تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات SAMPAD 2 SAMPAD
2287

On 27th of August, at 12.30 am(midnight), watch the sky.The Planet Mars will be shining brighter in the sky.It will appear as big as a full moon.Planet Mars will be 55.75 millions of km´s from the planet earth.Don´t miss this panorama. It will be like Planet earth is having 2 moons.Next time this phenomenon will occur in year 2287 Please share this information cos no one will be alive to see this next time.


پ.ن: گویند که چنین است! اگه بودین، عکساشو بفرستین واسم!

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:28 توسط AlirezA |
سایتهای انتخاباتی

نتخابات دوره پیش ریاست‌جمهوری، جنگ سایتها بود. این دفعه فکر می‌کنم کمتر از دوره گذشته سایتها فعال است اما در هر حال باز هم وسیعترین حوزه خبررسانی طرفداران کاندیداها، غیر از آقای احمدی‌نژاد که صدا و سیما را در اختیار دارند، حوزه سایبر و مجازی است. آقای محسن رضائی یکی از معروفترین سایتهای خبری را در اختیار دارد: تابناک نام آشنای حوزه‌ی خبری است. آقای احمدی‌نژاد سایت مستقیم کمتر دارد ولی سایتهای رجا نیوز و کلمه‌نیوز و امتداد مهر و شبکه حمایت مردمی از هواداران ایشان است. آقای مهندس موسوی سایت رسمی کلمه را دارند و سایت ستادشان قلم‌نیوز است. یک سامانه تماس با میرحسین موسوی با شماره ۸۳۹۳ و رادیو و تلویزیون اینترنتی موج چهار هم ابتکار جالب ستاد آنان است. دوستان آقای کروبی هم امکانات اینترنتی فراوانی ایجاد کرده‌اند. سایت سحام‌نیوز سایت خبری است. تریبون، کمپین حامیان مهدی کروبی، صدای زنان، مشروطه‌نیوز، سایت نخستین، تغییر و سایت ما بیداریم و سایت شخصی مهدی کروبی از آقای کروبی حمایت می‌کنند. در فیس‌بوک هم صفحه‌ی این‌بار بیداریم صفحه فعالان هوادار آقای کروبی است. این تعبیر اشاره به خواب آن دوره آقای کروبی است. از کارهای ابتکاری حوزه‌ مجازی دوستان آقای کروبی راه‌اندازی سایت فوتولند است که مسابقه عکاسی با موضوع کودکان خیابانی و سیب‌زمینی برگزار کرده است و برایشان می‌توانید عکس بفرستید. نشاط فوق‌العاده‌ای است. فیس‌بوک را هم به این دلیل بستند. خوشبختانه با تقاضای همگانی که این کار را یک رفتار ضدانتخاباتی تفسیر کردند باز شد. چه خوب شد که باز شد و چه خوب شد که قبل از انتخابات است و چه خوب می‌شود که بعد از انتخابات، کسی انتخاب شود که دوباره به فکر بستن فیس‌بوک و موارد مشابه نباشد. تا انتخابات آدرس سایت‌های انتخاباتی را

Save کنید و مرتب به آن سربزنید و از انتخابات بخوانید. فصل سیاست است و لازم است از نظر همه مطلع شویم.

Photo

www.webneveshteha.com

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 12:16 توسط R.37 |
اینارو نمی شناسین؟!!

بچه ها! اینارو نمی شناسین؟!! ( آشنا به نظر میان! ) نکنه خواهرانمون توو دبیرستان* ص... هستن؟!! می شناسین؟


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 22:32 توسط AlirezA |
همایشک
قابل توجه عابران وبلاگ اگه واقعا خیلی بیکارید (خیلی)

به این آدرس زیر برین مثل اینکه یه همایشی منعقده البته خودم اصلا پیشنهاد نمیکنم که شرکت کنین

چون از اسمش معلومه که ...

http://sazeh-elmi.blogfa.com

پ.ن : Ø

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 19:43 توسط Elias |
مگه بیکارم !!!؟ یا !!Tonight is valentine
1387

دیالوگ :

X : اون پستت که گذاشتی یعنی چی !!؟

من : کدوم یکی !!؟

X :همون آخری !!

من : ناواضح بود !!؟

X : نمی دونم . من که یه دوبار خوندم دیدم سخته حال نداشتم بخونم ! معنی شعراشم نمی فهمیدم !! درباره ی چی بود !!!!؟

من : اوه ، بیخیال بابا ، راحت باش !!

 

این دیالوگی بود که اخیرا تا هنگامی که روزی سه چهار بار بین و من شخص متغیر x ردوبدل نشه خورشید سینه مالان به مغرب نخواهید رسید !!

البته احتمالا مشکله منه که طرز نوشتنم با خرد عمومی (خاص ها به دل نگیرن!!) مطابقت نداره !!

حالا به نظر شما من بیکارم وقت بذارم و پست درست حسابی بنویسم در حالی که 5 نفر پیدا میشن که بگیرن چی دارم میگم !!!؟ (نظرتون زیاد مهم نیست چون نیستم !!)

پس با توجه به این که من کلا وقت و انرژی تنفس نمی کنم تا اطلاع ثانوی به چرت نویسی می پردازم تا از این به بعد "همه" حال کنن !!

 

***************

به نام حضرت باری تعالی / بدین صورت شروع شد پست حالا

 

خب خدارو شکر در شب مقدسی هستیم و از آن جا که ما اولا تا حالا توی عمرمان کتاب غربزدگی جلال را نخوانده ایم و اصولا سوادمان قد این حرفا نیست و ثانیا :

درمانده و زار ، مرد بی پارمیدا  /   مبهوت و فگار ، مرد بی پارمیدا

بی بهره ز لذت جوانی است    /  وارسته ز کار ، مرد بی پارمیدا

مرهون عذاب بی شمار است   /  در شب ولنتاین ، مرد بی پارمیدا

 

بر آن شدیم تا این پست را از خود در کرده و روش پیشنهادی خود را ارائه دهیم . بر شماست که برای عدم مرهونیت عذاب بی شمار الهی به آن عمل کنید !

پیشنهاد می شود ابتدا به جیب خود نگاه کنید تا خدای نکرده بعد از سپری شدن این شب مجبور نباشید شب ها آتی را در جای دیگر سپری کنید !!

بعد از تخمین مایحتوی جیب خود ابتدا به دکان بابابزرگ الیاس مراجعه کرده و می گویید : سلام علیکم ، یه پارمیدا می خواستم ! که بدین ترتیب به طور قطع توسط بابابزرگ الیاس به بیرون پرتاب می شوید !! سپس البسه خود را تکانده و دوباره داخل می شوید و این دفعه می گین : سلام ، یه بسته شکلات پارمیدا می خوام . بسته شکلات را تحویل گرفته و احیانا یه 3 تومنی پیاده می شوید . سپس به عروسک فروشی رفته و یک عدد عروسک ناز مامانی ملوس ترجیحا قرمز رنگ خریده و احتمالا مابین 5 تا 15 تای دیگم اینجا باید بیاین پایین !

و هم اکنون می رسیم به خفن ترین قسمت کار . حال شما باید مراجعه کنید به دکان پارمیدا فروشی ! که این دکان می تواند : 1- جوبای آب 2-دم پاساژا 3-جلسات discussion (دیسکاشن!!) 4-اطراف مدارس پارمیدادار 5-پشت شمشادا 6 -پارک لاله و ... باشد !! به صورت 100% تضمینی بعد از پلکیدن با مدت زمان حدود 40 تا 50 ثانیه یک پارمیدای مناسب حال خویش می یابید !

حال به همراه پارمیدای خود و اون پارمیدای خود و اون عروسک نازه می روید گوشه ای اختیار کرده و پارمیدا می خورید و پارمیدا میخورید و عروسک می دهید و etc .

بدین ترتیب باهزینه ای بین 8 تا 18 تومن این شبه خجسته را سپری نموده و "یه یه" کنان به منزل بازخواهید گشت و اصولا گور  بابای جلال آل احمد و زین العابدین مراغه ای و ... !! کی حال داره فکر کنه !!!  

جمله قصار 1 : (برنارد شاو)

خداوند زن را بعد از مرد آفرید زیرا هنگام آفرینش آدم (مرد) نمی خواست کسی در کارش فضولی کند !

** واقعا که گند بزنن هر چی زن جماعته !! فضولای ....

جمله قصار 2 : (از یه بابایی)

مرد نسخه چرک نویس خلقت است یعنی نامرتب و مغلوط و نادرست و نوشته شده روی کاغذ چرک نویس و معمولی ، ولی زن نسخه پاکنویس آفرینش است یعنی تر و تمیز ، صحیح ودرست نوشته شده و در حقیقت پاک نویس شده روی کاغذ سفید و اعلا .

** اصلا  من هرچی فکر می کنم حکمت خلقت این مردای چرک نامرتب مغلوط رو نمی فهمم !! کثیفای ....

 

پ.ن 1 : به به !! آفرین !! یعنی هزار ماشاالله به خودم !! خداییش تا حالا پست به این توپی دیده بودین !!؟ اولا که یک ربع طول کشید نوشتمش !! ثانیا دو تا جمله قصار آوردم که لج هرچی دختر و پسره در میاره ، میرن مثل چی نظر میدن بعد تو نظرا دعوا می کنن ، نظرا می کشه بالای 50تا !!! و مهم تر از همه اگه بکس پلانکتون های خلیج فارس هم از این ورا رد بشن میفهمن چی نوشتم !! دیگه خداییش همه ی ملاکای یک پست خوب داره دیگه ، نه !!!!!؟

پ.ن 2 : از خواص معذرت می خوام !!  

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:55 توسط Shahab |
دل شکسته ی پارک وی!

اندی پیش با دلی  شکسته رفتیم سینما «دل شکسته» دیدیم.

اوایل فیلم خوب می نمایاند وصحنه هایی که از اکران آن ها در دولت نهم به اعجاب اندر شدیم و پسر و دختری که اندک خردمند می نمایاندند (بیشتر دختره) اما هر دو شیرین میزدند! و سیر عشقی که بسیار مصنوع و تخیلی به تصویر کشیده شده بود و مادری که از فرزندش می پرسد آن جمله ی معروف را:

« اگر با دیگرانش بود میلی  .......  چرا جام مرا بشکست لیلی؟! »

و خلق که باز شنیدند و به تحیّر منسوب گشتند! و آن چه گذشت از فیلم و fiction همی گشت و پر ز شعار گشت چونان پر که برای دو تا 22 بهمن کافی بود! و سبب افقی گشتن بیشتر ما گشت و مشغول بودیم، مشغول تر گشتیم به آن چه از هوله هله! در دسترس بود و چراغ های سالن که همیشه 5min قبل از پایان فیلم روشن می شوند و مته ای که بر اعصاب ما وارد می شود و درود و سلامی که نثار خانواده ی صاحب سینما میشود! و بچه هایی که طرفه نقدی میکنند فیلم را که «این یارو دختره ی تو فیلم خوشگل نبود !!» و من که بر خویشتن می ژکم که « کارگردانش انگار چیزی که از عشق فهمیده رو فقط از تو این کتاب کیلوییا خونده! » و خروج از سینما و آن چه دیدیم همان جلوی سینما و خنکی فیلم را جبران کرد و من که خسته شدم! و سبکم را تغییر می دهم:

همین که از در سینما اومدیم بیرون، هنوز رو پله های سینما بودم که صحنه رو دیدم! یه دفه 20-15 نفر 6-5 متر اون ور تر زدن به تیپ هم، زدنی!

عین یه گله شغال! با چوب همدیگرو میزدن همچین که داد چوب درمیومد!

برآمد ز هر سوی لشگر خروش          همی پیل را زان بدرّید گوش!

بر آن گونه رفتند هر دو به رزم         تو گفتی که اندر جهان نیست بزم

خب، از دیدن یه همچین تئاتر خیابانی رزمی ای به آدم بد نمی گذره! اما!

اما یه دفه یه چیزی دیدم که موندم! دست یکی یه تبر بود !!

این شد که من افتادم یاد « پارک وی » !





پ.ن: خسرو شکیبایی در  قسمتی از فیلم خواندش، دمی بعد از سینما و  آن اتفاقات هم باران، باریدن گرفت و نمی دانم مغزم بود یا دلم که او هم میخواندش. شعر معروف «باران» از حمید مصدق:


وای باران؛

باران:

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما،

- چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ،

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

وای، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست.

...





پ.ن دیالوگ فام! :
استاد: شما چرا همش آخر پستاتون شعر مینویسین؟!
Alireza:  ایول !!
Shahab: ایول !!
ابن طفیل: خب توام «چیزشر» بنویس!

پ.ن: الیوم، قال مدیرنا: « شما به جای اینکه زنگای تفریح برین بیرون! بیاین 4-3 تا پژوهش انجام بدین!! »

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:19 توسط AlirezA |
آسمان ........ ، پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین

«لودویک ویتگنشتاین و هم فکرانش در دانشگاه آکسفورد در میانه قرن بیستم رسما اعلام کردند که تمام مشکلات و معضلات کلاسیک فلسفه – از قبیل اراده آزاد ، جبر گرایی و غیره – صرفا به خاطر زبان لاینحل مانده اند.»

*****

آری ....

سخنی بود که بر دل نشست ! نه فقط تمام مشکلات و معضلات فلسفه بلکه بسیاری از مشکلات و معضلات زندگی ....

آری ....

چندی است که مجموعه ای از عقاید ، مجموعه ای از احساسات ،  مجموعه ای از ایده ها ، مجموعه ای از تجارب ، مجموعه ای از اسالیب (metods) و درمجموع مجموعه ای از مجموعه ها در ذهن و دلم مانده اند و هربار تا گلو و هربار تا سر انگشتانم می آیند و بس ! گویی محکومند به ماندن در خودم و گویی محکومم به لاینحل بودن .....

آری...

آری این چنین است برادر !!

 

پی نوشت بی ربط :

واژه رنگ زندگی بود

      وقتی تو فکر تو بودم 

           عطر گل با نفسم بود

                وقتی از تو می سرودم

                             از تو می سرودم ....

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 18:54 توسط Shahab |
حسين بن منصور حلاج در نظم و نثر عطار نيشابوري !!

پير ما وقت سحر بيدار شد 

از در مسجد بر خمار شد


از ميان حلقه ي مردان دين 

در ميان حلقه زنار شد


كوزه دردی به يك دم در كشيد

نعره ای در بست و دردی خوار شد


چون شراب عشق در وی كار كرد 

از بد و نيك جهان بيزار شد 


اوفتان خيزان چو مستان صبوح 

باده اي بر كف سوی بازار شد


غلغله در اهل اسلام اوفتاد 

كای عجب اين پير از كفار شد


هر كسی میگفت: كين خذلان بود

كان چنان پيری چنين غدار شد


هر كه پندش داد بندش سخت كرد 

در دل او پند خلقان خوار شد


خلق را رحمت همی آمد بر او

گرد او نظارگی بسيار شد


آنچنان پير عزيز از يك شراب

پيش چشم اهل عالم خوار شد


پير رسوا گشته، مست افتاده بود

تا از آن مستی دمی هشيار شد


گفت اگر بد مستيی كردم رواست

جمله را می بايد اندر كار شد


مي سزد در شهر اگر مستي كند

هر كه او خود پردل و عيار شد


خلق گفتند: اين گدای كشتنیست

كشتن اين مدعی بسيار شد


پير گفتا: كار را باشيد زود

كين گدای گبر دعوی دار شد


صد هزاران جان نثار روی آنك

جان صديقان برو ايثار شد


اين بگفت و آتشين آهی بزد

وانگهی بر نردبان دار شد


از غريب و شهری و از مرد و زن

سنگ از هر سو برو انبار شد


پير در معراج خود چون جان بداد

در حقيقت محرم اسرار شد


جاودان اندر حريم وصل دوست

از درخت عشق برخوردار شد


قصه آن پير حلاج اين زمان

انشراح سينه ي ابرار شد 


در درون سينه و صحرای دل

قصه او رهبر عطار شد




... پس ببردند تا بکشند، 

صد هزار آدمی گِرد آمدند، 

و او چشم گرد همه می‌‌گردانيد، 

و می‌‌گفت: «حق، حق، انا الحق». 

نقل است که درويشی در آن ميان از او پرسيد: 

«عشق چيست؟» 

گفت: « امروز بينی، و فردا، و پس فردا » 

آن روز بکشتند، 

روز ديگر بسوختند 

و سيم روز بر بادش دادند.




پ.ن: هدفمو از اين پست نميدونم، احتمال 99% جوگير شدم !! گويند آدمو سگ بگيره، جو نگيره! اما من ترجيح ميدم جو بگيره كه بهتره...

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1:57 توسط AlirezA |
.........

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 20:54 توسط R.37 |
داونلود آهنگ های ساسی مانکن

http://i25.tinypic.com/2ahh9ud.jpg

برای داونلود اهنگ ها به ادامه ی مطلب بروید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 10:17 توسط R.37 |
Logo
          
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:36 توسط |
SAMPAD 2 SAMPAD
سخنی نرانم تا خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را !