه و خونه یکی رو انتخاب می کرد . با خود گفت : اگر برم خونه خیلی دیر می شه . آخه عجله داشت . از طرفی هم مدرسه شلوغ بود و کثیف . ولی دلو به دریا زد و مدرسه رو انتخاب کرد . هنوز اطمینان قلبی پیدا نکرده بود... پاهاش سست شده بود و قدم هاش سنگین ... هیچ وقت اینقدر مقصد براش دور نشده بود . قلبش به شدت تپش داشت . سرانجام رسید و داخل شد و ..... دیگر بیرون نیامد.

از سری داستان های علیرضا و دستشویی – با تصرف و تلخیص

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 7:23 توسط Shahab |
SAMPAD 2 SAMPAD
سخنی نرانم تا خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را !